![]() |
![]() |
|
| این فقط حقایق است که ما را به خوشبختی و شادمانی و ازادی می رساند. |
|
عدالت اجتماعي و سوسياليسم واقعي چگونه است؟ايا ما بايد فقر را بين همه تقسيم کنيم؟!ء
بعضي درک صحيحي از عدالت و سوسياليسم ندارند.لازم نيست که ما همه ثروتمندان را پايين بکشيم و انها را هم فقير کنيم تا عدالت اجرا شود.درست ان است که ما تامين اجتماعي را براي سطوح پايين جامعه به صورت گسترده ايجاد کنيم تا فاصله ها کمتر شود و اسايش عمومي شود.يعني ما پايين ها را بالا بکشيم و با گرفتن ماليات منصفانه از قشر بالا و اختصاص ان به سطوح پايين توازن ايجاد کنيم. يعني به جاي ايجاد فقر عمومي بايد اسايش عمومي ايجاد شود.براي بيکاران مستمري و بيمه قرار داده شود براي از کارافتادگان و بيماران مستمري و بيمه قرار داده شود.براي زنان و کودکان بي سرپرست تامين اجتماعي کامل در نظر گرفته شود.قوانين کار حقوق کارگران را به طور کامل تامين کند. اموزش و درمان براي سطوح پايين جامعه رايگان و مناسب باشد.تغذيه کودکان به صورت دقيق نظارت شود جلوي زايمان خانواده هاي فقير گرفته شود و خلاصه يک تامين اجتماعي گسترده که به کل فقر را ريشه کن نمايد و هر فردي به خاطر انسان بودنش محترم و تامين باشد.حتي يک بيکار يا يک بيمار و يک از کار افتاده به خاطر انسان بودنش حداقلهاي زندگيش تامين باشد. پس سوسياليسم حقيقي ما به دنبال عمومي کردن اسايش است نه عمومي کردن فقر .در سوسياليسم حقيقي رقابت اقتصادي محترم است چرا که منافع مردم هدف است و منافع مردم در رقابت اقتصادي است و نه در انحصار اقتصادي.به عنوان مثال به ياد داريم که شرکت ياهو صندوق 10 مگابايتي ايميل خود را به فروش مي رساند و صندوق با ظرفيت بسيار کمتر از ان رايگان بود.اما رقابت شرکت گوگل موجب شد که شرکت ياهو صندوق 10 مگابايتي ايميل خود را رايگان کند و صندوق 100 مگابايتي خود را بفروشد.اما باز رقابت شرکت گوگل موجب شد که ياهو مجبور شود صندوق 100 مگا بايتي ايميل خود را هم رايگان کند و اما باز هم رقابت شرکت گوگل و ديگر شرکتها موجب شد که ياهو صندوق حتي 1 گيگا بايتي خود را هم رايگان کند و حالا شما مقايسه کنيد که ياهو که مدت نزديکي پيش حتي صندوق 10مگابايتي خود را مي فروخت حالا در رقابت اقتصادي مجبور شده است که صندوق 1000 مگابايتي خود را هم رايگان دهد.که اين همه به نفع مردم است و اگر رقابت اقتصادي نبود ياهو حاضر نبود که حتي همان صندوق 10 مگابايتي خود را هم رايگان دهد. اين يک مثال از مزاياي رقابت اقتصادي بود.در ايران خودمان شرکت ايران خودرو با ايجاد انحصار اقتصادي پيکاني را مي فروخت که کيفيت نداشت و قيمتش هم نسبت به کيفيتش بالا بود تنها به خاطر اينکه رقيبي نداشت اما به محض اينکه کمي واردات خودرو ازاد تر شد و تنوع خودرو پديد امد ايران خودرو مجبور به توقف توليد خودروي بي کيفيت پيکان شد و در جهت بهبود کيفيت و قيمت توليدات خود بر امد.همچنين صدا و سيماي ايران که انحصار راديو و تلوزيون داخلي را در دست گرفته و با چند کانال مذهبي و کسل کننده بودجه مملکت را تلف مي کند چون تلوزيون خصوصي و رقيب ندارد.و تمام پول اگهي به جيبش مي رود.البته با ظهور تلوزيونهاي ماهواره ايي مردم گزينه هاي ديگري را بدست اورده اند که موجب شده صدا سيما کم بيننده ترين رسانه دولتي جهان باشد! مثالهاي بسياري است که نشان مي دهد که رقابت اقتصادي به نفع مردم است و انحصار اقتصادي به ضرر مردم پس سوسياليسم حقيقي که به منافع مردم توجه دارد بايد موافق رقابت سالم اقتصادي باشد و با انحصار اقتصادي مقابله کند.در حقيقت بايد سوسياليسم حقيقي را در هر چيزي جست که منافع مردم را تامين مي کند. براي همين رقابت انتخاباتي احزاب هم به نفع مردم است و ديکتاتوري به هر نامي چه با نام پرولتاريا باشد چه به اسم مذهب يا به اسم سلطنت به ضرر مردم و ضد سوسياليسم خيلي مهم است که بخصوص جوانان فرق ميان يک سوسيال دموکراسي را که نماينده راستين انديشه چپ است با يک کمونيست خيلي قرمز ديکتاتور طلب انحصار دوست تشخيص بدهند.ايا ما انديشه چپ را به مدل مثلا سوئدي ان مي پسنديم يا به مدل استاليني؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:30 توسط حقیقت جو |
|
|
پسران جوان در داخل ايران بايد بدانند که در مورد خدمت اجباري سربازي حق انها دارد پايمال مي شود
در يک برنامه مستند نشان مي داد که يک پنگوئن ماده با ترفندي در کنار يک
انديشه چپ که حقانيت بسياري دارد بايد در قالبي دموکرات قرار گيرد و اجرا شود.بدين مردم شريف ايران بايد در بعضي سنتهاي قديمي خود تجديد نظر کنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 10:1 توسط حقیقت جو |
|
|
بهترین شیوه برای رسیدن به حقوق ملت ایران در حال حاضر اعتصابات سراسری است.
در حال حاظر تظاهرات تاثیر چندانی ندارد و هزینه بالایی هم دارد.اما یک اعتصاب سراسری می تواند تمام حکومت عقب مانده اخوندها را فلج کند.و اعتصاب سراسری خود به خود به تظاهرات ملیونی خواهد انجامید.یعنی بستر ساز ان خواهد شد.وقتی همه بیکار باشند و همه چیز تعطیل باشد خود به خود خیابانها سر شار از ادمهایی خواهد شد که حق خود را می خواهند و ازادی و دموکراسی.اری ما یک جمهوری حقیقی می خواهیم بدون پسوند و پیشوند اما برای هماهنگی اعتصابات سراسری باید یک تاریخی مشخص شود مثلا اول شهریور یا اول ابان ماه یا هر زمان مشخص دیگری البته باید زمانی مشخص شود که تا ان زمان چند ماه وقت وجود داشته باشد که بتوان برای ان تاریخ تبلیغ کرد.و هر ایرانی در داخل و خارج از کشور موظف است که این زمان شروع اعتصابات سراسری را از هر طریقی که می تواند به گوش سایرین برساند. از طریق اینترنت یا از طریق موبایل و رادیو و رسانه ماهواره ایی و هر راهی که بشود تبلیغ کرد بعد زمان شروع اعتصابات سراسری که فرا رسید ممکن است در ابتدا اعتصاب کامل نباشد اما به تدریج صنفهای مختلف به اعتصاب خواهند پیوست و سراسری خواهد شد. ان وقت وقتی همه در خانه باشند حکومت عقب مانده اخوندها می خواهند بر چه کسی حکومت کنند وقتی دانشگاهها تعطیل باشد.کارخانه ها تعطیل باشد .ادارات تعطیل باشد.مغازه ها بسته باشد وهمه چیز تعطیل باشد اصولا دیگر حکومتی وجود نخواهد داشت.چون تعریف حکومت در مدیریت همین مراکز است.و حتی در چنین مواقعی در تاریخ دیده شده که پرسنل نظامی هم به اعتصابیون می پیوندند.وقتی یک ماه یا چند ماه همه چیز تعطیل باشد ان وقت اقتصاد حوکمت متلاشی می شود و شیرازه قدرت حکومت از دستشانت خارج می شود و دو راه باقی می ماند یکی اینکه دموکراسی برقرار شود و یک جمهوری و.اقعی تشکیل شود که سکولار باشد و دموکراتیک تا همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود و اعتصاب پایان یابد.و راه دوم متلاشی شدن و سقوط حکومت استو تشکیل یک قانون اساسی جدید که متضمن یک جمهوری حقیقی و سکولار و دموکراتیک باشد. مردم ایران اگر حاضر نباشند که فقط چند ماه در خانه بنشینند و اعتصاب سراسری کنند پس شایستگی ازادی را ندارند.پس اگر دموکراسی و ازادی می خواهیم حداقل باید چند ماه اعتصاب سراسری را تحمل کنیم.ما که این همه رنج می بریم. جوانان ما شلاق می خورند.تورم بالاست.بیکاری زیاد است.تفریح و شادی نیست. ورزشمان خراب است.هنرمان خراب است.اقتصادمان خراب است.قوانین قضایی عقب مانده هستند. و کلا زیر مدیریت اخوند هیچ چیز درست نیست.یعنی رنجی که ما برای چند ماه اعتصاب بکشیم در مقابل رنجی که الان می کشیم هیچ نیست.و همه ملتها وقتی ازادی بدست اوردند که برای ان تلاش کردند. چون ازادی کالای گرانبهایی است.حواسمان هم باشد که اینبار دیگر گول هیچ مکتبی را نخوریم و جز به یک جمهوری دموکراتیک سکولار به چیز دیگر راضی نشویم.اگر کسانی امدند به اسم کمونیست یا عده دیگری به اسم سلطنت برایمان دیکتاتوری غیر مذهبی درست کنند نباید زیر بار برویم.فقط جمهوری دموکراتیک سکولار متضمن ازادی کامل ماست بالاترین مقام کشور باید هر چهار سال با رای مستقیم مردم انتخاب شود و مقام غیر انتخابی هم نداشته باشیم چه اخوند باشد چه شاه باشد چه کمونیست و غیره من تاریخ فعلی برای شروع اعتصابات را اول شهریور امسال پیشنهاد می کنم حالا ازادی خواهان دیگر می توانند به ابتکار خود اگر تاریخ بهتری سراغ دارند در رسانه اعلام کنند و به گوش عموم برسانند. دو صد گفته چون نیم کردار نیست.اینکه مدام بنشینیم و به ظلم فحش بدهیم کاری درست نمی شود.باید اعتصاب سراسری را شروع کرد و حق ازادی خود را بگیریم. فراموش نکنیم که در اعتصابات سراسری رمز پیروزی پایداری و استقامت اعتصابیون است ممکن است در ابتدا حکومت مقاومت کند و اقدامات تبلیغی برای ایجاد ترس انجام دهد اما اینها دست و پا زدن است و وقتی عموم مردم بخواهند کاری انجام شود حتما انجام خواهد شد.تمام نیروی حکومت که حاضرند به خاطر جیره خواری از حکومت دفاع جانانه کنند به صد هزار نفر هم نمی رسد .چون حتی بسیاری از نیروهای نظامی هم در روز مبادا در طرف مردم خواهند بود.و اصولا حکومت وجود خارجی نخواهد داشت اگر مردمی نباشند. حتی اگر تنها مثلا 60%مردم در اعتصاب شرکت کنند باز هم اعتصاب پیروز خواهد شد چون بسیاری از مشاغل به هم مرتبط هستند و با از کار افتادن یکی دیگری هم از کار می افتد و همین طور زنجیر وار اعتصاب سراسری می شود و عده مخالف هم مجبور به خانه نشینی می شوند. مثلا اگر نصف کارمندان یک اداره با اعتصاب همکاری کنند اما نصف دیگر نکنند باز هم ان اداره کارهایش مختل می شود چون همه پستهای یک شرکت به هم مرتبط است مثلا نمی شود بخش کامپیوتر نباشد و بخش دیگر بدون کارکرد ان به کار خود ادامه دهد. یعنی از این نگران نباشیم که در شروع اعتصاب هنوز عده ایی نپیوسته اند.چون تجربه تاریخی نشان داده که اعتصاب از یک صنف شروع شده و کم کم سراسری و همه گیر می شودو همچون سیل خروشانی که مدام اب باریکه های کوچک به ان می ریزند بزرگتر می شود من در تمام دوران تحصیل خود شاگرد اول بودم .برای همین هیچ وقت حرف بی ربط یا غیر منطقی نمی زنم.الان هم به شما قول می دهم که تنها با چند ماه اعتصاب سراسری در ایران مردم شریف ایران به تمام حقوق و ازادی خود می رسند.و اگر حاضر نباشند که برای ازادی و دموکراسی خود تنها چند ماه نا قابل اعتصاب کنند باید بدانند کههنوز شایستگی ازادی را ندارند برای شروع اعتصاب من اول شهریور را پیشنهاد می دهم اما بررسی و تعیین ان با خود ازادی خواهان حرف زدن کافی است امروز وقت عمل است.دو صد گفته چون نیم کردار نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:8 توسط حقیقت جو |
|
|
به دنبال حقایق :** ** دوستان.من به دلیل اینکه به زودی به خاطر بیماری خود به سمت مرگ خواهم رفت وظیفه خود دانستم که انچه از مطالعات و تحقیق سالیان خود بدست اوردم به صورت خلاصه و مفید در اختیار دوستان قرار دهم و بر گفته های خود نیز هیچ تعصبی ندارم و شاید همگی اشتباه باشد و اخرین درخواست من در زندگی از دوستان این است که یک بار کتاب وجودم را بخوانند و من هیچ نامی از خود نمی برم چون تنها هدفم نزدیکی بیشتر با حقایق است و ما چاره ایی نداریم مگر نزدیکی به حقایق.(اگر دیدید که بعضی مطالب در پاراگراف دیگر تکرار شده است به خاطر این است که هر پاراگراف در یک روز متفاوت نوشته شده و با هم پیوستگی ندارند و هر پاراگراف که با رنگی متفاوت مشخص شده مطلبی مستقل است)** از نظر فلسفی زندگی انسان باید ترکیبی از دانش منطقی و احساس عاطفی باشد.که دانش عقلی برای ساختن ابزار زندگی به کار می رود و احساس عاطفی در به کار گیری این ابزار به کار می رود.هر کدام نباشند زندگی انسان به خطر می افتد.بدون دانش منطقی ابزار لازم برای رفاه فراهم نیست و بدون احساس عاطفی ممکن است ابزارهای ساخته شده در جهت نابودی انسان و جنگ به کار رود.خلاصه ما هم ریاضی لازم داریم هم شعر!************************************8 ** کنترل زایمان انسان بسیار مهم است.دقیق ترین قوانین باید برای زایمان انسان قرار داده شود.هر کسی نباید راحت بتواند یک انسان دیگر را بوجود بیاورد.مثلا یک فقیر حق ندارد که بچه دار شود.چرا که او توانایی نگهداری و تامین ان کودک را ندارد و ان کودک هم از نظر مواد غذایی و هم از نظر امکانات و مسائل روانی تحت فشار قرار می گیرد و معمولا افراد تبهکار هم از این نوع کودکان تولید می شود.مثلا باید یک حداقل درامد مشخص شود که برای زایمان یک زوج باید از ان بالاتردرامد داشته باشند.همچنین مثلا یک انسان زشت نباید فرزند دار شود یا یک سیاه پوست.لازم است که نوزاد انسان از یک انسان سالم و زیبا زاده شود تا نسلهای انسان سالم و زیبا بمانند که همانا سلامت و زیبایی دو عامل مهم در ایجاد جامعه سالم است.همچنین دولت باید نظارت کامل بر سلامت کودکان داشته باشد .** بهتر است که همواره دولت مشارکتی باشد که البته هر گروه به میزان رای مردمی خود در دولت شرکت داشته باشد.مثلا اگر ما 20 وزارت در دولت داشته باشیم انگاه هر 5% رای می تواند به ان گروه یک وزارت رابدهد.که البته نخست وزیر باید از گروهی باشد که بیشترین رای مردمی را در انتخابات داشته است.همچنین لازماست که وزارتخانه های حساس مثل وزارت کشور و وزارت امنیت به گروه اکثریت انتخابات برسد تا امنیت کشور حفظ شود .در صورت عدم توافق در اینکه چه وزارتخانه ایی به چه گروهی برسد این نخست وزیر است که مشخص می کند.انتخابات هم باید هر چند سال یکبار (4 سال یکبار مثلا)تکرار شود.دولت مشارکتی موجبات وحدت و همبستگی را مهیا می کند و گروهها به جای چوب لای چرخ هم گذاشتن در وزارت خانه خود تلاش می کنندتا نظر بیشتر مردم را به خود جلب کنند.** لزومی ندارد که یک زندگی مشترک حتما بین دو نفر انسان باشد .مثلا یک گروه کوچک یا بزرگ نیز می توانند زندگی مشترک داشته باشند مثلا یک گروه کاری که باهم همکار هستند مثل یک گروه موسیقی یا گروه ورزشی یا همکاران اداری و...اینگونه هزینهای زندگی را نیز بین خود تقسیم می کنند و رفاه بیشتری خواهند داشت.و البته این منافاتی با فرزند داری ندارد .این گروه می توانند فرزند را هم بزرگ کنند.اتفاقا اینگونه فرزند به صورت اجتماعی تر بزرگ خواهد شد.** لذتها وشادیها انگیزه و شور زندگی هستند .باید در گسترش انها تلاش کرد .ما کار می کنیم برای بدست اوردن لذت و شادی.وشادی ولذت فلسفه خارجی نیاز ندارد خود نفس انها خودشان را توجیه می کند.** مهمترین نقش در ایجاد همبستگی در جامعه به عهده رسانه هاست.رسانه ها هستند که مردم جامعه را از احوال هم با خبر می کنند و پنجره ایی هستند برای اتصال و همسبستگی مردم.باید کوشید که رسانه هایی داشته باشیم بدون سانسور و ازاد و از هر سلیقه و اندیشه .نقش اموزشی رسانه ها هم بسیار مهم است که می توانند رشد فرهنگی را تسریع کنند.** به جای انکه سیستم اقتصادی به صورت رادیکال کمونیستی شود و ثروتمندان را هم فقیر کنیم!بهتر است که در سیستم اقتصاد رقابتی ما به فقرا کمک کنیم که رفاه داشته باشند.مثلا با وضع مالیاتبر ثروتمندان و اختصاص ان به قشر پایین تامین اجتماعی بیشتر می شود .همچنین باید برای بیکاران حقوقی در نظر گرفته شود ونیز بیمه وبازنشستگی تامین شود.یعنی هم اقتصاد رقابتی باشد و هم تامین اجتماعی برای قشر پایین.اقتصاد رقابتی بسیار بهتر از اقتصاد دولتی و انحصاری است.اقتصاد رقابتی به نفع مردم است.چرا که شرکتها برای جلب نظر مردم در بالا بردن کیفیت و پایین رفتن قیمت تلاش می کنند.اما در صورت اقتصاد دولتی و انحصاری فروشنده بدون رقیب هیچ تلاشی برای نواوری و افزایش کیفیت و کاهش قیمت انجام نمی دهد.فقط باید قوانین کار را طوری تنظیم کرد که حقوق کارگران و کارمندان حفظ شود.سوسیال دموکراسی بسیار بهتر از یک کمونیست سرخ تک حزبی افراطی هست .در حقیقت در داخل خود اندیشه چپ هم نظرات متفاوت بسیار است.و برای اینکه نظرات به میزان طرفداری مردم در دولت لحاظ شود باید هر چند سال یکبار انتخابات برای کابینه دولت و نیز پارلمان و شوراهای شهری برگزار شود.و هر گروه و نظر به میزان رای مردمی مشارکت در قدرت داشته باشد.مثلا اگر در دولت 20 وزیر داریم به ازای هر 5% رای مردمی یک وزیر به گروه صاحب رای تعلق گیرد.مثلا اگر گروهی 15% رای مردمی داشت می تواند 3 وزیر در کابینه داشته باشد.یعنی دولت باید همواره ائتلافی تشکیل شود که البته هر گروه به میزان رای مردمیش مشارکت دارد.اینگونه همبستگی در جامعه هم بیشتر می شود.و دیگر کسی چوب لای چرخ دولت نمی گذارد** فقر مادر تمام مشکلات زمین است!چرا که در فقر عقل زایل می شود و بدون عقل هم که زندگی از هم می پاشد.بسیار مهم است که تامین اجتماعی عمومی باشد و هیچ کس به خاطر بیکاری یا معلول بودن فقیر نشود و از طرف دولت و افراد خیر کمک شود.** اگر با مرگ همه چیز تمام شود خیلی غم انگیز است.یعنی بودن ما همین بود؟!خیلی افسونگر است....** اگر با پیشرفت دانش عمر انسان دائمی شود ایا باز هم به خدا نیاز هست؟!...** معنویت واقعی را باید در چیزهایی مثل هنر وشعرو موسیقی جست.** خیلی مهم است که در یک اجتماع تک تک افراد از رفاه برخوردار باشند یعنی نباید افرادی فراموش شده وجود داشته باشند.اگر نیک بنگریم سلامت جامعه در گرو سلامت تک تک افراد است .ممکن است فردی که نا امید و پریشان باشد صدمات بسیاری نیز به کل اجتماع بزند.** همیشه یک تحقیر بزرگ در اینده یک عقده گشایی خونین به بار خواهد اورد.المانها در جنگ جهانی اول تحقیر شدند در جنگ دوم جبران کردند.یهودیها در جنگ دوم تحقیر شدند ودر فلسطین جبران کردند.وغیره....باید اگاه باشیم که که همانطور که ما غرور داریم خوب دیگران هم غرور دارند.** باید انسانها گوشت خواری را کنار بگذارند.این یک جنایت دسته جمعی است.البته گیاه خواران کم نیستند اما خوب گوشت خواران هنوز بسیارند.ایا تا به حال حیوانی را در خانه نگهداری کرده اید؟!اگر این تجربه را داشته باشید می بینید که انها دقیقا مثل ما می خوابند و می خورند و ازدواج می کنند!و بچه دار می شوندو خونه درست می کنند.چگونه انسانی حاضر می شود که برای پر کردن شکم خود یک حیوان بی گناه را بکشد و شکمش را پاره کند و ببلعد!چون زور ما بیشتر از انها است !اگر انها زبان ما را می فهمیدند حتما به ما فحش می دادند!هیچ انسانی نمی تواند به مراحل بالای احساس و عرفان برسد مگر این جنایت کشتن و خوردن حیوانات بی گناه را کنار بگذارد.** به نظر باید تعریف خانواده را تجدید کرد.حتما نباید ازدواج یک زن و یک مرد تعریف خانواده یا زندگی مشترک را بگیرد.مثلا یک گروه فکری می توانند تشکیل یک خانواده بزرگ را بدهند.یا مثلا یک گروه موسیقی یا همکاران اداری.که البته جالب می شود که ورود و خروج از اینگونه خانواده ها طبق قانونش ازاد باشد.مثل یک کلوپ و باشگاه فرهنگی و هنری یا سیاسی و ورزشی و غیره.شاید بگویید که پس تولد فرزند چه می شود. جواب این است که فرقی نمی کند بهتر این است که فرزند متولد شده توسط یک جمعی بزرگ می شود و اجتماعی تر بار می اید.اینگونه اجتماع هم همبستگی بیشتری پیدا می کند.البته خانواده در تعریف قدیم هم ادامه پیدا خواهد کرد و هر کس که بخواهد با همان صورت قدیم تشکیل خانواده بدهد .این گونه جدید که گفته شد به گونه ایی همانند مثلا همان مدارس شبانه روزی است که عده انسان در کنار هم درس می خوانند هم زندگی.البته ان کوتاه مدت است و این یکی که ما گفتیم برای تمام زندگی است و به جای درس هم کار می کنند.مثلا تصور کنید کهعده ایی روشنفکر و کتاب خون هستند که خوب همدیگر را درک می کنند .خوب چه خوب است که اینها خانه ایی مشترک تهیه کنندو زندگی را با هم باشند و از وجود و فکر هم لذت ببرند و اینگونه فکرشان هم در تقابل با هم بیشتر رشد کند .هزینه های زندگی هم بین انها تقسیم می شود و فشار کمتری بر انها وارد می شود.همچنین کسی مجبور نباشد که زوری در این جمع باشد یعنی خروج از جمع مشترک ازاد باشد و اگر فرد جدیدی هم پیدا شد که دیگران موافق او بودند به جمع اضافه شود.این ایده می تواند مشکل ازدواج کنونی را حل کند.در ازدواجهای کنونی فرد تنها با یک نفر زندگی مشترک دارد و جدا شدن هم بسیار پر هزینه و مشکل است.** همه چیز را تحلیل می کنیم و تفسیر اما در مورد بن بستها جز سکوت وافسون کاری نمی کنیم....** باید در جهت اصلاح بدن انسان تلاش کرد.هم اکنون ایرادات زیادی بر بدن انسان است.باید کروموزومها را شناخت .بزرگترین دشمن انسان بیماریها هستند.باید بیشترین بودجه برای تحقیقات پزشکی قرار گیرد.شاید امروز این ارزو باشد که عمر انسان دایمی شود اما دور نیست که بر بیماریها غلبه کامل کنیم وعمر انسان بیشتر و بیشتر شود.اگر عمر انسان زیاد شود ان وقت اندیشه انسانها هم بیشتر زمینی می شود!و برنامه ریزیها بلند مدت تر می شود.** هیچ چیز نباید مورد قبول قرار گیرد مگر اثبات شود .برای همین دینداران کنونی که بدون دلیل قبول کرده اند گمراه هستند.این دینها خرافات هستند و معنویت حقیقی نیستند.معنویت حقیقی در چیزهایی مثل موسیقی و شعر است.معنویت حقیقی در احساسات پاکی مثل محبت و دوستی است.در غروب افتاب است.و...برای همین چیزی که از ان به عنوان دین تلقی می شود در حال حاضر دروغین است و بیشتر دکانی شده برای سو استفاده از احساس مردم.اصولا احساسات و معنویت قالب بندی شدنی نیست و گرنه معنویت نبود .معنویت سیال است همانطور که ذهن انسان اینگونه است.** بهتر است که جهان یکپارچه شود و مرزها از بین برود.تعصبات ملی و مذهبی کنار رود و انسانها هویت خود را در انسان بودن بدانند نه در چیز دیگر.شاید اگر موجوداتی از سیاره دیگر یافت شوند انسانها به این اشتراک هویت خود روی زمین بیشتر پی ببرند!** تصور کنید که اگر بودجه های کلان امروز که صرف تجهیز ارتشها می شود صرف تحقیقات پزشکی و تحقیقات علمی دیگر شود چه میزان انسانها پیشرفت سریعتر می کنند.اگر همه زمین یک کشور شود و انسانها دست از تعصبات ملی بردارند انگاه تنها به پلیس نیاز داریم و دیگر نیازی به ارتش نیست.و این همه بودجه کلان ارتش صرف دانش و رفاه می شود.فقط کافی است قیمت تانک و هواپیمای جنگی و غیره را مشاهده کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم!** بعضیها اندیشه چپ را بدنام می کنند!برای رسیدن به رفاه عمومی لازم نیست که مرفهان را پایین بکشیم.بهتر است نیازمندان را بالا بکشیم!با قرار دادن مالیات مناسب بر ثروتمندان و اختصاص ان به تامین اجتماعی قشر نیازمند و نیز تدوین یک قانون کار مناسب که در ان حقوق کارگران رعایت شود ونیز اختصاص بودجه برای بیکاران و از کار افتادگان.اما جامعه باید دموکراسی و مردم سالاری باشد و دولت و پارلمان هر چند سال یکبار با رای مردم انتخاب شودو هر گروه و اندیشه به میزان رای مردمی در دولت و پارلمان شرکت کند.بنابراین دیکتاتوری دهقانان !یک اندیشه غلط است.هیچ چیز نباید جلوی ازادی و مردم سالاری را بگیرد.اقتصاد نیز نباید انحصاری دولتی شود.باید رقابت در اقتصاد وجود داشته باشد.اگر انحصار باشد فروشنده هیچ اجباری برای بهبود کیفیت و قیمت ندارد.اما رقابت اقتصادی به نفع مردم است و باعث بهبود کیفیت و قیمت می شود.مثلا اگر یک شرکت انحصاری خودرو سازی باشد مثل ایران خودرو در ایران تا سالها یک ماشین بی کیفیت را تولید می کند و به هیچ کس نیز پاسخگو نیست اما به محض پیدا شدن رقیب مجبور به نو اوری و بهبود کیفیت و قیمت می شود.فقط باید برای حفظ حقوق کارگران قانون کار مناسب تنظیم شود.کمونیست تک حزبی و انحصار اقتصاد دولتی بسیار منحوس و محکوم است.ازادی هم در اقتصاد و هم در سیاست ضروری است و گرنه زندگی ارزشی ندارد.در حقیقت در رقابت اقتصادی بیشتر نفع مردم تامین می شود تا در انحصار دولتی ان.** امیدوارم انسانهایی که می میرند وجودشان تمام نشود و به گونه ایی دیگر بودن را تجربه کنند.البته بودنی بهتر و کاملتر.البته بهتر است که انسانها با سرعت دانش پزشکی را پیش ببرند تا بر بیماریها غلبه کنند و عمر انسان را دایمی کنند.اگر مثلا با همین کشت سلولهای اولیه بتوان قطعات بدن را باز سازی کرد بسیار پیشرفت خوبی است.اما خوب انسانهایی زیادی تا به امروز مرده اند و تا رسیدن به عمر دایمی عده بیشتری نیز می میرند.امیدواریم که انها وجود را باز هم تجربه کنند.البته وجود و بودن خود چیز مبهمی است.مثلا یک دیوانه چه وجودی دارد؟!بسیاری انسانها با بیماریهای سخت به دنیا می ایند و در رنج می روند.همین تصویر اطراف ما هم انعکاس نور است بر چشم ما.مثلا یک حیوان دیگر ممکن است که رنگ اطراف را متفاوت با ما ببیند.یا در زمان خواب مغز ما از ارشیو خاطرات ما کارگردانی می کند و فیلمی را نمایش می دهد منحصر به فرد که واقعی به نظر می رسد.یعنی هر شب ما یک ایتمو یک پرده زندگی متفاوت را تجربه می کنیم که هر شب هم گوناگون است و عوض می شود .در بیداری ادامه یک واحد زندگی را دنبال می کنیم و در خواب هر شب فیلم کارگردانی شده مغز را می بینیم که گویا اراده ایی است در مقابل اراده ما در بیداری!همیشه از این ناراحت هستم که چرا خوابهایی می بینم که در اراده من نیست و این ناراحتم می کند.انگار زوری است!** بیماری هم جنبه مبهم زندگی است.اراده انسان را خراب می کند.اندیشه را سست می کند.شجاعت را می گیرد.روحیه نشاط را می گیرد.انسانها باید بیشتر و بیشتر بر تحقیقات پزشکی اهتمام کنند تا محدوده بیماریها تنگ تر شود.در حالیکه متعصبین احمق بر سر دین وکشور و قوم و... با هم می جنگند و همدیگر را دشمن خطاب می کنند دشمن اصلی را فراموش می کنند.بله!ویروسها.ویروسها این موجودات ریز مخرب.کافی است بدانیم که فقط ویروس بیماری ایدز تا کنون حدود 45 میلیون نفر را کشته است و بسیاری دیگر را گوشه گیر کرده و چه بسیار خانواده ها که در اثر این بلا نابود شده اند.حالا ویروس بیماریهای دیگر هم هست.و فقط ویروس نیست.هر بیماری دیگری نیز اینگونه است.حتی اگر بیماری کشنده نباشد اما فکر را زایل می کند.به جای صرف بودجه های کلان برای تجهیز ارتشها که به قصد کشتن است!باید بودجه صرف تحقیقات پزشکی کرد.این مسئله نشان می دهد که انسانها هنوز به بلوغ فکری نرسیده اند.باید جهانی داشته باشیم یکپارچه با یک هویت انسان بودن بدون مرزهای دروغین تا به دشمن حقیقی که بیماری است بپردازیم.** خیلی مهم است که جلوی بچه دار شدن فقرا گرفته شود .چرا کودک بی گناهی در فقر زاده شود تا هم سوئ تغذیه داشته باشد و هم کمبود امکانات؟البته باید دولت و خیرین کاری کنند که ما خانواده فقیر نداشته باشیم.اینکار نه با دادن صدقه بلکه به صورت ریشه ایی با ایجاد شغل باید همراه باشد تا روی پای خود بایستند.همچنین افرادضعیف بدن و زشت سیما و سیاه پوست نباید بچه دار شوند .چرا کودکی زشت زاده شود؟چرا زشتی را برای نسل بعدی ارمغان دهیم؟جلوی ادامه اشتباه را باید گرفت .البته نباید به سیاهانی که الان زنده هستند کار داشت.انها محترم هستند.اما باید جلوی ادامه این زایمان غلط را گرفت و نسل بعدی را از انسانهای قوی بدن و سالم وزیبا بوجود اورد با توان مالی کافی .اینگونه اینده انسانهایی خواهیم داشتبا بدنی سالم و سیمای زیبا و با توان مالی کافی .این برای داشتن جهان سالم ضروری و حیاتی است.** ** چند چیز هست که جهان را به سمت بدبختی سوق می دهد و چند چیز دیگر هست که در مقابل جهان را رو به سوی خوشبختی سوق می دهد.موارد بدبختی یکی فقر است که مادر تمام تبهکاریهاستو از انسان یک حیوان رذل می سازد .دوم استبداد است که جامعه رابه چاه نیستی و خمودی و مرگ سوق می دهدو نشاط را می گیرد .مورد بدبختی بعدی بیماری است که ثبات زندگی را می گیرد و اصل حیات را مورد چالش قرار می دهد .مورد بدبختی بعدی خرافات است که عقل را زایل می کند و مهمترین ابزار انسان یعنی عقل را تعطیل می کند.ودر خرافات هیچ اختراع و پیشرفتی نیست.مورد بدبختی دیگر اخلاقیات زشت است مثل حسادت یا دو رویی و ریا یا دروغیا خشم و ....اما در مقابل اینها موارد خوشبختی هستند که جهان را اباد می کنند یکی دانش است که می تواند بیماریها را کنترل کندو ابزار زندگی را برای رفاه وارد کند .یکی هم اخلاقیات خوب است مثل محبت و مهربانی و صداقت و....این بسیار مهم است.بدون محبت و مهربانی زندگی هیچ نیست.** اگر خدایی هم وجود داشته باشد باید خیلی بی رحم و سنگدل باشد که این همه رنج را روی زمین ببیند و کاری نکند.** وقتی خواب می بینیم تصور می کنیم که واقعیت است.و این نشان می دهد که انچه را که ما در بیداری واقعیت می دانیم چیزی جز دریافت گیرنده های بینایی و شنوایی و لامسه ما از اطراف نیست ومثلا یک حیوان دیگر واقعیتش با ما متفاوت است چون دریافت متفاوتی دارد.در حقیقت یک واقعیت نسبی وجود دارد.البته در اندیشه و جهان بینی هم همینطور است.مثلا تصور یک کودک از جهان با تصور یک فیلسوف از جهان بسیار متفاوت است.و هر چه میزان مطالعه و تفکر بیشتر شود جهان بینی ما تغییر می کند.یعنی جهانی داریم که فیزیکش برای ما نسبی است و فلسفه فکری ان هم نسبی است.اما خوب حقیقت یکی است و این ما هستیم که چند تا می بینیم یا ناقص می بینیم.درست ان است که حقیقت که تنها یکی است را درست و کامل ببینیم و این راهی است که پیش روی ماست .** ارزش زندگی به باورهای نیک ان است.باورهایی همچون محبت ودوستی .باورهایی همچون شادی و طنز .همچون همیاری.این باورها هستند که به زندگی رنگ می دهند.و بار انگیزشی زندگی را به دوش می کشند و بدون انها زندگی تنها ماشینی خواهد بود بی لذت و خشک و بدون انگیزه.** بگذار واقعیت هر چه می خواهد بر طبل پوچی بکوبد اما ما باور نداریم ...** ابزار قدرت مردم همان سندیکاها و اتحادیه هایی است که بدون دخالت دولت تشکیل می شود و کاملا مردمی و غیر دولتی است.مثل سندیکای اموزگاران یا سندیکای پزشکان یا اتحادیه زنان یا اتحادیه کارگران و غیره.مردم تا زمانیکه تنها و فرد باشند براحتی در مقابل قدرت فزاینده دولت حقشان ضایع خواهد شد اما اگر جمع شوند و بر اساس یک سری اشتراکات تشکیل سندیکا و اتحادیه بدهند می توانند با این اهرم از طریق مختلف مثل اعتصاب و تظاهرات جمعی و نافرمانی مدنی دسته جمعی حق خود را بگیرند.سندیکا و اتحادیه می تواند صنفی باشد یا فرهنگی باشد یا سیاسی باشدیا حتی ورزشی.مهم این است که جمع باشیم و تنها نباشیم.و این تنها راه نهادینه شدن و پایداری دموکراسی و مردم سالاری است و گرنه دولتها می توانند حق مردم را ضایع کنند.** همیشه تظاهرات زیان زیادی به دولت نمی زند.بلکه این اعتصاب است که به دولت صدمه می زند برای همین سندیکاهای مردمی باید بدانند که بیشتر تمرکز خود را برای احقاق حقوق خود روی اعتصاب بگذارند نه تظاهرات.تظاهرات هزینه زیادی روی مردم می گذارد و دولت را قوی تر می کند.اما اعتصاب با هزینه کمتر بر دولت فشار می اورد.البته باید اعتصاب سراسری و متحد باشد.** از نطفه انسان هم ادمهایی مثل سهراب سپهری لطیف پدید می اید هم ادمهایی مثل چنگیز و اسکندرخونخوار.و همواره انسانها دو جبهه را تشکیل می دهند جبهه نیکی و جبهه بدی.و حیات روی زمین تا زمانی ادامه خواهد یافت که حداقل تعادل و توازنی بین این دو جبهه وجود داشته باشد اما زمانیکه کفه ترازو به سمت جبهه بدی سنگینی کند همانند جنگ های جهانی حیات روی زمین به خطر می افتد.باید انسانها با سرودن شعر-با نواختن موسیقی زیبا-با انجام کار نیک و رفتار نیک و گفتار نیک و اندیشه نیک جبهه نیکی را قدرتمند نگه دارندتا همچنان زندگی تداوم یابد.** دانش ابزار زندگی را می سازد و محبت راه به کار گیری ابزار زندگی است و بدون هر کدام از این دو زندگی تداوم نخواهد یافت.** ادیانی همانند مسیحیت و اسلام و یهود وغیره خرافات هستند.اینها خدا را هم بد نام کرده اند و تا حد یک دلال بهشت پایین اورده اند!همچون طاعونی بر جان انسانها می افتند و مغز و عقل انها را مسخ می کنند.تنها ابزار انسان برای بهبود زندگی خود عقلش است و این ادیان ان را حذف می کنند.به جای این خرافات معنویت واقعی را باید در چیزهایی مثل فلسفه عرفانی یا موسیقی یا شعر و این قبیل جست.ذهن انسان باید سیال باشد و همیشه در ورودی و خروجی ان باز باشد تا هر روز بهتر شود.نباید یک قالب بسته و ثابت را به ان تحمیل کرد.این کتابهای ادیان که به انها لقب اسمانی می دهند مشتی خرافات هستند که هیچ ارزشی برای بهبود زندگی انسانها ندارند.این ادیان تا کنون حتی به اندازه یک قرص درمان مفید نبوده اند چه بسا بسیار مضر هم بوده اند.و موجب بسیاری اختلاف و جنگ بین انسانها هم شده اند.چه بسیار کشتارها که به خاطر اختلافات مذهبی شد.در حالیکه ما انسانها یک هویت داریم و ان تنها انسان بودن ماست و این وجه مشترک ماست.اگر این ادیان نبودند پیشرفت دانش امروزی صدها سال قبل اغاز می شد و امروز ما حال بهتری داشتیم.اما در دنیای قدیم این اخوندها این ادیان دانشمندان را به اسم کافر و شیطان کشتند و منزوی کردند و یک مشت مزخرفات را جایگزین دانش کردند .و عجیب انکه بسیاری هنوز هستند که بر این مزخرفات پای می فشارند!انسانها باید هیچ چیزی را قبول نکنند مگر اثبات شود به صورتی مناسب.این ادیان هیچ کدام نمی توانند ثابت کنند که این کتابهای به اصطلاح اسمانی از طرف خدا امده است.انها اصلا نمی توانند ماهیت وجودی همین خدا را که می گویند تشریح کنند. کتابهای انها هم هر چه از پیشرفت دانش می گذرد بیشتر دروغهایش رسوا می شود.و روزی که عمر انسانها دایمی شود دیگر انها دکان خود را تعطیل شده می یابند!** بهترین نوع جهان بینی نگاه طنز است.یعنی نگاهی که انتقاد امیز است و کاریکاتور گونه و با نشاط می بیند و با گرفتن روحیه و نشاط از لبخند معضلات را نیز نشان می دهد .** همیشه به خودم می گفتم که مرده شور این زندگی رو ببرن که تنها وقتی توش احساس ارامش کردم که به مرگ فکر کردم!هیچ وقت فلسفه درستی برای ماهیت وجودی انسان پیدا نکردم.اینکه می گوییم "من"مفهومش چیست؟!و ایا وجود ما باید چنین خلاصه و حقیر باشد؟!مشتی استخوان و گوشت باشد که بسیار اسیب پذیر هم هست؟!انسان کنونی براحتی زخمی می شود و براحتی می میرد.بهتر بود وجود ما کمی کاملتر باشد.مثلا خود بدن زخمهای بزرگ را ترمیم کند.یا اینکه در مقابل ویروس مقاوم باشد.اشکال دیگر این است که تعداد انسانها زیاد است.همیشه کثرت ارزش یک چیزی را پایین می اره.مثل قانون بازار.مثلا یک زن می تونه تا 17 تا هم بچه زایمون کنه!!خود این مسئله کمی فلسفه وجودی انسان رو پوچ می کنه.یا مثلا دو قلو بودن و شبیه هم بودن ادمها خیلی پوچ اور است.خیلی بد است که مثلا کس دیگری کاملا شبیه شما راست راست راه برود و برای خودش هم شخصیت مستقل هم داشته باشد!مسئله دیگر زیبایی است.البته تعریف زیبایی برای گیرنده های حسی انسان هر چه باشد و هر منطقی داشته باشد به هر حال زیبایی از جمله ارزشهای زندگی است و اینکه انسانی باشد زشت یا سیاه کمی پوچ اور است.چه معنی دارد که وجود انسان زشت باشد؟!باید جلوی این هم گرفته شود البته با جلو گیری از تداوم نسل افراد زشت و سیاه و نباید به زندگان فعلی کاری داشت.خلاصه اینکه شکل فعلی انسان مشکلاتی دارد که باید با به کارگیری دانش عقلی بر طرف شود تا ما جهانی داشته باشیم بدون مشکلات پوچی اور.** چند چیز هست که زندگی را خراب می کند.یکی بیماری است کههمه چیز انسان را تحت تاثیر قرار می دهد حتی عقل انسان را کاهش می دهد و به کل زندگی را سیاه می کند .چاره بیماری هم این است که انسانها بودجه تحقیقات پزشکی را بیشتر کنند تا با ویروسهاکه اکنون لا علاج به نظر می رسند یا عوامل دیگر بیماری مبارزه کنند .باید ساختار کامل کروموزوم انسان شناخته شود تا بتوان بر بیماری هم را حت تر غلبه کرد.با غلبه بر بیماریها عمر انسان نیز بیشتر و بیشتر می شود.مشکل بزرگ دیگر فقر است .فقر پوچی می اورد.سوئ تغذیه می اورد.هیچ چیز بد تر از فقر نیست.در این زمینه یکی خانواده ها باید تلاش کنند که اگر توان مالی ندارند زایمان نکنند.و دولت نیز بیکاران و از کار افتادگان را زیر پوشش تامین اجتماعی بگیرد.مشکل بزرگ دیگر استبداد است .باید دولتها به صورت ائتلافی تشکیل شوند.و هر گروهی به اندازه رای در دولت شرکت کند.نباید فقط دولت رابه اکثریت سپرد.بلکه باید همه گروهها به نسبت رای خود شرکت داشته باشند تا توازن قوا حفظ شود و همبستگی بیشتر شود.مردم نیز باید با عضویت در اتحادیه های صنفی یا فرهنگی یا سیاسی و غیره ابزار و اهرمی برای گرفتن حق خود و دفاع از حقوق خود داشته باشند.یک انسان تنها به راحتی مورد ظلم قرار می گیرد.اما اگر مثلا در یک اتحادیه چند صد هزار نفری عضو باشید دیگر براحتی نمی توانند حق شما را ضایع کنند.عامل پایداری مردم سالاری نهادها و اتحادیه های مردمی است.** همیشه ارزو داشتم که یک جشنواره بزرگ جهانی طنز بر گزار کنم که در ان در بخشهای مختلف از سراسر جهان شرکت کنند.مثلا بخش فیلمهای طنز-.بخش تئاتر طنز-بخش نشریات طنز-بخش سایتهای طنز-بخش برنامه های تلوزیونی و رادیویی طنز-بخش کاریکاتور-بخش لطیفه های کوتاه-بخش کارتونهای طنز-خلاصه یک جشنواره بزرگ و شادی افرین که از سراسر جهان به مدت چند هفته جمع شوند و لحظات خاطره انگیزی را بگذرانند.و خوب بود که این جشنواره در یک جزیره کنار دریا مثل کیش برگزار شود.و سراسر جزیره هم به مناسبت جشنواره تابلوهاو بالونهای رنگی مرتبط با جشنواره نصب شود.همچنین جوایز نقدی گرانبها برای برندگان بهترینهای هر بخش قرار داده بشه تا طنز کاران از نظر مالی هم تامین و تشویق شوند.البته در برقراری چنین جشنواره پر هزینه ای باید اسپانسرهای مالی یاری کنند.** بهتر است که یک فرهنگستان جهانی تشکیل شود که بدون تعصب کلمات و لغاتی را برای هر چیز مشخص کند و با رواج این کلمات در سراسر جهان به مرور زبان انسانهای سراسر جهان یکی شود.و اینگونه دیوار بزرگی از مقابل همبستگی جهانی بین انسانها برداشته خواهد شد.** برای بسیاری از کسانیکه حوصله خواندن کتاب را ندارند این پیشنهاد خوبی است که شرکتهای انتشاراتی نوارها و سی دیهایی تهیه کنند که در انها متن کتابها توسط یک شخص خوش صدا خوانده شده باشد و نام این نوار یا سی دی هم باشد کتاب گویا .اینگونه حتی در ماشین در حال حرکت هم می توان به نوارها گوش داد و حتی نیازی به داشتن سواد هم برای اشنایی با این کتابهای گویا نیست.و برای کسانیکه حوصله خواندن هم ندارند طرح خوبی است.** امکان دارد روزی روزگاری یک انسان نا امید و پوچ شده که از سر اتفاق دانشمند هم باشد زیان بزرگی بر حیات و زندگی انسانهای دیگر وارد کند.که امروز هم ما شاهد هستیم جنایتهای کوچک و بزرگ بیشتر از سوی انسانهایی است که از سر فقر مالی یا فقر فکری دست به این کار زده اند.بنا براین برای جبران فقر مالی و فقر فکر ی که همان جهالت است باید مردم جامعه همدیگر یک بدن بدانند و سرنوشت خود را مشترک بدانند.نباید انسانهای فراموش شده وجود داشته باشند.همچنین باید تبادل فکری و گفتگوی بین اندیشه های مختلف شکل بگیرد تا در این نقد و بر رسی اندیشه های مضر و بی منطق از دور خارج شوند و انسانها را گرفتار نکنند.بیان اندیشه های به صورت ازاد بسیار مهم است.چون اگر همه اندیشه ها ازادانه بیان شوند خود به خود اندیشه منطقی باقی می ماند و اندیشه های بی منطق کنار می روند.** هر چقدر هم که سر خود را گرم کنیم و برای خود فلسفه ببافیمنمی توان این حقیقت را پوشاند که معمای مرگ برای ما مبهم است و ما هنوز نتوانسته ایم چه از نظر فلسفه نظری و چه دانش عملی معمای انرا حل کنیم .وسایه سیاه پوچی بعد از مرگ همچنان گوشه فکر ماست و ازارمان می دهد.این سوال که امکان دارد بعد از مرگ هیچ اتفاقی نیافتد و ما با این همه من من کردن نیست و نابود شویم و دیگر جز نوشته های ما و تصاویر ما چیزی از ما باقی نماند.خیلی افسونگر است که تمام ماهیت وجودی ما همانند یک سوسک و حشره همین باشد و براحتی صدمه ببیند و ازبین برود و دیگر هیچ.حتی اگر در اینده عمر انسان دایمی شود و بتوانند بافتهای سلولی را بازسازی کنند باز هم افسون مردگان قبلی هست.کجا می روند ان انسانها با ان همه شور و حرکت و خنده و غمشان.میلیاردها انسانی که روزگاری برای خود زندگی داشتن و اندیشه ایی و کتاب می خواندند و اواز می خواندند و می خوابیدند و می خوردند و گردش می کردند ؟و ما کجا خواهیم رفت؟دو حالت دارد یا اینکه وقتی مردیم هیچ اتفاقی نمی افتد و سلولهای بدن ما با تجزیه شدن در طبیعت سر از گیاهان و چیزهای دیگر می اورد و دیگر خبری از ما نخواهد شد .یا اینکه همانطور که این زندگی فعلی بوجود امدنش ناگهانی و غیر ارادی بود زندگی دیگری نیز ناگهانی اتفاق خواهد افتاد البته امیدواریم به گونه ایی بهتر از این زندگی کنونی باشد!به هرروی نکته غم انگیز این است که گویا ما فعلا در این امدن و رفتن نقشی نداریم .البته یک استثنا وجود دارد و ان هم خود کشی است!خود کشی نوعی دهن کجی است به طبیعت و قوانین ثابت طبیعت.خودکشی نوعی اعلام وجود انسان است در مقابل تحمیل طبیعت.نوعی دن کیشوتی است با غول طبیعت!البته اگر پیشرفت دانش پزشکی موجب کنترل بیماریها شود و مرگ انسان کم و کمتر شود انگاه این مسئله حتی روی فلسفه هم تاثیر خواهد گذاشت.و برنامه های فکری انسان طولانی مدت تر می شود اندیشه انسان زمینی تر می شود.اما باز این سوال باقی خواهد ماند که پس انسانهای مرده و وفات یافته چه شدند؟!...** مشکلات امروز ثمره کاشت اشتباهات دیروز است و هر چه نسل گذشته بکارنددر اینده درو می کنند.پس شایسته است که امروز ما دیگر اشتباهات گذشته را ادامه ندهیم و دنیای بهتری برای اینده فراهم کنیم.البته امروز هم از این تدبیر سود خواهیم برد.چون بعضی تدابیر عقلانی نتایج کوتاه مدت هم دارد.مثلا سیاهان دیگر نباید زایمان کنند.مثلا فقرا نباید زایمان کنند.نباید میراث شوم و اشتباه را برای نسل بعدی گذاشت.که فقر و زشتی هم دو میراث پلید و شوم است.میراث شوم دیگر کینه و نفرت است.بسیار مردمی که تحقیر شدند اغازگر جنگی برای حفظ غرور خود شدند و این دایره کینه ادامه یافته است.اما برای اینکه کینه و نفرت به اینده ارث داده نشود باید عوامل کینه و نفرت مثل تحقیر یا ظلم بر طرف شود و محبت و عدالت بر قرار گردد.بسیاری از مشکلات امروز در صورت به کار گیری دانش عقلی و منطقی در گذشته امروز وجود نداشت پس ما امروز تدبیر و دانش را به کار گیریم تا در اینده این مشکلات را نداشته باشیم.بعضی سنتها و تعصبات عقل را زایل می کند.و تقلید از ان سنتهای اشتباه برای ما مشکلاتی ایجاد می کند که در صورت به کار گیری اندیشه منطقی ان مشکلات ایجاد نخواهد شد.مثلا وقتی دانش می گوید ازدواج فامیلی مشکل افرین است اما بعضی هستند هنوز که از روی سنت این کار اشتباه را انجام می دهند و فرزندانی بیمار بوجود می اورند که خود ان فرزندان بیمار زمینه ساز مشکلات بسیار برای جامعه و خانواده می شوند.معیار ما باید دانش باشد و در کنار ان تعصبات و سنتهای غلط را کنار بگذاریم.حقیقت در مورد هر چیز با معیار منطقی و دانش مشخص می شود و ابزار دیگر ما را به حقیقت نخواهد رساند و جامعه ایی سالم خواهد بود که حرکت جامعه به سوی حقایق باشد.** همیشه ارزو داشتم ای کاش من یک برنامه رادیویی داشتم در یک زمان شبانه .دلیلش هم این است که در رادیو شنونده دیگر چون چیزی دیگر غیر از کلام گوینده دریافت ندارد بنابراین می توان بهتر به معنای کلام پرداخت چون تمرکز روی کلام است.اما در تصویر تلوزیون فضا چند بعد دیگر نیز دارد.و تمرکز روی کلام نیست و اجزای بی شمار تصویر کلام را به حاشیه می راند مگر در برنامه تلوزیونی هم تمام اجزای تصویر را در اختیار و راستای معنای کلام به کار بگیریم.مثلا عکسی نشان بدهیم وروی ان صحبت کنیم.بسیاری از موزیکهایی که می شنویم موزیکهای ایده ال نیستند و شعر بسیاری از انها بی محتواست و مفهوم ابتدایی و تکراری دختر بازی است!در حالیکه می توان ترانه را برای مفاهیم فلسفی و عمیق زندگی سرود .و من دوست داشتم که از برنامه رادیویی خود فقط موزیکهایی رو پخش کنم که از نظر محتوای ترانه مترقی باشند و مفهوم بلندی را دنبال کنند.اما خوب خوشبختانه اینترنت به انسان این امکان را داده است که ان چیزی را که دوست می دارد جستجو کند و بدست اورد حالا چه موسیقی دلخواه و چه اطلاعات مورد نیاز.من در برنامه رادیویی خود دوست دارم فضای برنامه رو طنز داشته باشم طنزی منتقد اجتماع .طنزی که هدفش این است که مشکلات را با لبخند یاد اوری کند.و همیشه ادمها برای طنز شنیدن مشتاق هستند.اما بین برنامه موسیقی ملایم و افسونگر پخش خواهم کرد و این ترکیب هم احساس و هم فکر مخاطب را نوازش خواهد داد .اگر برنامه تلوزیونی داشتم کاریکاتور نشان می دادم و عکسهای زیبا و روی تصاویر صحبت می کردم.عکس انگاری فریز شده یک لحظه است از میلیاردها لحظه زندگی که در ان فضا و زمان و مکان گویا در یک بعد همنشین شده اند و ان بعد توقف و تامل است.بعد اندیشه..برای یک اندیشه مند هیچ چیز رنج اور تر از این نیست که نتواند حرفهایش را به دیگران انتقال دهد.ونهایت در اندیشه های خود غرق شود....** شعور انسانی با لیسانس بدست نمی اید.شعور بالا طی فرایند طولانی و به وسیله عوامل مختلف از جمله مطالعه و معاشرت با اندیشمندان و تولید فکر شخصی بدست می اید.البته شعور سیال است یعنی انتها ندارد و می تواند هر روز بهتر و کامل تر شود و تا اخر عمر هم این سیر صعودی ادامه یابد.کتاب خوب خیلی تاثیر زیادی در این سیر صعودی دارد.همچنین هم صحبتی با افراد با شعور بالا و نهایت هم خود شخص می تواند تولید فکر کند.و تمام زندگی انسان در گستره اندیشه و شعورش است.جهان هر کس به اندازه ایی وسعت دارد که فکر ان شخص گسترده شده باشد.یک کودک دنیایش در اسباب بازیهایش است و دیوانه دنیایش در جنبش بدون دلیل است!واندیشمند دنیایش حتی از کیهان هم بزرگتر است.چرا که اندیشمند به خود ماهیت کیهان فکر می کند یعنی از مقامی خارج از ان به ان می نگرد .و جالب این است که ظرفیت اندیشه و شعور انسان از منفی بی نهایت امکان دارد تا مثبت بی نهایت!یعنی نهایتی در حماقت اندیشه انسانی یا نهایتی در با لندگی ان وجود ندارد.و ارامشی که بسیاری دنبال ان هستند در حقیقت در بالندگی اندیشه و شعور حاصل می شود.مغز ما همانند کامپیوتری که سیستم عامل دارد می تواند با سیستم عامل مدل 95 کار کند یا با سیستم عامل2006 و مشخص است که این سیستم با سیستم عامل پیشرفته تر بسیار بهتر و راحت تر کار می کند.و ما باید همانند کامپیوتر مغزمان را ارتقا دهیم .و همانطور که روزی چند بار غذابرای سلامت بدن مصرف می کنیم باید روزانه برای مغز خود و اندیشه خود نیز غذای فکری مصرف کنیم.حالا با کتاب خواندن یا روزنامه خواندن یا گوش دادن به سخنان یک فرزانه و غیره.در بیمارستان زمانیکه شخصی هر قسمت بدنش غیر از مغز اسیب می بیند او را به عنوان یک فرد زنده مورد درمان قرار می دهند اما در صورت مرگ مغزی با وجود سلامت دیگر اعضای بدن شخص را مرده و نابود شده می دانند.و این بیشتر نشان می دهد که ما چیزی نیستیم مگر مغزمان.یک دیوانه هیچ" (من) "مشخصی ندارد .حتی زمانیکه ما خواب هستیم و اعضای حرکتی ما در استراحت هستند اما چون مغز ما خواب می بیند ما تصور می کنیم که بیدار هستیم و خواب را باور می کنیم به عنوان واقعیت.و این بیشتر نشان می دهد که مغز نقش محوری و اساسی ماست.پس هر چه بیشتر با مطالعه کتاب و مجله و وروزنامه و هم صحبتی با اندیشه وران در بالندگی مغزمان بکوشیم.** از نظر فلسفی خیلی مشکل است که ادم قبول کنه که ماهیت وجودیش همین چند کیلو گوشت و استخون باشه!هر چند در اینده پیشرفتهای پزشکی بتونه کمی اوضاع جسمی انسان رو بهتر کنه اما باز هم ایرادات بسیاری بر اون وارد هست.و همچنان مرگ بزرگترین چالش فلسفی انسان است.مرگ همچون سیفونی است !که به یکباره ادم رو با همه هارت و پورتاش به اعماق نیستی می کشونه جایی که هنوز ما فلسفه ایی برای اون نبافتیم!البته بعضی که گند زندگیشون بالا زده خودشون این سیفون زندگی یعنی مرگ رو زودتر از موعد می کشند!دانش باید به سمتی سوق پیدا کنه که بدن انسان رو از طریق تغییر درون سلولی و کروموزومی به شکلی کاملتر و کمتر اسیب پذیر برسونه.مثلا بدن خودش به سرعت زخمها رو ترمیم کنه.یا اینکه در مقابل سرما و گرمای شدید مقاومت بیشتری داشته باشه .یا در مقابل ضربه اینقدر زود سیفونی نشه!اینقدر اسیب پذیری فعلی بدن انسان فلسفه رو هم اسمونی کرده!ماهیت وجود ما باید قوی باشه و سالم و زیبا با عمر دایمی .و این تنها روزی امکان داره که انسانها خرد گرا شوند و با چاشنی محبت و دوستی تمام ظرفیتهای خود را صرف این مسیر کند.اما با این وجود همچنان یک سوال فلسفی باقی می ماند و ان این است که اصلا ماهیت زندگی چیست؟!انگیزه وجود و بودن چیست؟ایا انگیزه زندگی لذت است؟یا لذت تنها سرگرمی است؟کثرت وجود موجودات زنده ایا وجود تک تک افراد را کم ارزش نمی کند؟اینکه مثلا یک زن می تونه تا 17 بچه داشته باشه کمی ادم رو پوچ نمیکنه؟تازه افسونگر تر انکه زن می تونه تصمیم بگیره که چند تا ادم تولید کنه!!مثلا میشه با تغییر داخل کروموزومی ادمی تولید کرد که خیلی عجیب باشه با بدنی متفاوت!همین امکان کلی فلسفه وجودی رو غلغلک میده!خیلی غم انگیزه که وجود ما اینقدر متغیر و اسیب پذیره و حتی مدت داره!و سوال اساسی اینه که اصولا وجود چه معنایی داره؟ایا وجود باید چند تا باشه یا وحدت وجود باشه؟این مغز فعلی ما که تمام اندیشه و هستی فعلی ما رو تشکیل میده جز چند گرم ماده شل و ول اسیب پذیر چیزی نیست!ما به مرکز تفکر کاملتری نیاز داریم.و اصولا ایا بودن لازم است؟ ! حداقل نیستی شرایط لازم ندارد!اما خوب اگر نیستی هم باشد باز این سوال پیش می اید که پس هستی چه می شود!!خلاصه کار در این دایره وجود اخر کار ما هم به درد خیام نیشاپوری دچار می شویم و هم کلام با او شاید به می وشراب پناه ببریم!در این دایره ایی که امدن و رفتن ماست ان را نه بدایت نه نهایت پیداست کسی می نزند دمی در این معنی راست که این امدن از کجا و رفتن به کجاست ** هر چند که ماده ما بسیار تغییر پذیر و اسیب پذیر است اما چیزی که اصالت دارد و عمق وجودی دارد مفاهیم و معانی هستند.معانی همچون طنز یا عشق یا اندوه و...مفاهیم حتی بالنده تر هم می شوندو حتی نابودی کیهان هم در ماهیت وجودی انها تغییری ایجاد نخواهد کرد .و در وحدت وجودی ما اساس و بنیان ساختمانی این وحدت همین معانی و مفاهیم ابدی هستند.و تار و پود زندگی انسان پایدارتر خواهد شد اگر که ما بیشتر با این مفاهیم و معانی همنشین شویم و پیوند پیدا کنیم.** باید حیوانات گوشتخوار را منقرض کرد تا دیگر هیچ گوشتخواری وجود نداشته باشد و انسانها و حیوانات همگی گیاه خوار باشند اینگونه جنایت طبیعی از بین می رود.گوشت خواری یک جنایت است که برای سیر کردن شکم خود موجود بی گناه دیگر را بکشیم و بخوریم.و تا زمانیکه گیاه خواری عمومی نشود نمی توان انتظار عرفان و احساسات پاک را در جهان داشت!همچنین باید کنترلی بر تعداد موجودات زنده قرار گیرد تا منابع زمین برای همه موجودات زنده کافی باشد.اگر کسی تا به حال در خانه حیوانی نگه داشته باشد دیده است که حیوانات دیگر هم مثل انسان می خوابند جفت گیری می کنند افتاب می گیرند!و تنها گناهشان این است که زورشان به انسان نمی رسد!مثل اینکه موجودی قویتر از ما پیدا شود و ما را به عنوان ناهار بخورد!پس یکی از معیارهای بلوغ فکری یک انسان همین گیاه خواری اوست.** دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی خشنودی ندارد.چراکه امکان دارد روزی این سلاحها به دست دیوانگان بیافتد و حیات روی زمین به خطر بیافتد.واقعا معلوم نیست بلوغ فکری انسانها چه زمانی فرا می رسد تا این مفهوم ساده یکسانی انسانی را بپذیرند و به خاطر اختلافات دینی یا فکری یا جغرافیایی به جان هم نیافتند.هر چه سلاحها پیشرفته تر می شود جنگها هم خونین تر می شود.پس باید اندیشمندان هر چه بیشتر در رسانه های عمومی حضور یابند ودرمورد اصل برابری انسانها تاکید کنند.نباید مثلا جغرافیا موجب اختلاف بین انسانها شود.هر کجای زمین که باشیم انسانیم.هر عقیده که داشته باشیم همه انسانیم.بهتر است که یک فرهنگستان جهانی کلمات و لغات جهانی را مشخص کند تا به مرور زبان گفتاری جهان هم یکی شود.مرزها باید برداشته شود.همه ما یک کشور هستیم به نام زمین.یک ماهیت داریم به نام انسان بودن.اگر کمی به عکسهای تلسکوپهای فضایی نگاه کنیم می بینیم که در این جمعیت پر تعداد و عظیم کهکشانها و ستارگان ما زمینیها چقدر کوچولو هستیم و چقدر سرنوشت مشترک داریم.مثلا اگر بگویند سنگی از فضا در حال برخورد به زمین است انگاه درک می کنیم که چه سرنوشت مشترکی داریم.یا در مقابل بیماریها و ویروسها همه انسانها صدمه می بینند.در مقابل بلایای طبیعی مثل زلزله همه صدمه می بینند.و جالب است که در هنگام فجایع طبیعی انسانها نزدیکی بیشتری نسبت به هم احساس می کنند.برای اینکه ما بتوانیم اندیشه های درست را در عمل انجام دهیم باید تلاش کنیم که اندیشمندان در مقامات دولتی قرار بگیرند.مردم در انتخابات تلاش کنند که هر چه بیشتر افراد اندیشمند را به راس کار انتخاب کنند چون تا زمانیکه در راس کار نباشی و در کار دولت و پارلمان نباشی نمی توانی اندیشه خوب را عملی کنی.** انگلستان کشوری است که در تاریخ معاصر خیلی به ایران خسارت زده است.شاید بزرگترین خسارت وارده از اینکشور به ایران همانا جدا کردن افغانستان از خاک ایران باشد.افغانستان چیزی حدود 647 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد یعنی یک چیزی حدود دو برابر المان .و در این دنیا که کشورها حتی از یک متر خود نمی گذارند در ان دورانیکه ایران ضعیف بود انگلستان از فرصت سو استفاده کرده و این خاک پر وسعت را از ایران جدا کرد و روزی باید به خاک ایران باز گرددتازه قسمتی از بلوچستان هم هست که امروز در خاک پاکستان قرار دارد اما قسمتی از خاک ایران بود..و تا دنیا دنیاست تا زمانیکه افغانستان به خاک ایران باز نگردد این درد درفکر ایرانیان باقی خواهد ماند.همچنین انگلستان بحرین را از ایران جدا کرد .بحرین کوچک است اما میلیاردها ذخایر عظیم نفتی و گازی دارد. و این انگلیسیهای حروم زاده این قسمت از خاک ایران هم جدا کردند .که بایددر اینده به خاک ایران باز گردد.انگلستان حروم زاده در قرن بیستم میلادی برای اینکه یک کشور ضعیف را استعمار کند و غارت کند برای نابودی و خمودی مردم ان کشور حتی دست به کارهای کثیفی مثل گسترش اعتیاد بخصوص تریاک می کرد و این نشان می دهد که انگلیسیها چقدر حرومزاده و پست فطرت و اشغال هستند.چه بسیار مردمان و کودکان و زنان که بر اثر سیاستهای وحشیانه این کشور در قرن بیستم به خاک سیاه نشستند.همین حرومزاده ها در کشور ایران دو کودتا را ترتیب دادند که سرچشمه و باعث نابودی دموکراسی در ایران شد و هزاران کشته و اواره ایجاد کرد.بسیاری کشورهای دیگر هم هستند که در طول تاریخ خود از این انگلیسیهای حروم زاده لطمه دیدند مثل هند و امریکا و مکزیک و چین و.... شگفت انگیز است که بدانید مثلا در قاره امریکا در قرنها پیش انگلیسیها برای اینکه بومیان سرخ پوست انجا را از خانه خود دور کنند و سرزمین انها رو تصرف کنند لباسها و پتوها و لوازم الوده به میکروب و ویروس بیماری به انها دادند و طبق تحقیقها حدود 500 هزار سر خپوست با رنج و محنت فراوان جان باختند.یا اینکهدر چین به دلیل اینکه جمعیت زیادی داشت در گذشته دور انگلیسیها برای غلبه بر خیل عظیم مردم انجا تلاش داشتند با گسترش اعتیاد بخصوص تریاک مردم انجا را زمین گیر کنند.یا در همین کشور امریکا امریکاییان در طی جنگهای خونین موفق شدند خود را از استعمار انگلیسیها رهایی دهندو روز استقلال امروز انها مربوط به همان است.یا فجایعی که انگلیسیها در هند انجام دادند باور نکردنی است.انها در هند با مردم هند همانند حیوانات رفتار می کردند به گونه ایی که اگر حتی در جریانی هزاران هندی تلف می شد برای انها کوچکترین اهمیتی نداشت تا اینکه گاندی و یاران به این جنایات پایان دادند.در ایران انها با انجام کودتای اسفند رضا خان تلاش ایرانیان برای دموکراسی را بر باد دادند.چه کشته ها و زخمیها شده بود که انقلاب مشروطه در ایران شکل گرفته بود و این انکلیسیهای حرومزاده با یک کودتا همه چیز را بر هم زدند.که همان استبداد رضا خان هم فجایع بعدی را موجب شد.و زمانیکه هم باز ایرانیان رو ی پای خود ایستادند و نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق شریف و بزرگوار را اغاز کرده بودند باز این انگلها طرح کودتای دیگر ریختند و پسر همان رضا خانی که قبلا کودتا کرده بود راه پدر درپیش گرفت و کودتا کرد و ارزوهای میلیونها ایرانی را بر باد داد.و همین کودتا دومی در 28 مرداد توسط محمد رضا موجبات فجایع بعدی را شد.و باز در سال 1357 مردم ایران در تلاشی دوباره انقلابی برای رهنمون به دموکراسی کردند اما باز همین انگلها از بین نیروهای انقلابی کثیفترین انها یعنی اخوندها رو تقویت کردند و با کمکهای مالی و اطلاعاتی موجبات در دست گرفتن قدرت توسط اخوندها شدند تا همچنان مردم شریف ایران از ارزوی خود دور بمانند.و چه کشته ها و چه زخمیها که در پی این جنایات کثیف انگلها در ایران پدید امد.تازه جنایات هولناک این انگلیسیها در افریقا که دیگر ادم را مبهوت می کند.مثل کشتن سوسک یا مگش انها انسانهای افریقا می کشتند تا بتوانند سرزمینهای انها رو چپاول کنند.خلاصه پلیدترین و کثیفترین و خونخوارترین و حرومزاده ترینملت تاریخ انسان انگلیسیها هستند .ننگ بر انها .تف بر انها.نفرین برانها.مردم جهان باید که با تحریم اقتصادی این جزیره شیطانی مردم حرومزاده و کثیف انجا را درسختی و رنج قرار بدهند تا اندکی از اه و انتقام میلیونها انسان به خاک سیاه نشسته تاریخ توسط این انگلها گرفته شود.اینها انسان نیستند.اینها زالوهای تاریخ هستند.اینهاانگل هستند به واقع انگل هستند .چه بسیار انسانها که از هستی ساقط شدند فقط برای اسایش لرد کون گنده مفت خور انگلیسی.با اون ملکه پتیاره و جنده شون که قیافش از کفتار هم زشت ترهست.تاریخ انسانی بدهکار است تا زمانیکه انتقام خود را از این جزیره شیطانی نگیرد....** اینها که مدام از خدا می گویند باید بهشان گفت که روزانه میلیونها انسان در رنج و بدبختی و شکنجه میمیرند پس خدا کجاست؟!بلایای طبیعی مثل زلزله میلیونها انسان را در درد فراوان می کشاند .پس خدا کجاست؟!بسیاری هستند که تمام عمر از بیماریهای دردناک رنج می کشند و در سختی می میرند.پس خدا کجاست؟!دیکتاتورها و مافیای قدرت و اقتصاد روی زمین هر کاری دلشان می خواهد می کنند و گویی خدایی می کنند!پس خدا کجاست؟!شاید خدای مورد نظر یک خدای بی خیال است!یا یک خدای اخمو و نا مهربان است!و شاید هم اصلا خدایی در کار نیست.و شاید سر منشا و علت وجود کیهان مثلا یک چیز بدون شعور و معنویت مثل مغناطیس و الکتریسیته و گرما .البته این خیلی افسونگر است.ما ارزو می کنیم که مرگ ما پایان کار نباشد.البته بعضی انسانها که خیلی رنج در روی زمین دیده اند شاید تمایلی به زندگی بعد از مرگ نداشته باشند!همین مکافات زمین برایشان کافی بوده و دیگر رنج احتمالی دیگری را مایل نیستند!البته اگر انسانها به بلوغ فکری برسند و منطق و برهان حقیقی و درست را سر لوحه کار خود قرار دهند می توانند بسیاری از ارزوهای اسمانی خود را بر روی همین زمین بدست بیاورند.ارزوهایی حتی مثل عمر دایمی و غلبه بر بیماریها و بازسازی سلولهای بدن انسان و استفاده از سلولهای اولیه برای ترمیم سلولهای فرسوده.و البته زندگی طولانی در کنار محبت و دوستی جهانی در جامعه انسانی و حتی حیوانات.این ارزو زمانی واقع می شود که دولتمردان به جای مافیا از اندیشمندان انتخاب شوند.** چند چیز هست که می توان انها را معیار شناخت انسانهای با شعور بالا و فهمیده دانست.یعنی نوعی محک برای شناخت و تمیز دادن افراد اندیشمند.محک اول این است شخص به دینهای خرافی مشهور مبتلا نباشد و اگر معنویتی شخصی دارد اشکالی ندارد.در حقیقت یعنی اگر کسی مثلا مسیحی مسلمان یا یهودی و غیره باشد هیچگاه او یک اندیشمند و روشنفکر نیست و بسیار از بلوغ فکری دور است.محک و معیار دوم برای شناخت افراد روشنفکر عدم تعصب و سیالی ذهن است.یعنی اگر مطلب جدیدی با منطق بالا را دریافت کنند بدون جدل می پذیرند و تعصبی روی یافته های گذشته خود ندارند.محک و معیار سوم تعصب قومی است.انسان روشنفکر جهان بینی کیهانی دارد و موجودیت انسان و حیات و زندگی را می بیند و اسیر تعصبات جغرافیایی و مذهبی محلی و قومی نمی شود.البته این به این معنی نیست که مثل بعضی کمونیستها به نزدیکان خود خیانت کنند !معیار و محک چهارم محبت و دوستی است.شاید این یکی شما را متعجب کرده باشد!اما حقیقتی است که اوج بلوغ فکری و اندیشه انسان مهربانی و فروتنی است.انسانی که خود رابالاتر و دیگران را پست ببیند هیچگاه نمی تواند روشنفکر و اندیشمند باشد.وزندگی ما انسانها تنها زمانی پایدار می ماند که جبهه دوستی و محبت بر جبهه تکبر و ظلم برتری یا حد اقل توازن داشته باشد.به محض برتری کفه تکبر و ظلم زمین روزگاری همانند جنگهای جهانی را شاهد خواهد بود.حال یک معیار می گویم که معیار مخصوص است و لازم نیست که هر روشنفکری داشته باشد اما اگر داشته باشد مقامش بالاتر است و ان هم گیاه خواری است و رفتار مهربانانه با حیوانات.که مقام ان روشنفکر را تا سر حد عارف و فیلسوفی والا مقام نشان خواهد داد.کسی که برای پر کردن شکم خود شکم حیوانات را پاره کند هیچگاه نمی تواند فیلسوف باشد!حتی شاید لازم باشد برای پاک کردن زمین از جنایت طبیعی نسل حیوانات گوشتخوار را نیز منقرض کنیم تا دیگر روی زمین کسی برای سیر شدن دیگری را ناهار نکند!هر چه تعداد ادمهایی که روی زمین دارای این معیارها باشند بیشتر شود ما می توانیم بیشتر امیدوار باشیم که زندگی انسانها شمایل دلپذیر تر پیدا کند و ما در دایره بهبود قرار بگیریم که انسانهای نیک اندیش شرایط نیک پدید بیاورد و شرایط نیک انسانهای نیک جدید.و این وظیفه جبهه نیکی است که شعاع چنین دایره ایی را گسترش دهد تا هر چه بیشتر شعاع دایره پلیدی کوچکتر شود.بعضی هستند که هنوز عمق فاجعه را در نیافته اند!اگر توازن قوا بین جبهه نیکی و پلیدی به نفع جبهه پلیدی بر هم بخورد ما این بار شاهد جنگ جهانی خواهیم بود که با توجه پیشرفت سلاحهای کشتار جمعی دیگر نمی توان امیدی به ادامه حیات روی زمین داشت.و متاسفانه حوادث هم به یاری جبهه پلیدی می ایند و تنها یار نیکان همان اندیشه انهاست....** یک اشکال کار کمونیستها ی تک حزبی خواه دیکتاتوری طلب این است که خوب جامعه را تک حزبی می کنند در حالیکه در بین خود اندیشه چپ هم چندین و چند نظر هست.و وقتی رقابت حزبی نباشد و حزب حاکم احتیاجی به رای مردم نداشته باشد به نظر مردم هم تو جهی نمی کند.تجربه هم نشان داد که اینهمه این کمونیستهای تک حزبی خواه از شورا صحبت می کردند تمام نظامهای کمونیستی تشکیل شده در کشورهای مختلف دیکتاتوری تک نفره شد!یعنی حالا شورا پیش کش حتی چند نفری هم نشد فقط تک نفره!اشکال دیگر کار کمونیستهای خیلی سرخ!این است که با رقابت اقتصادی مخالفند.این درحالی است که اگر رقابت اقتصادی نباشد فقط یک فروشنده باقی می ماند و ان فروشند چون رقیب ندارد با هر کیفیت و قیمتی که بخواهد بدون نظر مردم کالای خود را ارائه می دهد.که این تجربه در ایران امتحان شد و دیدیم که مثلا در صنعت خودرو یک اتومبیل بدون کیفیت با قیمت بالا سالهای سال ارائه شد چون رقیبی برای ان نبود و انحصار بازار موجب شده بود که حتی منت هم سر مردم بگذارند!مثلا انحصار در رادیو و تلوزیون هم اینگونه می شود که فقط یک نظر و یک مرام مطرح می شود تا حدی که مردم بالا بیاورند!و در کل ثابت شده است که دولت تنها می تواند بستر ساز اقتصادی باشد و اقتصاد تمام دولتی و انحصاری بدون رقابت هیچگاه بهبود کیفیت و قیمت و تنوع کالا را نخواهد دید.وقتی رقابت بین شرکتها باشد به نفع مردم است .در حالیکه این کمونیستها ادعای نفع مردم می کنند اما در حقیقت می خواهند هم انحصار و اختناق سیاسی درست کنند و هم انحصار اقتصادی.اشکال دیگر کار کمونیستهای تک حزبی خواه این است که انسانها را با مورچه یا زنبور اشتباه گرفته اند!برای انسان تنها غذا و کار نیست که مهم است .مگر ما مورچه هستیم!انسانها مالکیت را دوست دارند.انسانها از نظر فکری هم با هم فرق می کنند و دوست دارند احزاب گوناگون تشکیل دهند.انسانها تنوع را دوست دارند و می خواهند در مورد اجناس و کالا انتخاب گوناگون داشته باشند. شرکتهایی که امروزه میلیاردها پول صرف تحقیقات می کنند تنها برای این است که انگیزه رقابت دارند و بدون اینکار شرکتهای رقیب بازار را می گیرند .اما اگر شرکتی انحصار داشت دیگر این میلیاردها پول را هم صرف تحقیقات نخواهد کرد .وقتی مشتری تضمین شده باشد دیگر ابتکار و نواوری لازم نیست.اصولا اشتباه است که ما بخواهیم تمام سوالها را با یک مرام و عقیده بسته جواب بدهیم .برای همین اندیشه چپ باید در قالب سوسیال دموکراسی در کنار دیگر احزاب در انتخابات دوره ایی شرکت کند و با گرفتن کرسیهای پارلمان و کابینه دولت در قدرت شرکت کند.و اگر مردم به انها رای ندادند به سوی اصلاح خود بروند و اندیشه های بهتر ارائه کنند.اندیشه چپ بهترین اندیشه است اما به شرطیکه نخواهد خود را به جامعه تحمیل کندوبه ازادی انتخابات و شرکت تمام احزاب اعتقاد داشته باشد.اینگونه محبوبتر هم خواهد بود.اتفاقا در انتخابات ازاد احزاب چپ محبوبیت بیشتری نزد مردم دارند .البته احزاب چپ معتقد به دموکراسی.این را برای این گفتم چون دیدم هنوز هستند کسانیکه اندیشه دیکتاتوری پرولتاریا در سردارند!هیچ چیز نباید جلوی ازادی و دموکراسی را بگیرد.اگر اندیشه یی واقعا معتقد است که حق و منطقی دارد باید در کنار دیگر احزاب در انتخابات ازاد دوره ایی هر چهار سال شرکت کند و اگر پیروز شد چهار سال زمام امور را در دست بگیرد و اگر مردم خوششان امد باز هم در انتخابات بعدی به انها رای می دهند و گرنه باید کنار رفته و به اصلاح خود بپردازند برای انتخابات بعدی. واین است رمز پایداری جامعه و راه جلوگیری از انقلاب و جنگ داخلی.خود من در صورت انتخابات ازاد به احزاب سوسیال دموکرات رای خواهم داد چون به تامین اجتماعی قوی برای جامعه اعتقاد د ارم.و به نظر من این نباید احزاب چپ باشند که از انتخابات نگران باشند بلکه احزاب راست باید بیشتر نگران محبوبیت خود در بین مردم باشند!** اینترنت بسیار پدیده مهم و جالبی است.گویا اصلا باید جامعه شناسی و بسیاری علوم انسانی را بعد از ظهور اینترنت دوباره تدوین کرد.این پدیده در عمل اروزی دهکده جهانی را تحقق بخشیده است.لطف این رسانه عمومی بودن ان است.ما قبلا رسانه جهانی مثل تلوزیونهای ماهواره ایی داشتیم اما صاحبان این تلوزیونها شرکتهای بزرگ هستند اما در اینترنت هر شخص ساده و عادی می تواند با هزینه کم یک سایت داشته باشد.سایتی که در ان هم می توان نوشت هم عکس گذاشت هم صدا و موسیقی داشت و هم تصویر متحرک و فیلم.یعنی نوعی چند رسانه ایی .ارتباطی که همه انسانها را با هم انلاین می کند.بسیاری از کسانیکه توان مالی نداشتند که مثلا یک برنامه تلوزیونی داشته باشند حالا با هزینه کم می توانند یک تلوزیون اینترنتی داشته باشند و هر چه دوست دارند بدون سانسوردر ان نمایش دهند همچنین این امکان برای رادیوی اینترنتی است . و اتاقهای چت و گفتگو هم بسیار پدیده مبارکی است.جاییکه اشخاص بر حسب علاقه در موضوعات گوناگون با هم تبادل نظر می کنند و این ارتباط گسترده حتی جامعه شناسی را تغییر خواهد داد.و اما بهشت محققین در جستجوی اینترنتی است.شما می توانید موضوع مورد نظر خود را در موتورهای جستجو بزنید تا صدها منبع برای بدست اوری اطلاعات در اختیار داشته باشید.همچنین بسیار دلربا است جستجو در عکسها.شاید دلمان برای گذشتگان بسوزد که این بهشت اطلاعات را در اختیار نداشتند.اما دلربا تر از همه وبلاگ است.یعنی سایتی مجانی و رایگان که در اختیار هر شخصی قرار می گیرد تا بدون هیچ گونه سانسور هر چیزی می خواهد بنویسد و هر عکسی می خواهد بگذارد.به دوستان خود پیوند الکترونیکی بدهد.نظرات خوانندگان خود رانسبت به مطالبش را بخواند و به انها جواب بدهد.و این ارزوی نویسندگان در طول تاریخ بوده که بتوانند با هزینه کم سخن خود را با مخاطبان بسیاری در جهان در میان بگذارندو نظرات انها را نیز دریافت کنند.و این ارزو تحقق یافته است.اینگونه بسیاری از نویسندگان کم بضاعت توانسته اند اندیشه های خود را در دسترس جهانیان قرار دهند.و اما ایمیل یکی دیگر از فرزندان اینترنت!است که بسیار سودمند است.نامه نگاری قدیم بسیارپر زحمت و پرهزینه و زمان بر بود.اما امروز می تواند چندین صفحه متن نوشت و حتی به ان عکس و حتی موزیک و تصویر را ضمیمه کرد و در عرض چند ثانیه انرا به صندوق الکترونیکی مقصد فرستاد.به گونه ایی که حتی بسیاری چندین بار به هم ایمیل می زنند و در ساعتی کم پاسخ انرا نیز می فرستند.برای این است که می گویم ساختار جامعه شناسی نیز تغییر می کند و علوم اجتماعی و علوم انسانی باید دوباره تدوین شود.مثلا چندنفر می توان با یکدیگر کنفرانس صوتی تصویری بدهند یعنی به صورت زنده همدیگر را ببینند و با هم گفتگو کنند.و این برای کار گروهی یک رویاست.از طریق اینترنت بسیاری از انسانها که باهم اندیشه مشترک دارند با هم هماهنگ و اشنا شده اند.موسیقیدانان از نظرات همکاران خود در سراسر جهان اگاه می شوند و این موجب می شود که در کار ابداع و تدوین ها بسیار تسریع شود و کیفیت کار بالا برود.فیزیکدانان با گفتگو با فیزیکدانان سراسر جهان تئوریهای خود را پیش می برند.و اینگونه انسانها همبستگی بیشتری با هم احساس می کنند و دهکده جهانی به واقع تحقق پیدا می کند.** واقعا باعث ننگ است که هنوز در بعضی سرزمینها حکم اعدام وجود دارد.یعنی پاسخ دادن جنایت با جنایت دولتی!فرض کنیم یک نفر حالا از روی عصبانیت یا از روی لذت!انسانی دیگری را کشت.حال قانون هم نباید مثل خود قاتل تبدیل به قاتل قانونی شود!و قاتل را اعدام کند.بلکه اخرین مجازات باید حبس ابد باشد.البته به هر قاتلی هم نباید حکم حبس ابد داد.فرض کنیم یک انسان محترمی از روی غفلت و عصبانیت کنترل خود را از دست داد و مثلا ضربه ایی زد که منجر به قتل طرف مقابل شد .در اینجا قانون نباید این شخص را از هستی و زندگی ساقط کند چون طرف تنها چند لحظه کنترل خود را از دست داده است.بلکه باید به نسبت جرم که ایا عمدی بوده یا غیر عمدی و اینکه قاتل ایا از قتل راضی است یا پشیمان و شخصیت قاتل حکم حبس از چند سال تا نهایت سقف ابد داد.و در زندان هم می توان از تخصص شخص زندانی استفاده کرد و کار گاهها و کارخانه هایی تشکیل شود که کارمندان و کارگران از زندانیان فنی باشد.و البته انها حقوق هم بگیرند و البته این حقوق را تا زمان زندانی بودن خود برای خانواده خود بفرستند.البته پرداخت جریمه نقدی هم مجازات خوبی است که باید جایگزین بسیاری از مجازاتهای حبس بشود.البته مجازاتهای مدنی هم وجود دارد مثلا شخص را به کار در خانه سالمندان فرستاد.در هر صورت باید قوانین جزایی به سمتی برود که یک خطای ناگهانی موجب نابودی زندگی کسی نشود.** سوالی که بسیار مهم است این است که قبل از انفجار بزرگ یا همان بیگ بنگ کیهانی چه اتفاقاتی افتاده است.بعضی می گویند سر منشا شکل گیری چیزهای اولیه کیهان که منجر به انفجار بزرگ شد و کیهان امروزی بعد از حدود 15 میلیارد سال تشکیل شد چه بوده است؟و بعضی می گویند این برای ماست که زمان معنی دارد و انچیزهای اولیه قبل از انفجار بزرگ همیشه بوده اند و همانند ما نیاز به ابتدای زمانی ندارند همانند یک دایره که نمی توان قسمتی از دایره را شروع خط دایره نامید .اما از نظر شعور و فهم انسانی ما قابل درک نیست که پدیدیه ایی شروع نداشته باشد.همانطور که ما امروز می گوییم حدود 15 میلیارد سال از اغاز انفجار بزرگ می گذرد برای قبل از انفجار هم دوره ایی در نظر گرفت.اما گروهی جواب می دهند که انچه ما زمان می نامیم حاصلی است از تغییرات مواد. و در فیزیک هم این تغییر مواد است که مشخصه زمان است و قبل از انفجار بزرگ چون تغییراتی صورت نگرفته نوعی فریز شدن فضا و ماده و زمان وجود داشته است.مثلا یک انسانی که مدت زیادی می خوابد یا بی هوش می شود در هنگام بیداری نمی داند چه زمانی گذشته است .چون در حالتی بوده است که تغییرات محیط را درک نکرده است و اگر اینگونه مثلا هزار سال هم بخوابد در هنگام بیداری شاید تصور کند که 10 دقیقه خوابیده است!اما حقیقت را بخواهید خود من هیچگاه باور نکردم که مثلا از هیچ چیزهایی پدید بیاید که از انها یک انفجار بزرگ رخ دهد که حاصل ان کیهان امروزی باشد!اما مشکل این جاست که از نظر فیزیک هر چیزی در داخل این کیهان باید از قوانین این کیهان پیروی کند و در این کیهان هر چیزی خود علتی دارد و مثلا من مادری دارم و مادر من مادری داشته و الی اخر.و سر منشا کیهان اگر وجود داشته باشد باید چیزی باشد که خود علتی نداشته باشد چون اگر علت وجودی داشته باشد یعنی مادری داشته باشد انگاه باز این دور باطل باید تا بی نهایت ادامه داشته باشد و دیگر نمی توان انرا سر منشا نامید.پس لازم است سر منشا و علت کیهان خود خارج از کیهان باشد.یعنی خارج از قوانین کیهان ما باشد.و خوب ما انسانها هنوزاز همین کیهان خود بسیار کم شناخت داریم چه برسد که بخواهیم به خارج از ان بپردازیم!و البته خود اینکه چیزی خارج از کیهان وجود دارد مشکلی برای ما دارد که این ادعا را ثابت کنیم که البته شاید استدلال بالا برای وجود سر منشا کیهان بتواند برهان کوچکی باشد اما به نظر کافی هم نیست و فقط نظریه است.البته یک چیز جالب در این کیهان این است که گستره اندازه مواد بسیار پهناور است.مثلا اگر ما با میکروسکوپهای الکترونی به درون یک جسم کوچک بنگریم دنیایی در درون ان می بینیم با جزییات بسیار که اگر همه این جزییات در مقیاس چندین میلیون برابر بزرگ شود خود کیهانی به نظر می رسد!یعنی فرض کنیم درون یک جسم کوچک موجودی کوچک است که به اجزای درون ان جسم به صورتی دنیایی نگاه می کند اما از نظر ما ان جسم چیز کوچکی است.یعنی این اندازه نسبی است.و شاید این کیهانی هم که ما بزرگ می بینیم خود چیز کوچکی باشد در بین کیهانهای دیگر و بزرگتر.مثلا همین گردونه خورشیدی که زمین در ان قرار دارد روزگاری برای ما تمام جهان بود.اما بعدها فهمیدیم که این گردونه خورشیدی خود در چیزی بزرگتر قرار دارد به نام کهکشان راه شیری.و جهان ما شد کهکشان راه شیری .اما بعد که تلسکوپ هابل و تلسکوپهای دیگر عکسهای بهتر و جدیدتر گرفتند دریافتیم که بسیارند کهکشانهای دیگر و حتی بزرگتر از کهکشان راه شیری .و ما دریافتیم که انسانی که در قدیم زمین را مرکز دنیا می دانست حال زمین را چه حقیر می بیند!و شگفت انکه هنوز غرور خود را حفظ کرده ایم!حال دنیای ما شده است مجموع این کهکشانهای بسیار زیاد که تعداد انها میلیاردی است و در هر کدام هم میلیاردها ستاره و سیاره وجود دارد و کیهانش نامیدیم.و این ظرف جهانی ما مدام بزرگتر شده است!.و همانند استدلال استقرایی می توان امکان و احتمال داد که شاید این کیهان کنونی ما هم تنها یکقسمتی از فضایی باشد که در ان کیهانهای دیگر هم هستند ؟ !و می رسیم به اول بحث که موجودی کوچک را فرض کردیم در درون یک جسم کوچک که اطراف خود را بزرگ می دید .در ریاضیات از منفی بی نهایت در اعداد داریم تا مثبت بی نهایت.و گویا در مواد هم از نظر اندازه و بزرگی ما از بی نهایت کوچک داریم تا بی نهایت بزرگ.البته در فیزیک بی نهایت معنی ندارد اما خوب منظور بسیار بسیار زیاد است.اما با اینکه زمین و انسان در این کیهان و شاید کیهانها بسیار بسیار کوچک است اما اندیشه انسانانقدر بزرگ است که تمام اینها را تصور می کند و تحلیل می کند !** ان چیزیکه ما یک انسان زیبا چهره می گوییم ایا ماهیتی زیبا دارد یا نسبی و از نظر انسان است ؟و اصولا تعریف زیبایی در این مورد چیست.؟ما صورتیکه اول ظریف باشد و بعد سفید باشد و نیز تناسب اجزا داشته و قناس نباشد زیبا می بینیم.حالا بررسی کنیم چرا این معیارها برای زیبایی صورت قرار گرفته است.ظرافت شاید برای این معیار است چون ما ادم ظریف را موجودی می بینیم که مظلوم است و درشت و زورگو نیست و مورد خوبی برای معشوق شدن است.مثلا ما با یک گامبو ی درشت احساس خوبی برای عشق ورزی نداریم!معشوق باید به گونه ایی باشد که در بقل ما جای بگیرد!از ما نحیفتر باشد .اما سفیدی پوست شاید برای این معیار است که ما سیاهی پوست روبیشتر زمان کثیفی پوست می بینیم.یعنی یک پوست چرک گرفته به سیاهی می رود.و دیگر اینکه نور همیشه در قدیم برای انسانها بهتر از تاریکی و سیاهی بوده است.خورشید محترم تر بوده و شب و تاریکی خوف انگیز بوده.و پوست سفید نشانی از خورشید دارد و پوست سیاه از شب نشان دارد.اینها شاید که اززمان اجداد انسان در انسان شکل گرفته باشد.و تناسب اجزا شاید برای این معیار است که خوب نظم همیشه به دلیل کارکرد مناسب از هرج و مرج بهتر به نظر می رسد.مثل قرینه بودن .اما همه اینها را هم که بگوییم مثلا یک انسان زیبا از نظر یک گاو شاید چیز دلربایی نباشد!یعنی گونه ایی درونی شکل گرفته نسبی برای انسان است که در طی دوران هزاره ها شکل گرفته است.مثلا گزارشی گفته شده مبنی بر اینکه در زنان زیبا رو برای تولید انسانشرایط سلولی بهتری فراهم است و این شاید برای بهتر شدن نسل انسان راهی طبیعی بوده است .اما با این اوصاف می شود بعضی تفسیرهای فلسفی و منطقی را هم برای دلیل زیبا دانستن بیان کرد .اما خوب باید ترکیبی از دلایل غریزی و طبیعی و دلایل منطقی و فلسفی را دخیل دانست.** برخورد افکار بهتر از احترام به افکار است.البته منظور از برخورد بحث و گفتگوی نظری است نه برخورد فیزیکی.دلیل برای این برخورد اندیشه ها و مناظره و بحث بین انها این است که در مناظره و گفتگو و بحث هست که عیار منطق و حقیقت اندیشه های گوناگون مشخص می شود و مردم می توانند قضاوت درستی پیدا کنند که چه اندیشه ایی منطق بهتر و قویتری دارد وبه حقیقت نزدیک تر است.اما اگر این مناظره و بحث بین اندیشه ها و عقاید انجام نشود انوقت ممکن است یک اندیشه غلط و غیر حقیقی با استفاده از سفسطه و مغلطه عده ایی از مردم و بخصوص جوانان را فریب دهند و اهمیت کار در ان است که اگر اندیشه مورد نقد و بررسی قرار نگیرند ممکن است در یک فضای بسته و خشک افرادی را پرورش دهند که همین افراد موجبات صدمات فراوان به جامعه شوند.مثلا بسیاری از تروریستها و افرادی که انتحاری بمب منفجر می کنند تحت تربیت و اموزش از اندیشه ها و عقایدی بوده اند که مورد نقد قرار نگرفته است.اگر این افراد به همراه دریافت ان عقیده نقد ان عقیده و نظرات گوناگون در مورد ان را نیز دریافت کنند انگاه با دید بازتر تصمیم می گیرند.و دنیای حقیقی و ارمانی انسانهازمانی تحقق می یابد که ما انسانهایی داشته باشیم با عقاید بدون مغلطه و منطقی .و این زمانی امکان پذیر است که همه عقاید نقد و بررسی بشوند.یعنی هیچ عقیده ایی مقدس نیست.تنها چیز مقدس خود حقیقت است که برای رسیدن به ان لازم است که سفسطه و مغلطه از افکار و رفتار و سخن ما خارج شود .و ما زمانی می توانیم اشتباهات و غلطهای اندیشه خود را دریابیم که با اندیشه های دیگر هم اشنا شویم و از مقایسه این اندیشه ها با هم بهترینها را انتخاب کنیم.برای اینکار باید در ذهن خود فضای بسته درست نکنیم.باید اندیشه سیال باشد.در ورودی و خروجی فکر باز باشد تا اگر هر روز اندیشه بهتری با منطق بهتر فرا رسید بپذیریم.بسیاری از عقاید و مکتبهای سیاسی و فلسفی هستند که برای خود چهارچوبی تعریف کرده اند که مدعی هستند تمام حقیقتها در این چهار چوب یافت می شود.و این موجبات خمود فکری می شود.یک حزب سیاسی یا گروه فکری باید انعطاف پذیر باشد و همواره اماده باشد که هر گونه منطق قوی را بپذیرد.برای همین دانش محوری باید سر لوحه انسانها باشد.در دانش و علم هر چیزی زمانی پذیرفته می شود که با یک منطق قوی اثبات شده باشد و اگر مطلبی با منطق قوی بهتر از قبلی امده باشد علم به سرعت می پذیرد و تعصب بر گذشته ندارد.برای همین دانش و علم باید سرلوحه کار برای پیشرفت جامعه انسانی قرار بگیرد.البته لازم به ذکر است که علم تنها فیزیک و ریاضی نیست.بلکه علوم انسانی هم شاخه ایی مهم از دانش هستند.یعنی فلسفه و علوم اجتماعی هم در علم بدون تعصب و تنها مبتنی بر منطق و تحقیق بنا می شود.بنا براین بهترین ریسمان محکم و حقیقی برایبهبود زندگی انسانها دانش و علم همراه با محبت است و عقاید بسته مکتبی راهی جز بن بست ندارند .** بعضی یک کتابی هستند.یعنی افرادی که یک کتاب مشهور را خوانده اند و بعد از ان مطالب ان کتاب را مقدس کرده و تمام نقل قول خود را از ان می کنند و دیگر هیچ کتاب دیگر و هیچ مطلب دیگر را قبول ندارند.البته این فقط در مورد یک کتاب نیست .این تعصب خشک می تواند در مورد یک شخص هم باشد.مثلا عده اییمرید شخصی هستند و ان شخص را به عنوان رهبر قدیس می پرستند بدون نقد و بدون توجه به نظر دیگران .ذهن چنین افرادی دیگر هیچگاه بالنده و بهتر نمی شود و در یک چهار چوب و فضای بسته باقی می ماند.به جای اینکه یک کتابی بمانیم باید تمام کتابهای خوب و مناسب را بخوانیم و از هر کتابی چیزی را بیاموزیم.و هر بار با خواندن کتابی جدید بر اگاهی و بینش ما افزوده شود.همانند پله های نردبان که هر کتاب یک پله است و ما نباید در یک پله باقی بمانیم و باید باز سراغ کتابهای دیگر برویم و مثلا هر هفته یک کتاب جدید را تمام کنیم.و اینگونه سالی حدود 40 تا 50 کتاب خوب را بخوانیم.بخصوص کتاب خاطرات زندگی افراد اندیشمند بسیار سودمند است.چرا که کسیکه خاطرات زندگی خود را می نویسد حاصل یک عمر زندگی خود و نتایج خود را بیان می کند و ما با خواندن ان کتاب انگاری بر عمر خود و تجربیات خود افزوده می کنیم.وقتی ما صحبتهای یک سخنران را می شنویم نباید با قدیس کردن او کلمات او را حقیقت مطلق فرض کنیم بلکه باید با شنیدن سخنان دیگران و مقایسه انها با هم از هر کدام چیزی بیاموزیم و باز متوقف نشویم و اندیشمندان دیگر را نیز دنبال کنیم.و به واقع رمز شکوفایی و خلاقیت ذهن و نزدیکی به حقیقت همین است که مغز ما با چندین منبع فکری در تماس باشد و فقط منحصر به یک منبع نشود.حالا چند چیز هستند که مغز انسانی را تک کتابی و فریز و یک بعدی می کند و چهار چوبی تنگ برای ان ایجاد می کند.یکی این ادیان و مذاهب هستند که به کلی مغز را فلج می کند و فکر کردن را از بین می برد چون به دروغ تمام سوالها را پاسخ می دهد حتی تا بعد از مرگ!و این ادیان و مذاهب یک کتابی هستند و سخن منتقد یا دگر اندیش در ان وجود ندارد.در حالیکه که اگر خدایی هم وجود داشته باشد باید با اندیشه سیال و کاوشگر ان را جست.این ادیان و مذاهب ادعا می کنند که این کتاب انها از طرف خداست .اما از انها بپرسیم که یک دلیل بیاورید برای این سخن خود که از کجا این ادعا را می کنید؟!انها هیچ دلیلی ندارند.و اصولا ما یک دین که نداریم .صدها دین و مذاهب وجود دارد که همگی ادعا دارند که خدا مال انهاست!و حرف خدا تنها در کتاب انهاست و کتاب دیگران دروغ است!یعنی یک انسان منطقی هم که بخواهد دیندار شود باید اول ببیند چگونه و با چه منطقی از بین این همه دین و مذهب کدام را انتخاب کند و کدام راست می گوید!و چون این ادیان و مذاهب ایمانی هستند و منطقی نیستند نمی توان برای ماهیت وجودی انها منطق داشت و یا باید همه انها را قبول کنی یا هیچکدام!اما مشکل اینجاست که بسیاری از این ادیان و مذاهب همدیگر را رد می کنند و کافر می دانند و با هم متضاد و مخالف هستند.پس نمی توان همه انها را باهم قبول کرد.پس بهترین کار این است که اگر یک انسانی قصد دارد به حقایق نزدیک شود به سراغ مطالعه تمام کتابها برود و پای سخنرانی اندیشمندان مختلف بنشیند تا از هر کدام چیزی بیاموزد و به حقایق نزدیکتر شود .خلاصه کلام این گفتار این است که همه حقایق در یک کتاب نیست و همه حقایق در صحبت یک سخنران نیست و اصولا چیزی مقدس نیست .همه چیز را همگان دانند....** اخرین مرتبه از فلسفه طنز است!جهان بینی طنز که طنزی است منتقد وخواهان بهبود امور از طریق بزرگنمایی ایرادات کنونی .تقریبا همان کاریکه می توان با کاریکاتور کرد.و چاشنی لبخند در طنز نشان می دهد که هدف شادی و نشاط وسلامت انسانهاست و تلخی مشکلات را به شکلی شیرین و قابل تحمل چالش می کند.البته طنز را با لودگی نباید اشتباه گرفت.لودگی و جوک سازی تنها برای این است که با کوبیدن و خراب کردن شخصی به زور دیگران را تنها بخندانیم.اما طنز به شکلی کاریکاتورگونه و بزرگنمایی ایراداتبه حالتی شیرین سعی در بهبود جامعه دارد .و جهان بینی طنز هم همواره زندگی را برای ما شیر ین می کند.و اصولا کسیکه از نظر فلسفی اندیشه بالا داشته باشد هیچ چیز را زیاد جدی نمی گیرد و شاید جدیترین کار همین طنز باشد!و کارهای خیلی جدی خود طنز باشند!...** با پیشرفت علم پزشکی و نانو متری می توان بیشتر در درون سلولهای بدن انسان و کروموزومها و دی ان ای دخالت کرد. و بسیاری از عیوب فعلی انسان که از همان دی ان ای سر چشمه می گیرد بر طرف نمود.مثلا گزارشی امده بود که عامل دی ان ای در ماهی را که موجب یخ نزدن ان در اب سرد می شود را به تخم گوجه فرنگی زده اند و گوجه فرنگی یخ نزده است.همین گونه می توان برای انسان نیز عمل کرد.مثلا تمساح در مقابل بیماریهای عفونی بسیار مقاوم است.با نمونه گیری که از خون انها شده است در حال بررسی هستند تا این خصلت را به انسان هم منتقل کنند.همچنین مثلاخود پیری در انسان عاملی در دی ان ای دارد و با شناخت این عامل و کنترل ان می توانند دوره جوانی را طولانی کرد و حتی شاید دایمی کرد .پیشرفت خوشحال کننده جدید این بوده که با استفاده از سلولهای اولیه انسان که در بند ناف هم موجود است و کشت این سلولها در محیط مناسب می توان اعضای بدن انسان را ساخت همانطور که در رحم مادر شکل می گیرد.و این پیشرفت بزرگی است.زیرا اولا مشکل پیوند را حل می کند چون مثلا ما قلب کمی برای پیوند داریم.و دوما چون این سلول های اولیه را از بدن خود شخص می گیرند بدن او هم در مقابل عضو پیوندی ناسازگاری ندارد.همچنین مشاهده شده است که هر گاه این سولهای اولیه را در یک عضو اسیب دیده و بیمار قرار می دهند در ترمیم ان کمک می کند.مثلا در حل مشکل بیماران دیابتی پزشکان موفق شدند از سلولهای اولیه استفاده کنند و مشکل تولید انسولین در بدن را برطرف کنند.این یعنی که سلولهای اولیه این امادگی را دارند که به عنوان اعضای مختلف بدن شکل بگیرند و این پیشرفت بزرگی است.حالا شما خود تصور کنید تمام این ادیان که ادعای شفای بیماری و معجزه دارند ایا در تمام طول عمر خود حتی به اندازه یک قرص دارو موثر بوده اند؟ !چه بسا مشکل هم درست کرده اند و موجبات جنگ و کشتار هم شده اند و این علم و دانش منطقی است که روزانه میلیونها انسان بیمار را درمان می کند و لوازم رفاه ما را فراهم کرده است و هیچ ادعایی هم همانند دین ندارد.کافی است بدانیم که در گذشته به خاطر شیوع بیماریها واگیردار و مرگبار مثل طاعون و وبا و غیره میانگین عمر انسانها 37 سال بوده است و امروز با کمک دانش عقلی این میانگین به نزدیک 80 سال رسیده است و مطمئن باشید در سالهای اینده بیشتر هم می شود و به بالای 100 هم می رسد و روزی حتما انسانها با استفاده از دانش عقلی خواهند توانست که بر بیماریها غلبه کامل کنند و با بازسازی سلولها عمر انسانها را دایمی کنند.و این زمانی خواهد بود که ادیان به طور کامل دکانشان تعطیل شده و باز نشسته می شوند!** باید یک قانون جامع برای زایمان انسان تصویب شود .چرا که مهمترین مسئله در روی کره زمین همین زایمان انسان است.اگر مثلا برای رانندگی صدها قانون هست برای این امر مهم باید بهترین قوانین تصویب شود.مثلا در قانون باید اجباری شود که هیچ خانواده ایی که توان مالی کمی دارد حق داشتن فرزند ندارد.یعنی تنها کسانی صاحب فرزند شوند که بتوانند بهترین امکانات غذایی و رفاهی را برای فرزند خود فراهم کنند.نباید فقر را به ارث گذاشت.ان کودک چه گناهی دارد که سختیهای پدر و مادر خود را به ارث ببرد؟البته این درست است که اصولا دولت باید کاری کند که ما خانواده فقیر نداشته باشیم اما مثلا کسیکه حقوق بیکاری می گیرد تنها می تواند خود را اداره کند و دیگر نباید فرزند دار شود.یعنی دولت باید به بیکاران و از کار افتادگان تامین اجتماعی و مستمری بدهداما دیگر این افراد نباید حق داشته باشند که فرزند داری کنند و این وضع مالی خود را به کودک بی گناهی ارث دهد.خیلی از خانواده های کم درامد برای این می زایند به این امید که شاید فرزندشان برود و دکتر یا مهندس شود و حتی به خود انها کمک مالی کند!!در حالیکه این چند ایراد دارد. اول اینکه تا زمانیکه کودک بتواند دکتر یا مهندس بشود خوب غذای خوب می خواهد و امکانات رفاهی و اموزشی.و ایراد دوم این است که خوب بسیاری هستند که نمی توانند ادامه تحصیل دهند .ان وقت تکلیف چیست؟!و اما اصلا باید پرسید مگر فرزند داری چه سودی دارد که بعضی با وجود فقر خود سعی در ان دارند؟!با درد زایمان شروع می شود و بعد 25 سال زحمت و تلاش و پول خرج کردن و حرص خوردن اخرش هم فرزند با طلبکاری می گذارد ومی رود!یعنی اینکار همچین عمل شادی اور و لذت بخشی نیست و واجب هم نیست.و خنده دار اینکه مشاهده شده بعضی خانواه های کم درامد زیاد زایمان می کنند و بعضی خانواده هایپر درامد و ثروتمند اصلا بچه دار نمی شوند تا بیشتر راحت باشند !و اما در قانون زایمان باید اجبار شود که تنها زوجی زایمان کنند که از نظر بدنی و دی ان ای کاملا سالم باشند وحتی باید اجبار شود که افراد سیاه زایمان نکنند .چون زایمان یک سیاه پوست تکرار یک اشتباه است.یعنی یک کودکی به دنیا می اید که زشت است در حالیکه می شد نباشد و ان کودک تا اخر عمر رنج این زشتی را بکشد و ارث بد را به دوش بکشد.یا مثلا یک زوج کوتاه قد یا زوج قناس شکل و کلا هر گونه ایرادی که می تواند در کودک اثر ارثی بگذارد.اینگونه نسل بعدی نسلی خواهد بود سالم و زیبا با امکانات مالی و ورفاهی و جامعه انسانی با چنین انسانهایی بسیار بهتر و زیبا تر و خوشبخت تر خواهد شد.باور کنید بسیاری از مشکلات امروزی ما حاصل همین اشتباهاتی است که در زایمان نسل گذشته شده است.و این مشکلات اساسی است یعنی انسانی که از شروع زایمان اصول علمی در موردش رعایت نشده باشد اساس وجودش اشکال پیدا می کند و تا اخر عمر باید رنج بکشد و به جامعه هم لطمه می زند و معمولا تبهکاران و افراد عقده ایی هم از این دست ادمها بیرون می اید.دوستان این قانون جامع زایمان بسیار مهم است و می تواند مشکلات امروزی را از ریشه از بین ببرد .** بهرام مشیری در مییان بسیاری از کسانیکه در رسانه های ایرانی حضور دارند و سخنرانی می کنند فردی ممتاز است.او شخصی است که در دوران پادشاهی در دانشکده افسری درس خوانده بوده و اما در حین خدمت بعد از دانشکده به خاطر اقدامات ساواک و دیکتاتوری خفقان اور شاه تصمیم می گیرد که خدمت نظام را رها کند و به امریکا برود.برای اینکار حتی مجبور می شود که خسارت دانشکده افسری را هم بپردازد.در امریکا مهندسی شیمی می خواند و به کار مهندسی مشغول می شود.به قول خود او به محض ورود به امریکا تصمیم می گیرد که با مطالعه و تحقیق فراوان دریابد که چرا جنبش ازادی خواهی مردم ایران که از صدر مشروطه اغاز شده بود به اینجا رسید و بعد هم که حکومت اخوندها بد تر از قبل شد.او در این راه هم کتابهای فارسی را می خواند و هم کتابهای امریکایی در کتابخانه های امریکا را و با بسیاری هم مصاحبه می کند و به قولی تبدیل به یک محقق استاندارد می شود.بعد از سالها مطالعه و تحقیق تصمیم می گیرد که این دانش ذخیره شده در ذهن خود و حاصل این مطالعات را در اختیار مردم قرار دهد.برای اینکار پس از تاسیس تلوزیونهای ماهواره ایی ایرانی که در سراسر جهان پوشش تصویری دارند برنامه ایی را تحت نام "سرزمین جاوید"اغاز می کند که با استقبال بسیار زیاد اهل اندیشه و حقیقت مواجه می شود.و بر خلاف فضای لس انجلس که جیره خوران سابق دربار پهلوی با پولهای دزدی همه رسانه ها را قبضه کرده بودند و همچنان به چاپلوسی استبداد پهلوی می پرداختند اما بهرام مشیری هم بر عیله شیخ سخن می گوید هم بر علیه استبداد شاهی .در حقیقت او جمهوری خواهی است که سیستم جمهوری دموکراتیک را بهترین سیستم برای ایران میداند و هرگونه استبداد چه استبداد مذهبی چه استبداد شاهی و چه استبداد کمونیستی را برای ایران رد می کند.و حقیقت هم همین هست.اقای بهرام مشیری در سالهای اخیر چند روز در هفته برنامه تلوزیونی روی ماهواره دارند که در یکی از برنامه ها تاریخ معاصر ایران و حقایق ناگفته انرا بررسی می کنند.در روزی دیگر خرافات دینی و مغالطات را بررسی می کنند.که ایشان بر توضیح مغالطات سخن خیلی تاکید می کنند چرا که بسیاری با همین سفسطه و مغلطه ها مردم را شستشوی مغزی می دهند .و روزی دیگر هم سیر تحول دانش عقلی و زندگی نامه دانشمندان بزرگ ایرانی و جهانی را از ارسطو و افلاطون تا به امروز بررسی می کنند.یعنی به واقع هر چیزی که ما باید بدانیم تا جامعه ایی مدرن و دموکرات و خوشبخت بسازیم مطرح می کنند.ایشان یک شماره تلفن معروف دارند که پیامگیر دارد و از سراسر جهان با ایشان تماس می گیرندو نظر و سوال مطرح می کنند .این شماره البته با کد پیش شماره امریکا هست:001-818-3450607همچنین ایشان یک سایت اینترنتی دارند که در ان توضیحات بیشتری در مورد کار ایشان و برنامه های روشنگرانه شان موجود هست .ادرس سایت ایشان هست:www.bahrammoshiri.comوقتی می گویم ایشان یک محقق واقعی هست مثلا مخاطبی از ایشان در مورد تاریخ و احوال صوفی گیری در ایران پرسید و ایشان پس از ماهها مطالعه و مصاحبه و تحقیق چهار سی دی تهیه کردند که از سیر تا پیاز این قضیه را در انها توضیح دادند .و نکته جالب اقای بهرام مشیری این است که ایشان بر خلاف بسیاری از روشنفکران به زبان ساده صحبت می کنند و کلمات مبهم و مشکل استفاده نمی کنند و خودشان اعتقاد دارند که باید به گونه ایی سخن گفت که همه بفهمند و مهم رساندن منظور است.و نکته دیگر در مورد ایشان این است که به واقع در مورد گفتن حقیقت با کسی رودر بایستی ندارند و بدون حب و بغض یا طرفداری از کسی یا چیزی حقیقت مطلب رابدون کم و زیاد مطرح می کنند .ایشان یک کتاب هم نوشته اند که از اتن تا هیروشیما نام دارد که داستان جنگ جهانی دوم است.البته تمام سخنان ایشان نوعی کتاب گویا است و اگر تایپ و نگارش می شد کتابهای ارزشمندی می شد اما خوب برای خیلی که حوصله خواندن ندارند سخنان اقای مشیری همچون کتابی سخنگو وگویا است که به زبان ساده مطرح می شود.باید قدر زحمات ایشان و امثال ایشان را دانست و از انها حمایت مالی و معنوی کرد تا به ادامه کار خود مشتاق شوند.و بسیار اندک هستند کسانی مثل ایشان که اولا مطالعه زیاد بکنند و دوما اینکه تنها به حقیقت بپردازند و دنبال منافع نباشند.جالب است که ایشان هزینه پرداخت تلوزیون ماهواره ایی را از فروش ارشیو همان برنامه های تلوزیونی تامین می کنند.و بهترین کار ما برای حمایت از برنامه و تلاش ایشان این است که این ارشیو را بخریم که هم استفاده کنیم و هم در تامین هزینه های برنامه کمک کنیم و مثلا اگر خودمان برنامه ها را دیدیم شاید بهترین هدیه برای دوستان خودمان همین ارشیو برنامه های ایشان باشد.چرا که زمانی ما جامعه خوشبخت و دموکرات خواهیم داشت که میزان اگاهی عمومی بالا باشد و چون سطح مطالعه در جامعه ما در بین عوام کم است بهترین کار و راحت تر از خواندن گوش دادن است.چرا که حتی افراد بی سواد می توانند بشنوند اما نمی توانند بخوانند.تازه وقتی به زبان ساده گفته شود که خیلی بهتر است.با پخش ارشیو برنامه های اقای مشیری و امثال ایشان در گسترش اگاهی در جامعه ایران تلاش کنیم.** بعضی از بیگانگان از طریق رسانه های ماهواره ایی برای ایجاد اختلاف قومی در داخل ایران تبلیغ می کنند.مثلا می گویند فلان قوم ایرانی نیست و باید از ایران جدا شود!عجب!خود همین کشورهای بیگانه زمانیکه یک خارجی وارد ان کشور می شود بعد از چند سال به ان فرد خارجی تابعیت می دهند و ان خارجی را شهروند رسمی خود می کنند.حالا به ما می گویند اقوامیکه هزاران سال در ایران زندگی کرده اند شهروند ایران نیستند!واقعا شگفت اور است که این دشمنان ایران از چه ترفندهای خنده داری برای ایجاد اختلاف بین ایرانیان استفاده می کنند.هموطنان.این درست است که ما برای ایجاد دموکراسی و ازادی در ایران تلاش می کنیم اما این مسئله به بیگانگان ارتباطی ندارد که انها فقط به فکر منافع خود هستند.قدرتهای جهانی دوست دارند که کشورهای دیگر هر چه بیشتر کوچک شوند تا راحت تر بتوانند انها را استعمار و استثمار کنند.اگر ما کشور بزرگ و پهناوری باشیم با یک ارتش قوی و بزرگ و مردمان بسیار می توانیم استقلال خود را حفظ کنیم اما دسیسه دشمنان در این است که ما کوچک باشیم و قطعه قطعه شویم تا براحتی بتوانند بر هر قطعه کوچک زور بگویند.اصلا درستش این است که تمام کشورهای اسیایی یک اتحادیه مثل اتحادیه اروپا تشکیل دهند و بزرگتر شوند تا دیگر امریکا یا اروپا نتوانند منافع انها را پایمال کنند.اری دوستان یک اتحادیه بزرگ اسیایی می تواند در مقابل اتحادیه اروپا و اتحاد ایالات امریکا بایستد و از منافع خود دفاع کند اما اگر ما فریب دسیسه های دشمنان را بخوریم و بین خود اختلاف ایجاد کنیم مدام کوچکتر می شویم و دیگر چند کشور کوچک لقمه ایی خواهد بود دردهان دشمنان.همین انگلستان در زمان قاجار افغانستان را از ایران جدا کرد.افغانستانیکه 647 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد یعنی دو برابر المان امروز.چه زمینها و چه کوههایی و رودخانه هایی داشت.چه معادنی داشت.مردمی همزبان ما .هم تاریخ با ما. و از ان روز در افغانستان مردمش روز خوش ندیدند و جنگ بود و جنگ.و ایران امروز ما اگر افغانستان را هم داشت بزرگتر بود و با این وسعت پهناور قدرت بزرگتری بود.اما انگلیسیهای حرومزاده انرا در زمان ضعف ایران در زمان قاجار از ایران جدا کردند.و باید روزی به خاک ایران باز گردد.همچنین این انگلستان حرومزاده بحرین را نیز از ایران جدا ساخت.بحرینی که اگر چه کوچک است اما بسیار مخازن نفت و گاز دارد.قیمت مخازن ان به صورتی است که انگار چند کوه الماس را از ایران دزدیده اند.و بحرین نیز باید به خاک ایران باز گردد .همچنین قسمتی از خاک پاکستان امروزی نزدیکی بلوچستان قسمتی از خاک ایران بود که باز همین انگلیسیهای حرومزاده از ایران جدا کردند.و جدا این انگلیسیها بیشترین صدمه را به تاریخ ایران زده اند البته اگر حمله اعراب در 1400 سال پیش را کنار بگذاریم!انگلیسیها با دو کودتای اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 دموکراسی نو پای ایران را از بین بردند و کشته ها و زخمیهای انقلاب و جنگ و مبارزات ازادی خواهان را می شود نتیجه همان دو کودتا دانست.و امروز ما صد سال بود که دموکراسی داشتیم اگر سفارت انگلستان در ایران در گذشته توطئه نمی کرد و کودتا نمی کرد.کلا مردم انگلستان افرادی هستند که اعتقاد دارند باید نون خود را با خون مردم دیگر جهان تهیه کنند!و این را در طول تاریخ ثابت کرده اند.البته این انگلها باید بدانند ایرانزمین فرزندانی دارد باهوش که دیگر اجازه نمی دهند همچون زمان قاجار منافع ایران پایمال شود.و دوستان خدمت شما بگم که خود من بیشتر اندیشه سوسیال دموکرات دارم و جهانی فکر می کنم و به همه انسانها احترام می گذارم اما بعضی کشورها هستند که کارهایی می کنند که جنایات و خسارات زیادی به دیگر کشورها وارد می کند و این خشم به خاطر این است وگرنه ما تعصب فاشیستی که نداریم.انها کاری کرده اند که کشور ما بسیار زیان دیده است.و هیچ انسان ازاده ایی زیر بار ظلم نخواهد رفت.درست ان است که اتحاد جهانی شکل بگیرد البته اگر بعضی کشورها دست از غرور بی جا و خود خواهی بردارند.** خیلی شگفت انگیز است که هنوز بعضی گروههای سیاسی به این بلوغ فکری نرسیده اند که سیستم حکومتی کشور باید شامل تمام عقاید و نظریات و احزاب باشد و نمی توان به صورت تک حزبی در جامعه ثبات و ارامش داشت.بعضی کمونیستها هستند که همچنان خواهان سیستم تک حزبی مورد نظر خود هستند و هیچ کس جز خود را قبول ندارند.بعضی سلطنت طلبان هم هستند که خواهان یک استبداد شاهی همانند دوره پهلوی هستند.سازمان مجاهدین هم که اصلا جای بحث ندارد چون انها به یک فرقه مذهبی تبدیل شده اند که فرد پرستی در ان اصول کار است و غیر از رجوی انها برای هیچ کس دیگر ارزش قایل نیستند .باید به این گروههای استبداد طلب و تمامیت خواه گفت که تنها در یک جمهوری دموکراتیک است که همه احزاب می توانند حضور داشته باشند و هر چهار سال در انتخابات ازاد با رای مستقیم مردم انتخاب شوند و به میزان رای در قدرت شرکت کنند.این تنها راه خروج از دایره باطل انقلاب کردن وتضمین ثبات سیاسی است.البته من اعتقاد دارم که دولت نباید تماما به گروه اکثریت داده شود بلکه وزارت خانه ها به میزان رای هر حزب تقسیم شود.مثلا اگر ما 20 وزارتخانه در دولت داریم به ازای هر 5 درصد رای یک وزارتخانه تعلق بگیرد یعنی مثلا اگر حزبی 15 درصد رای داشت 3 وزارتخانه را بگیرد تا اینگونه همواره دولت ائتلافی تشکیل شود و همبستگی بین گروهها ایجاد شود و همه گروهها در قدرت به میزان رای مردمی شرکت داشته باشند.اینگونه دیگر حزبی خارج از دولت به دسیسه و توطئه نمی پردازد و همه به میزان محبوبیت مردمی در قدرت سهیم خواهند بود.و جالب اینکه از عملکرد هر وزارتخانه می شود فهمید که هر حزبی چه کارکردی داشته و این می تواند در انتخابات بعدی در میزان رای مردم به هر حزب تاثیر بگذارد.البته بدیهی است که رییس جمهور باید از حزب اکثریت انتخاب شود و او این حق را خواهد داشت که وزارتخانه های حساس مثل وزارت کشورو و زارت خارجه را در اختیار حزب اکثریت داشته باشد. ایا احزاب امروز ایران هنوز به این بلوغ فکری نرسیده اند که قبول کنند که تنها زمانی ما به ثبات و ارامش سیاسی می رسیم که همه در قدرت بتوانند سهیم باشند و دست از تمامیت خواهی بر دارند؟!باید نسل جدیدی در این احزاب شکل بگیرد تا منطقی فکر کنند و دست از عقاید بسته و متعصبانه بردارند.و احزاب ما بیشتر سعی کنند همانند احزاب مدرن امروزی بیشتر به گروههای اقتصادی تبدیل شوند.در حقیقت ادبیات سیاسی ما باید تغییر کند و منطقی و مدرن شود.یک جمهوری دموکراتیک سکولار ملی برای سعادت و خوشبختی همه ایرانیان.اما قبل از ان یک اشتی ملی لازم است.بعد تشکیل یک مجلس موسسان یا شورایی از احزاب گوناگون برای تدوین قانون اساسی مدرن و دموکرات ایران که یک جمهوری دموکراتیک سکولار ملی را تضمین کند.و بعد یک شورای موقت تشکیل شده از نمایندگان احزاب مختلف دولت موقت را اداره کند تا زمانیکه طبق همان قانون اساسی تدوین شده انتخابات ازاد برای تشکیل پارلمان و دولت برگزار شود.و بعد از ان ثبات و ارامش سیاسی برقرار خواهد شد و دیگر مردم برای اجرای نظرات خود به جای انقلاب و شورش رای می دهند و دولتمردان مورد علاقه خود را هر چهار سال انتخاب می کنند.هموطنان مراقب باشید که بعد از تجربه یک قرن گذشته و امتحان استبداد سلطنتی و استبداد مذهبی دیگر به چیزی جز یک جمهوری دموکراتیک سکولار ملی رضایت ندهیم.بازگشت سلطنت تکرار یک اشتباه است.شاه می تواند مانند 28 مرداد سال 1332 دوباره کودتا کند و استبداد را جاری کند و در ضمن چه لزومی دارد که یک خانواده مفت خور به نام شاه از دیگر مردم جدا شوند و تازه منت هم سر مردم بگذارند!.کشور مال همه ایرانیان است و همه برابر هستند .حکومت سلطنت پهلوی که با کودتای بیگانگان استبداد را در ایران جاری ساخت و دولت ملی و مردمی مصدق را سرنگون کرد کشور ما را به جایی برد که سرانجامش انقلاب 57 بود. و چون حکومت استبدادی پهلوی همه ازادی خواهان را سرکوب کرده بود و فقط اخوندها بودند که ازاد بودند و در هزاران مساجد فعالیت کنند انها موفق شدند قدرت را بدزدند و انقلاب 57 هم ارزوی مردم ایران برای دموکراسی را محقق نکرد.جالب است که در قدیم در کنگره جبهه ملی هیچگاه مذهبیون را حتی راه نمی دادند و این مذهبیون خودشان را کشتند تا راهی بیابند و نتوانستند و مردم ایران با وجود ملی گرایان و ازادی خواهان جبهه ملی حتی در زمان مشروطه سر دسته اخوندها یعنی نوری را اعدام کردند.اما بعد از اینکه حکومت استبدادی پهلوی جبهه ملی ودیگر ازادی خواهان راسرکوب کردند فقط در صحنه اخوندها باقی ماندند.یعنی حکومت اخوندها فرزند و نتیجه استبداد سلطنت پهلوی بود.و دوستان همواره دو نهاد اخوندو شاه سرکوب گر ازادی و حقوق مردم بوده اند .در طول تاریخ این دو نهاد اخوند و شاه با هم کار هم کرده اند و به هم باج هم می دادند.و ما ازادی خواهان ایران باید یکبار برای همیشه با کنار زدن این دو نهادارتجاعی یک جمهوری دموکراتیک سکولار ملی بر قرار کنیم و برای همیشه دست مقامات غیر انتخابی را از قدرت کوتاه کنیم .بالا ترین مقام رییس جمهور باشد که هر چهار سال به صورت مستقیم در انتخابات ازاد توسط مردم انتخاب شود.و هیچ رییس جمهوری هم نتواند بیش از دو دوره ریاست کند.شاه یک مقام ثابت و غیر انخابی است که می تواند همانند 28 مرداد سال 1332 بر علیه قانون اساسی و دولت مردمی کودتا کند و لانه بیگانگان شود.پس برای کوتاه کردن دست این دونهاد ارتجاعی یعنی نهاد اخوندیسم و نهاد سلطنت وشاهاز قدرت محکم بایستیم این تنها با اگاهی عمومی ممکن خواهد بود .باید سطح عمومی اگاهی در مورد حقایق سیاسی و فرهنگی بالا برود .ازادی و دموکراسی کالای گرانبهایی است که باید برای ان هزینه کنیم.** بعضی موزیکها و ترانه هایی را امروز می شنویم که واقعا هنر موسیقی و ترانه را شرمسار می کند!به شعر بعضی خواننده ها توجه کنید !اینها ترانه را گویا تنها در باب دختر بازی می دانند!شما مقایسه کنید مثلا اشعاری را که فرهاد شادروان می خواند مثلا با خواننده ایی مثل شهرام کاشانی!یا مقایسه کنید اشعاری را که کوروش یغمایی می خواند با اشعاری را که مثلا اقای کامبیز در مورد شکلات خوانده اند!البته هستند هنوز معدود خوانندگانی که در انتخاب شعر برای ترانه خود دقت می کنند.موسیقی و ترانه در گذشته بسیار پیشرو بوده است.حتی در بسیاری از جنبش های اجتماعی هنرمندان اواز خوان موثرترین نقش را در شکل گیری و پیشبرد جنبش های اجتماعی داشته اند.چون انسانها از نظر احساسی بسیار تاثیر پذیر هستند برای همین موسیقی و ترانه هم نقش بسیار مهمی دارد.شما اهنگ ها و ترانه های مثلا فرهاد شادروان را بررسی کنید.هنگام گوش دادن تمام سلولهای بدن انسان تحت تاثیر قرار می گیردو اثرش تا اخر عمر در ما باقی می ماند.و دوستان این ما هستیم که می توانیم در ارتقای سطح موسیقی و ترانه خود نقش داشته باشیم.اگر ما از کنسرت خوانندگان با کیفیت بهتر استقبال کنیم و از بی هنران استقبال نکنیم و با خرید نوار و سی دی هنرمندان واقعی به انها کمک کنیم.مثلا اقای شهریار قنبری یک ترانه سرا است که بهترین و خاطره انگیز ترین ترانه ها را سروده است البته گاهی خود نیز می خواند.جالب است بدانید که او در فرانسه دکترا هم گرفته است و بسیار هم اهل مطالعه است.برای همین ترانه های معنا گرا و عمیق می سراید.اصولا ترانه بهتر است بار فلسفی داشته باشد یا مضمون انتقاد اجتماعی داشته باشد.بعضی امروز ترانه را تنها در اشعار احمقانه دختر بازی کوچه بازاری خلاصه کرده اند!در گذشتهیک شورای موسیقی بود که این شورا تنها به کسانی مجوز اجرای ترانه در تلوزیون و مشهور شدن را می داد از ازمون کیفیت شورا عبور کنند و از همین شورا بود که نسلی خاطره انگیز از هنرمندان بروز کرد همانند :ابی+داریوش+فرهاد+گوگوش+حبیب+ستار+شهره+لیلا فروهر+فرامرز اصلانی+مارتیک+ابراهیم نبی زاده+فریدون فروغی+مرجان+قمیشی+کوروش یغمایی وغیره که همگی کارشان دارای کیفیت بود.و اشعاری را برای ترانه انتخاب می کردند که دارای معنای بلند بود و خودشان نیز صدای خوشی داشتند که اثر گذار بود و شاخصه داشت.اما امروز در تلوزیونهای ماهواره ایی دیگر ان شورای موسیقی قدیم در کار نیست و هر کسی که سرمایه و پولی داشته باشد یک البوم می سازدو خود را خواننده می داند!و این ما مردم هستیم که باید خودمان شورای موسیقی فرضی و عمومی را در ذهنمان تشکیل دهیم و با استقبال یا تحریم خودمان بهترینها را حمایت کنیم.خنده دار این است که شنیده ام که اقای کوجی زادوری که کارخانه تولیدی موزیک ویدیو هستند !برای کسانیکه سرمایه دارند هم ترانه اماده دارد هم اهنگ اماده هم ویدیو اماده فقط طرف باید بیاید و لب خوانی کند!یعنی مثل شیرینی پزی یا نانوایی!و می بینید که مثلا اهنگهای کوروش یغمایی و فرهاد چه در تاثیری بر ما می گذاشت و امروز بعضی خواننده ها چه می کنند!خلاصه دوستان نگذاریم که گوشهای ما را به موسیقی و ترانه بد عادت بدهند.این ما هستیم که کنسرتها را پر می کنیم و سی دی و نوار می خریم.می توانیم با حمایت یا تحریم خود تلاش کنیم که تنها کسانی در وادی والای موسیقی و ترانه فعالیت کنند که کارشان کیفیت داشته باشد.** بعضیها هستند که که تا می گوییم کشور غنی و ثرتمند زود یاد نفت و معادن می افتند.در حالیکه کافی است بدانیم که مثلا درامد یک شرکت خودروسازی تویوتا از در امد نفتی چندین کشور بیشتر است.در حالیکه نفت و معادن تمام خواهند شد اما تولید صنعتی و الکترونیکی حتی گسترش هم می یابد.یعنی فروش مواد خام غنای یک کشور نیست.چون تمام شدنی است.البته ما باید درامد فروش نفت را در زیر ساختهای اقتصادی هزینه کنیم و با درامد نفتی برای ایجاد کارخانه های صنعتی و تولید مهندسی و فنی و الکترونیکیهزینه کنیم .تا وقتیکه مخازن نفت تمام شود ما بتواینم روی پای خود بایستیم.یعنی ما باید یواش یواش کاری کنیم که درصد بودجه کل کشور از درامد نفتی کاهش یابد.مثلا اگر الان 80 درصد بودجه کل کشور از درامد نفتی حاصل می شود ما کاری کنیم که در پنج سال اینده این وابستگی به 70 درصد برسد واین روند کاهش ادامه یابد تا زمانیکه ما به انتهای مخازن نفتی خود می رسیم میزان وابستگی بودجه هم به درامد نفتی به زیر 10 درصد رسیده باشد.شما ببینید که مثلا فولادخامکه هزار کیلو هزار کیلوی ان پول زیادی قیمت ندارد اما اگر با مهندسی و دانش صنعتی تبدیل به هواپیما شود ان وقت ان فولاد های خام ارزان قیمت چنان گران قیمت خواهد شد به میزان صد ها برابر .و به این می گویند ارزش افزوده.که یک ماده خام ارزان قیمت در اثر دانش و صنعت تبدیل به یک کالای گران قیمت می شود.و کشورهایی که بدون مخازن اولیه ثرتمند هستند برای همین گسترش ارزش افزوده از طریق دانش صنعتی است.پس ما در میابیم که نیروی انسانی اموزش دیده و متخصص صنعتی بسیار گرانبهاتر از حتی چند چاه نفت است.چون همین نیروی متخصص می تواند همین نفت خام را به هزاران فراورده تبدیل کند که بسیار گرانبهاتر از حالت خام فروش می رود.پس اینجا ارزش و اهمیت مراکز تحقیق و دانشگاه و لزوم گسترش انها بر ما پدیدار می گردد.باید کاری کرد که عده ایی که هوش بالا دارند بدون داشتن مشغله معیشتی و مالی بتوانند در مراکز تحقیقاتی به تحقیق و نواوری بپردازند و با ابتکارت و ابداعات خود صنعت فنی و مهندسی را گسترش دهند تا ارزش افزوده بر کالاهای تولیدی ما گسترش یابد.و مجموع این اقدامات نیاز به یک مدیریت اقتصادی هوشمند دارد.** دوستان باید بدانند که تاثیر و نتیجه اعتصابات همواره بهتر از تظاهرات خواهد بود.تظاهرات با چند گاز اشک اور و ماشین اب پاش متفرق می شود و هزینه جسمی زیادی هم برای مردم خواهد داشت و دولت را پلیسی تر هم می کند و بهانه اقدامات سرکوبگرانه را به دولتها می دهد. در حقیقت نزاع خیابانی کاری است که دولتها دوست دارند و کاری است که بلد هستند و برای ان برنامه دارندو اموزش دیده هستند.اما نقطه قدرت مردم در اعتصابات است که دیگر در ان توپ و تانک دولتها به کار نمی اید .و دولت از تظاهرات زیان زیادی نمی بیند اما دولت از اعتصابات بسیار لطمه می بیند و هزینه اقتصادی و سیاسی زیادی به دولت وارد می شود.یک ماه یا چند ماه اعتصاب سراسری چنان فشار و زیانی به دولت وارد خواهد نمود که حاظر به هر مذاکره و مصالحه ایی بشود.البته رمز پیروزی در اعتصاب ان است که پایداری باشد و زود خسته و نا امید نشوند.اگر مردم سر کار نروند ان وقت دولت می خواهد بر چه چیزی حکومت کند؟!دیگر وقتی مدارس تعطیل باشد ادارات تعطیل باشد.و کار خانه ها تعطیل باشد.مغازه ها بسته باشد و غیره دیگر دولتی اصلا وجود ندارد!چون تعریف دولت در حکومت کردن بر همین مراکز است و وقتی در شهرها کسی در کار نباشد و همه در خانه باشند دیگر دولت حتی با موشک و تانک هم نمی تواند دونه دونه در خانه ها را بزند و بگوید بفرمایید سر کارتان!!برای همین موثرترین و بهترین شیوه برای گرفتن حقوق مردم اعتصابات است.البته اگر مثلا حق بزرگتری را می خواهیم باید اعتصاب بزرگتر باشد . اگر حق بزرگی مثل ازادی و دموکراسی را از یک حکومت دیکتاتوری خواهانیم باید حتما اعتصاب سراسری باشد و گرنه با اعتصاب تنها یک صنف خاص کاری پیش نمی رود.نکته جالب اینجاست که حتی اگر عده ایی از مردم با اعتصاب همکاری نکنند و مثلا 60%مردم هم در اعتصاب شرکت کنند باز هم نتیجه خواهد داد.چون همین حجم عظیم از مردم که اعتصاب می کنند بسیاری از کارها را مختل خواهد کرد و چه بسا دیگران را نیز به اعتصاب اجباری بکشاند.مثلا اگر رانندگان اعتصاب کنند خوب عده زیادی نمی توانند به سر کار خود بروند.اما برای اینکه بتوان اعتصاب را سازماندهی کرد باید از طریق چند رسانه مردمی و غیر دولتی که در بین مردم محبوب هستند تاریخی مشخص برای شروع اعتصاب اعلام شود و چند ماه قبل از شروع ان تاریخ تبلیغات فراوان برای گسترش اعتصاب و اگاهی عموم انجام شود.و باید خواسته های اعتصاب کنندگان نیز به صورت یک فهرست منتشر شود.مثلا مردم ایران باید فهرستی از خواسته های خود شامل تدوین یک قانون اساسی برای تشکیل یک جمهوری مدرن و دموکرات و سکولار اعلام کنند و تشکیل یک مجلس موسسان برای تدوین این قانون اساسی خواستار شوند.که در ان مجلس موسسان از گروههای مختلف نماینده حضور داشته باشند.و تا زمانیکه حکومت به این خواست بر حق مردم تن نداده باشد باید اعتصاب ادامه پیدا کند و رفته رفته سراسری و همگانی تر شود.لازم به ذکر است که ممکن است در ابتدای شروع اعتصاب سراسری فقط چندین صنف شرکت کرده باشند اما این می تواند به مرور گسترده تر شود و صنفهای مختلف بپیوندند به اعتصاب و به تدریج سراسری شود.برای همین لزوم پایداری و استقامت در راه رسیدن به حقوق بر حق مردم روشن است.دوستان این همه رنج دیدیم و استبداد را تجربه کردیم.حال اگر ما تنها چند ماه به صورت متحد اندکی تحمل کنیم و سختیهای اعتصاب را تحمل کنیم انگاهخودمان و نسلهای بعد از ما در اسایش و دموکراسی زندگی خواهند کرد .ازادی و دموکراسی کالای گرانبهایی است که باید هزینه ان را داد و کمترین هزینه هم در اعتصاب است و تظاهرات هزینه زیادی برای مردم خواهد داشت و صدمه زیادی به حکومت نخواهد زد.اگر ما هوشیار باشیم با چند ماه اعتصاب سراسری می توانیم به حقوق خود که یک قانون اساسی برای تشکیل یک جمهوری مدرن و دموکراتیک سکولار است برسیم.* *در جامعه انسانی هر انسانی بدلیل انسان بودنش باید محترم باشد.حالا اگر این انسان بیکار باشد یا پزشک باشد یا لوله کش باشد یا راننده باشد و هر شغل دیگری نباید در احترام او کاستی یا فزونی ایجاد کند.در حقیقت ماهیت وجودی ما یکسان است و نباید تنوع و تفاوت شغلی یا فکری در ارزش و احترام کسی تاثیر بگذارد..موبایل دست گرفتن یا قلمبه صحبت کردن و امثال اینها ما را برجسته نمی کند.چیزی که ارزش دارد شعور انسانی است.شعور هم با لیسانس بدست نمی اید.شعور به مجموعه ایی از عوامل بستگی دارد که شامل مطالعه کردن و معاشرت با دوستان فرهیخته و تولید فکری شخصی می شود.رسانه ها می توانند در ایجاد و ارتقای شعور عمومی در جامعه نقش داشته باشند.انها می توانند کتابهای گویایی باشند.البته به دلیل قرار گرفتن تلوزیون و رادیو در اختیار مافیای اقتصادی جهانی کمتر فرهیختگان فرصت حضور در این رسانه ها را پیدا می کنند.اما روزنامه و اینترنت دو رسانه ایی هستند که به دلیل داشتن هزینه کمتر فرصت حضور فرهیختگان در ان هست.بخصوص پدیده ایی به نام سایت و وبلاگ شخصی.در وبلاگ رایگان هر خوش اندیشی می تواند ازادانه بدون سانسوربنویسد واین جامعه را تغییر خواهد داد و این جریان ازاد اطلاعات به مرور شعور عمومی را ایجاد خواهد کرد ............** اگر بخواهیم خسارات وارده از اسلام به ایران را بررسی کنیم واقعاسر سام اور است .مثلا یک مورد در باره جهانگردی است.طبق اعلام سازمان جهانی گردشگری ایران از نظر جاذبه های جهانگردی در رده 10 جهان قرار دارد و طبق براوردهای علمی به خاطر این رتبه ایران باید چیزی حدود 25 میلیارد دلار سالیانه از جهانگردان درامد داشته باشد.اما این درامد اکنون حتی به یک میلیارد دلار هم نمی رسد.طبق بررسیهای انجام شده مهمترین دلیل عدم استقبال جهانگردان از ایران امروز سختگیریهای دینی اخوندها در ایران است.مثلا سواحل ایران که از بهترین سواحل جهان است به دلیل قوانین اسلامی متروک مانده است و جهانگردان حاضر نیستند زنان خود را با چادر و لچک به ساحل ببرند!یا اینکه یکی ازجاذبه های جهانگردی هر کشوری کلوپهای شبانه و رقص و پایکوبی است که به دلیل قوانین اخوندی این هم در ایران امروز نیست .یعنی ما از درامدی 25 میلیارد دلاری جهانگردی فقط به خاطر قوانین اسلامی محروم هستیم.درامدی که معادل درامد نفت ایران است.اما خسارت دیگر اسلام به ایران این است که ما ورزش زنان نداریم .نگاه نکنید که مثلا دختران ما در مسابقات شطرنج و چند رشته دیگر با لچک و گونی به سر شرکت می کنند.ایا تیم والیبال زنان ایران در مسابقات جهانی می تواند شرکت کند؟!نه!چون لازمه ورزش شرت ورزشی است و از نظر اسلام عقب مانده این گناه است!ما تیم ملی فوتبال زنان هم نمی توانیم به مسابقات جهانی اعزام کنیم و در مورد رشته های دیگر هم همینطور.برای همین قوانین عقب مانده اسلامی است که ایران نمی تواند میزبان مسابقات جهانی در رشته های مختلف و المپیک شود.چون مثلا المپیک را که نمی شود با چادر و گونی به سر برگزار کرد!یکی از دلایلی هم که ایران برای بسیاری در جهان ناشناخته می ماند برای همین است که نه به عنوان جهانگرد و نه برای مسابقات ورزشی و غیره نمی توانند از ایران بازدید کنند.مثلا کافی است بدانید که میزبانی مسابقات جام جهانی فوتبال برای المان حدود 10 میلیارد دلار سود داشته است.دخترانی که مجبور می شوند با لچک و گونی به سر ورزش کنند به دلیل عرق کردن سر هم موهایشان می ریزد و هم با بالا رفتن حرارت مغز اعصاب اسیب می بیند .خسارت وارد دیگر اسلام به ایران از بین بردن شادی و تفریح است .در این اسلام عقب مانده و ننگین رقص و پایکوبی و کلوپ شبانه که تفریح همه مردم جهان است ممنوع است.در این اسلام عقب مانده نزدیک به صد روز در سال عزاداری دارند و تازه برای روزهای دیگر هم شادی نمی کنند بلکه منتظر ایام عزاداری می شوند!همچنین در این دنیای خراب شده بی معنی سکس و ارضای جنسی شاید از معدود لذتهای انسان باشد که باز این اسلام عقب مانده این یکی را هم خراب کرده است.جوانان را عقده ایی و روانی می کنند .چون از انها شادی و لذتهایشان را گرفته اند.و اصولا باید از این اسلام عقب مانده پرسید خوب شما خودتان برید در مسجد و تا اخر شب بزنید توی سرتان و گریه کنید دیگر به دیگران چکار دارید؟!اما این اسلامیستها حسود هستند !یعنی خودشان که عقب مانده هستند نمی خواهند دیگران هم شادی کنند و از زندگی لذت ببرند.اسکنر به ایران حمله کرد و بعد کاسه کوزشونو جمع کردن و رفتن.مغولها به ایران حمله کردند و بعد کاسه کوزشون جمع کردن و رفتن و دیگران هم همینطور.اما این اعراب مسلمان عقب مانده 1400 سال پیش به ایران حمله کردند و هنوز نکبت و نحسی و مصیبتشان دامن ملت شریف ایران را فرا گرفته است.اسلامی که با زور گسترش یافت.جالب است که حتی خود اعراب به زور قبول کردند یعنی خود اعراب هم این ایین نکبت و عقب مانده را نمی خواستند و طی جنگهای خونین و شکست مجبور به قبول ان شدند.بقیه کشورها هم در شکست از لشکر وحشی اسلام به زور اسلام را قبول کردند.و سردارانی همچون بابک خرمدین و دیلیمیان و ابومسلم خراسانی و غیره در ایران به سختی در مقابل انها ایستادند و تا سالها مقاومت کردند.در همین خراسان لشکر وحشی اسلام مدتها شکست می خورد .جالب است که ایرانیها هیچ وقت اسلام عقب مانده را قبول نکردند.همین مذهب شیعه که بیشتر ایرانیان امروز دارنداصلا اسلام نیست .مسلمانهای سنی به شیعه می گویند رافضی یعنی خارج از دین!امروز بیش از 90 در صد از مسلمانان سنی هستند.و ایرانیان این مذهب شیعه را اختراع کردند تا مزخرفات اسلام حقیقی را اجرا نکنند.و جالب است که چون در فرهنگ ایران پادشاه بود و پسر پادشاه ولیعهد می شد ایرانیان همین فرهنگ را به داخل مذهب اختراعی بردند و امام را اختراع کردند و گفتند پسر امام هم ولیعهد اوست و بعدا امام می شود!در حالیکه در اسلام سنی که همان اسلام لشکر وحشی اسلام است امامت را اصلا قبول ندارند و کفر می دانند.در اسلام سنی زیارتگاه امام را شرک به خدا می دانند در حالیکه در ایران هزاران امامزاده هست!و مسجد ایرانیان معرب شده همان یزد گرد است که ایرانیان زرتشی قدیم در ان به عبادت می پرداختند.و سقانه خانه و شمعهایش باقی مانده همان اتش روشن کردن ایرانیان قدیم است.و امامزاده های فراوان باقی مانده همان چند خدایی ایرانیان قدیم است.که همین چند خدایی موجب می شده است که متعصب نباشند و عقیده مخالف را تحمل کنند.اینکه بعضی مسلمانان می گویند که زرتشتی اتش پرست است یک دروغ احمقانه است.مثل این است که بگویند چون مسلمان بر مهر خاکی سجده می کند پس خاک پرست است در حالیکه ان سمبلیک است.جالب است که در همین قران خود انها در سوره ایی گفته شده که موسی در شب خداوند را در اتشی از دور دید!و تازه اتش در قدیم سمبل بسیاری چیزهای نیک بوده است.مثلا اگر طاعون و وبا می امده اتش به کمک انسان می امده و جانشان را نجات می داده .غذا را با اتش می پختند.شبها با اتش روشنایی پیدا می کردند.و خورشید که حرارت و روشنایی و زندگی می بخشیده همچون اتشی بزرگ محبوب بوده است.و اتش جایی بوده است که میکروب در ان نبوده و برای ضدعفونی مثلا یک تیغ فلزی از اتش استفاده می شده استدر سرمای زمستان هم باز اتش گرما دهنده بوده و به قول فیلسوفی کشف اتش نقش مهمی درسیر تمدن انسان داشته است.خلاصه اتش در ان دنیای قدیم پر مصیبت همچون فرشته نجاتی بوده است بر علیه تاریکی و بیماری وحتی غذا پختن و گرم شدن در سرما.خسارت بزرگ اسلام به ایران در احمق کردن و تعطیل کردن مغز انسانهاست .افرادی که هر کدام می توانند یک انیشتن وادیسون و رازی و ابن سینا باشند انگاه از صبح تا شب روضه بخوانند و عقیده شان این باشد که انها هیچکاره اند و همه چیز از قبل از اسمانها مشخص شده!ذهن مخترع و مبتکر در اسلام از بین می رود.وقتی همه سوالها را حتی تا بعد از قبر جواب داده اند!ان وقت دیگر سوالی مطرح نمی شود.و بدون سوال یعنی دانش تعطیل.اسلام به ادمها می گوید این جهان موقتی است و اصلا ارزش فکر کردن ندارد !و باید از ان گذشت و مرد و به بهشت رفت و انجا سکس کرد!خوب با چنین اندیشه ایی دیگر اختراع و ابتکار در زمین پدید نمی اید.اگر ادم فکر کند این زمین مثل مسافر خانه موقتی است دیگر برای ابادی ان تلاش نمی کند .و اگر این پول نفت نبود این کشورهای اسلامی الان از کشورهای افریقایی هم فقیر تر بودند.دوستان ببینید که یک اندیشه و عقیده چگونه صدها سال مردمان بسیاری را از زندگی ساقط می کند .و این نشان می دهد که اندیشه درست چقدر اهمیت دارد و چقدر مهم است که ما کتاب خوب بخوانیم و پای صحبت فیلسوفان بنشینیم و خلاصه اندیشه خود را رشد دهیم.مثلا در اسلام می گویندهر کس مسلمان شد و بعد نظرش عوض شد و خواست از این نکبت خارج شود باید کشته شود!یعنی هم ورود به اسلام زوری است و هم ماندن در ان!وهمین نشان می دهد که این عقیده چقدر مزخرف است که می داند مردم به مرور از این نکبت فرار می کنند برای همین خروج از این نکبت را ممنوع کرده!البته اسلام یک عقیده نیست اول به دو شاخه اصلی تقسیم می شود که شیعه است و سنی.خود سنی چهار شاخه تقسیم می شود مثل حنفی و معتزله.اما شاخه شیعه در اسلام تا دلتان بخواهد زیر شاخه دارد!چون اختراع ایرانیان بوده است!می گویند حدود 70 زیر شاخه شیعه است.و جالب اینکه هر کدام از این زیر شاخه ها و مذاهب دیگری را قبول ندارد و تنها خود را حق می داند و بهشت را ملک شخصی خود می دانند و بقیه جهان را در جهنم!حال باید از مسلمانها پرسید که شما کدام زیر شاخه هستید و چرا؟!ایا تنها به دلیل اینکه در شهر شما مد بوده که مثلا شیعه 12 امامی باشید این عقیده را دارید و مثلا اگر در یک شهر طرفدار سنی به دنیا می امدید شما سنی می شدید؟!اینکه می شود زندگی اختاب پوستی !یعنی رنگ محیط شدن و از خود هیچ نداشتن.و این به خاطر این است که خود شخص فکرش را رشد نداده و بر نامه ریزی فکر خود را به دیگران می سپارد.برای همین است که اندیشمندان جهان همه به یک چیز فکر می کنند اما عوام جهان به چیزهای مختلف فکر می کنند!!تازه فقط اسلام که نیست.دین مسیحیت هم همش خرافات و دروغ است.یکی نیست از اینها بپرسد که یک دلیل فقط یک دلیل بیاورند که این کتابهای انها از طرف خدا باشد!اصولا تعریف خدا چیست که اینها مثل نخود در هر جمله اسم خدا را می اورند؟!و ایا خداوند انقدر حقیر است که کتاب منتشر کند و تازه ان هم به یک زبان خاص و تازه چند کتاب مختلف و متضاد با هم!!که تنها خاصیت این کتابهای به اصطلاح اسمانی ایجاد اختلاف بین ادمها بوده و چه میلیون میلون ادمی که در طول تاریخ به خاطر اختلافات دینی نابود شدند.و چه بسیار دانشمندانی که توسط مذهبیون کشته شدند و اگر این خرافات مذهبی نبود رنسانس اروپا به جای قرون اخیر در 1700 سال پیش انجام می شد و تصور کنید که بعد از 1700 سال چه میزان دانش از امروز جلوتر بود و شاید کهکشانها را نیز درنوردیده بودیم.اما اخوندهای مسیحی در اروپا و اخوندهای اسلامی در شرق و اخوندهای یهودی در ان سو و دیگر اخوندهای ادیان دیگر!دانشمندان را به اسم شیطان و کافر می کشتند یا خانه نشین می کردند و این مغز های انسانها را که همچون سوپر کامپیوتر است تعطیل می کردند.مثلا تصور کنید که اگر انیشتن به یک مدرسه مذهبی می رفت نهایتا یک اخوندی می شد روضه خوان!و دوستان حقیقتی را باید گفت که امروز ما در دوران غارنشینی فکری انسان به سر می بریم!!و احتمالا ایندگان دور ما به اندیشه دینداران امروز خواهند خندید !البته یک مطلبی لازم به گفتن است که ما معنویت را نفی نمی کنیم .بلکه خرافات را نفی می کنیم.معنویت واقعی را باید در جایی دیگر جست.یک نمونه موسیقی است که گوشه ایی از معنویت حقیقی در ان نهفته است.یا مثلا تصور کنید در یک غروب افتاب که اسمان هم ابرهای قرمز رنگ به خود گرفته در سکوتی افسونگر قدم می زنیم و اگر پاییز هم باشد که دیگر بهتر.فضای اینگونه معنویتی حقیقی را بر ما استوار می کند با کلمات وصف شدنی نیست .یا زمان مرگ یک خویشاوند محیط بر ما فضایی را حاکم می کند که گوشه ایی از معنویت حقیقی در ان اشکار می شود.ودلهای شکسته!اری.و خالص ترین معنویت حقیقی را در دلهای شکسته باید جست....** به کسانیکه به حج می روند پیشنهادی دارم.ایا شما نمی خواهید عبادتی انجام داده باشید و از نظر معنوی سیراب شوید!خوب کمی فکر کنید هر حاجی میانگین یک میلیون تومان خرج می کند و اگر جمع حاجیهای حج واجب و عمره حساب کنیم سالانه نزدیک به1800 میلیارد تومان توسط حاجیهای ایرانی در انجا خرج می شود.حال اگر نیک بنگریم اگر تنها 2 یا 3 سال این پول خرج اقدامات نیکوکارانه و خیر در خود ایران شود دیگر ما در ایران ما چیزیهایی مثل کودک خیابانی و مدرسه خراب و کمبود بیمارستان و غیره نخواهیم داشت.خود شما قضاوت کنید ایا مثلا کودکی را از مرگ نجات دادن عبادت و معنویت بزرگتری است یا اینکه به کویر عربستان برویم و هفت بار دور یک قوطی سیاه بگردیم و اسمش را هم بگذاریم معنویت!و مفت خوران عربستان هم با این پول ما بیایند و به دختران فقیر تجاوز کنند!برای این است که می گویم این ادیان و مذاهب مغز ادمها را تعطیل می کند و دیگر نمی توانند حقیقت را تشخیص بدهند.چه بسیار افراد که تمام زندگی خود را فروختند و برای به اصطلاح زیارت خرج کردند و در انجا انواع و اقسام بیماران واگیردار که برای شفا امده اند!موجب گسترش ویروس و میکروب واگیر دار می شوند.حال اگر این پولها که صرف زیارتمی شود در همان کشورایران صرف شود بزرگترین معنویت و عبادت خواهد بود .اخه چه معنی داره که مثلا کودکانی در خیابان از بی خانمانی و گرسنگی بمیرند و عده ایی پول خرج کنند و 7 بار دور یک قوطی سیاه بچرخند و خوشحال باشند که معنوی شده اند!باید معنویت واقعی رادر نیکی کردن جست.در کمک به نیاز مندان.بخصوص کودکان معصومی که تحمل رنج ندارند اما رنج می کشند .مثلا عده ایی جمع شوند و پول خود را روی هم بگذارند و یک مرکز بزرگ بسازند که در ان کودکان بی سرپرست هم درس بخوانند و هم زندگی کنند به صورت شبانه روزی .و 7 بار دور این مرکز بچرخند و معنویت واقعی را در انجا بجویند...** از دل مردم یک کشور است که دولتمردان بروز می کند.حاصل گفته های روشن فکران قبل از مشروطه و جنبشهای نو گرا در اروپا و امثالهم انقلاب مشروطه در ایران بود که البته با توطئه انگلیسیهای حرومزاده که کودتای اسفند 1299 را ترتیب دادند و رضا خان قلدر ازادی خواهان را سرکوب کرد به اسم امنیت .اما همان کتابها و همان نظریات اندیشمندان و روشنفکران قبل از مشروطه خاموش نبود و در سال 1320 بعد از خروج رضا خان قلدر باز دموکراسی از سر گرفته شد و نهضت ملی ادامه یافت تا اینکه باز این انگلیسیهای حرومزاده به دلیل انکه دکتر مصدق بزرگوار قصد استقلال ایران داشت و منافع انها را بر هم می زد کودتای دیگری ترتیب دادند و این بار هم پسر منحوس همان رضا خان قلدر یعنی محمد رضا پهلوی دیکتاتور شد و باز ازادی خواهان سرکوب شدند.واما این بار راه ازادی خواهان گم شد و به دلیل اینکه استبداد پهلوی ملی گرایان را خانه نشین کرده بود اما دست اخوندها در هزاران مسجد باز بود و امثال جلال ال احمد و شریعتی هم مخ جوانان ما را شستشوی می دادند تا اسلام عقب مانده را با بزک و ارایش و ماسک دروغین خوب و مترقی جلوه دهندو امثال کافی و مطهری هم مخ پیران را تکیمل می کردند! همین فضا و همین مردمان جریانات انقلاب سال 57 را رقم زدند تا مگر این بار کار نا تمام انقلاب مشروطه به پایان برسدو مردم ایران خواهان یک جمهوری دموکراتیک بودند اما اخوندها با موج سواری و دزدی انقلاب جمهوری دموکراتیک را تبدیل به جمهوری اسلامی عقب مانده کردند و باز ارمان مردم شریف ایران حاصل نشد.و اما ماشین تاریخ همچنان ادامه دارد و اینبار دیگر مردم ما بایدگول دو نهاد منحوس و استبدادی اخوند و شاه را نخورند و یکبار برای همیشه یک جمهوری دموکراتیک سکولار ملی را بر پا سازند .دیگر نباید در ایران مقام بالای غیر انتخابی وجود داشته باشد که هر کار دلش خواست بکند چه اخوند باشد چه شاه .دیگر نباید اجازه داد جاسوس بیگانه در کار ما دخالت کنند.هر چهار سال باید انتخاباتی ازاد برگزار شود که در ان رییس جمهوری توط مردم انتخاب شود واو بالاترین مقام کشور باشد و کسی بالاتر از او نباشد.و پارلمان منتخب مردم نیز حق استیضاح دولت داشته باشد.مردم باید برای گرفتن حقوق خود یک اهرم قدرت ایجاد کنند که همان اتحادیه و سندیکا است.یعنی تا زماینکه مردم تنها هستند نمی توانند حقوق خود را کامل بگیرند.اما مثلا اگر در یک اتحادیه چند صد هزار نفری عضو باشید می توانید با اعتصابات بزرگ براحتی بر دولت فشار اورده و حقوق خود را بگیرید.مثلا معلمان در اتحادیه خود و پزشکان در اتحادیه خود و کارگران و دیگران نیز همچنین.یعنی در مقابل زور قدرت مردم نیز یک اهرم قدرت و فشار دارند و ان همان اتحادیه و سندیکا است .و پایداری دموکراسی در همین است.ما چندین بار در طول تاریخ معاصر به دموکراسی رسیدیم اما بعد از مدتی ان را از دست دادیم چون نهادهای حفاظت از دموکراسی یعنی همین اتحادیه های مردمی را تشکیل نداده بودیم.دموکراسی یک نهال است که احتیاج به حفاظت دارد تا تنومند شود و استوار گردد.تاریخ معاصر این را به ما می اموزد که نگهداری دموکراسی از بدست اوردنش سخت تر است.و گفتنی است که باید مراقب بود که دولت در کار تشکیل این اتحادیه های مردمی دخالت نداشته باشد که اگر دخالت کند دیگر کارایی نخواهند داشت.البته لازم به گفتن است که انجمن یا اتحادیه یا گروه لزوما صنفی یا سیاسی نیست بلکه می تواند فرهنگی یا هنری و غیره باشد.مثلا زنان می توانند یک اتحادیه بزرگ تشکیل دهند.حتی اتحادیه ورزشی هم اینگونه است.خلاصه کلام:رمز توازن قدرت بین مردم و دولت وجود اتحادیه های مردمی است .** در خیابان می رفتم و ناگهان نگاه کودکی نحیف و معصوم که یک گاری سنگین را می کشید به نگاهم گره خورد.و این نگاه معصومانه او چنان اثری بر تمام وجودم گذاشت که انگار تمام کهکشانها در جلوی چشمم منفجر شدند حرارت این انفجار بر قلبم نشست.واقعا ننگ بر ما انسانها.همیشه پیش خودم می گفتم ایا امکان داره از ان ترشح بد بوی بوگندوی نطفه انسان چیز بزرگوار و مهربان و با معرفت پدید بیاید؟!اما گویا غریزه ما ما را به سمت پلیدی سوق می ده و خود ما هستیم که به زور با شعر و موسیقی و لبخند وجودمان را اندکی لطیف می کنیم.اما پلیدی در وجود تمام ما هست.فقط کافی است که تک تک ما در قدرت بالا قرار بگیریم تا این درون پلید بروز کند.واقعا ننگ بر ما انسانها نیست که عده ایی در دنیا هستند که روزی 10 میلیون تومان خرج می کنند و مثلا برای یک میهمانی شبانه 70میلیون تومان خرج می کنند و بعد می بینیم که کودک معصومی نام خیابانی می گیرد و جسم و فکر لطیف و معصومش اماج خشونت جنگلی اوارگی و فقر قرار می گیرد.ننگ بر ما انسانها .بعضی وقتها ادم فکر می کنه که اصلا این زندگی چه ارزشی داره که ادم این چیزها رو ببینه و نتونه کاری بکنه و هی خودشو بخوره .از همان نطفه بوگندوی انسان البته انتظاری هم نیست و اگر کسانی هم پیدا شوند که کار نیکی بکنند واقعا شاهکاری هستند!شنیدم که مثلا یک ثروتمند در امریکا فقط 10 میلیارد تومانداده بود که قطعه قدیمی را بخرد و بگذارد در طاقچه خونش و مدام نگاش کنه و به مهموناش پز بده که من انم که این قطعه بود کهن !واقعا ایا میلیونها انسانی که از گرسنگی می میرند و اواره هستند ارزش یک کوزه خاکی مزخرف قدیمی را ندارند که ان کوزه باید در مکانی اشرافی قرار بگیرد و میلیاردها ارزش داشته باشه و اما جان و رفاه میلیونها انسان هیچ ارزشی نداشته باشه؟ !این نشون میده که ما انسانها راه را گم کرده ایم و گیج می زنیم.وقتی که ارزش وجود انسانی دیگر را کمتر از چند تکه سنگ و خاک قدیمی بدانیم دیگر باید به شعور و فهم ما تبریک گفت و فلسفه را تخته کرد!می بینم که بعضی برای یک تابلوی نقاشی میلیونها پول می دهند.ان تابلو هیچ ارزشی ندارد چرا که پول پرداختی برای ان تابلو می تواند شادی به هزاران انسان برساند و شادی ان انسانها است که ارزش زیادی دارد.مرده شور همه چیز را ببرند اگر که به خاطر انها خود انسان بی ارزش شود.مثلا بعضی ادیان که ادعا می کنند برای سعادت انسان هستند اما موجب ایجاد اختلاف بین انسانها می شوند هیچ ارزشی ندارند .انها می خواهند به ما بگویند که ما نوکر موجودی به نام خدا هستیم!در حالیکه اگر خدایی هم وجود داشته باشد ما از او طلبکار هستیم!این خدای گفته شده باید به ما جواب بدهد که تا حالا کدام گوری بوده است که این همه رنج در زمین بوده و او فقط زمانی پیدایش می شود که برایش سجده کنیم!یک زلزله می اید و هزاران انسان در رنج می میرند.بیماریها با رنج انسانها راشکنجه می دهند و می کشند.پس این خدای گفته شده چه غلطی می کنه؟!این خدای گفته شده یا خیلی بی رحم است یا اصلا وجود نداره .اگر عقلانیت و تلاش خود انسانها نبود الان همه ادمهای موجود هم از بیماریهای واگیردار می مردند!و روزیکه انسانها با دانش بر بیماری غلبه کنند و عمر خود را دایمی کنند دیگر گویا خدا هم باید باز نشسته شوند!و خدای حقیقی در زمین مافیا های قدرت و اقتصاد هستند که هر کاری دلشان بخواهد می کنند و روزی هم یک دیوانه دانشمندی پیدا می شود و طومار زمین را در هم می پیچد و با ویروسی یا بمب قدرتمند ی وجود منحوس زمین را با تمام جنایتهایش با حمله مغولش با حمله اعرابش و با فاشیستش و با غم دل شکسته کودک گاری کشپایان می دهد ....** شاید بزرگترین خدمت را کسانی می کنند که مردم را می خندانند!و بعد از لذت سکس " لذت خندیدن و شاد بودن بهترین لذت است.البته شادی سطحی نیست و مثلا با تنها جوک گفتن شادی حاصل نمی شه.شادی حقیقی زمانی است که انسان اول بدن سالم داشته باشه و بیمار نباشه .دوم اینکه مشکل رفاهی نداشته باشه و از نظر مالی و فرهنگی در سطح خوبی باشه.حتی اگر کسی اندیشه فلسفی نداشته باشه نمی تونه عمیقا و حقیقتا شاد بشه و خنده سطحی خواهد کرد.با اندیشه فلسفی یک انسان شاید به بیشتر کارهای دیگران بخندد و شاد شود!و شادی اجتماعی حقیقی تر از شادی شخصی است.اگر به وحدت وجود اعتقاد داشته باشیم همه با هم باید شاد باشیم و اگر عده ایی شاد باشند و عده ایی نباشند شادی ان عده هم حقیقی نخواهد شد.مثلا هیچ دقت کرده اید که وقتی یک کار نیک مثل یاری نیازمندان می کنیم چه شادی عمیقی درون ما رو فرا می گیره؟یا مثلاوقتی یک مسئله ریاضی رو خودمون به تنهایی حل می کنیم یک احساس پیروزی و شعف به ما دست میده که تا داخل کروموزومها هم نفوذ می کنه !یا عجیب انکه زمان گوش دادن یک اهنگ ملایم با ترانه فلسفی حتی غمگین یک احساس شعف درونی به ما دست میده.گاهی خواندن یک کتاب جالب شادی درونی رو حاصل می کنه .و گاهی نوازش یک حیوان کوچولوی معصوم.واما بالاترین سطح شادی رو در عشق بازی با یک انسان احساس می کنیم که ماکزیمم شادی درونی رو تجربه می کنیم.پس می بینیم که شادی گستره بزرگی داره و شادی حقیقی تنها خنده نیست و خنده تنها یک تابلوی بیرونی واعلام عمومی شادی است.و این شادیهای درونی انگیزه پایداری و ادامه زندگی انسان است که اگر روزی گستره این شادیهای حقیقی درونی کاسته شود انگیزه انسان برای ادامه زندگیرو به پوچی خواهد گذاشت ....** کسانیکه معتاد هستند و مواد مخدر مصرف می کنند خیلی ادمهای احمقی باید باشند!دلیلش هم این است که که ادم باید تکلیفش را با زندگی مشخص کند یا می خواهیم زندگی کنیم یا نمی خواهیم.اگر نمی خواهیم زندگی کنیم باید برویم و خود کشی کنیم و خلاص!و اگر می خواهیم زندگی کنیم دیگه با بدن مریض و حالت خمار نمی شه.اعتیاد فکر ادم رو نابود می کنه و زندگی بدون فکر بسیار زجر اور و شکنجه طولانی است.ما باید تصمیم خود را بگیریم .نمی شود که پا در هوا باشیم!تکلیف خود را روشن کنیم.زندگی نیاز به بدن سالم و اندیشه پاک داره.و اگر از زندگی بیزاریم خیلی راحت خود را خلاص کنیم .دیگه کسیکه این وسط سرگردان بمونه و شکنجه تدریجی بده خودشو احمقانه است.و باید به جوانان گفت که سیگار کشیدن و اعتیاد نشانه بزرگی و لیاقت نیست.اگر کسی توانست یک مسئله مشکل ریاضی یا فیزیک را حل کند نشانه بزرگی و لیاقتش است.اگر کسی یک اختراع و ابتکار در علم کرد نشانه بزرگی و لیاقت است.و گرنه سیگار کشیدن و اعتیاد که کار هر احمقی است و هر احمقی توانایی این کار احمقانه رو داره!** مشکل جامعه انسانی این است که ادمهای باهوش مهربان پولدار کم دارد!یعنی عده زیادی هستند که با هوش هستند اما از این هوش برای نفع شخصی خود استفاده می کنند.بعضی ادمهای با هوش مهربان هم هستند که فقیر هستند و توانایی کمک به دیگران را ندارند.و اما اگر ادمی هم باهوش باشد و هم پولدار و هم مهربان که فیلسوف هم باشد می تواند حتی روی سرنوشت زندگی روی کره زمین هم اثر بگذارد!همین مشکل استبداد در ایران برای این حل نشده است که ایرانیان زیادی خواهان دموکراسی هستند اما در میان انها افراد با هوش کم هستند.و عده ایی هم هستند که تنها برای نفع خویش کار می کنند همانند سازمان مجاهدین خلق رجوی که تنها برای نفع خاندان رجوی کار می کنند و اصلا به فکر منافع ایران و مردم ایران نیستند.و یا طرفداران سلطنت پهلوی که تنها به فکر باز پس گیری قدرت و مفت خوری دوباره هستند.و کمونیستهایی هم هستند که هنوز در قرن نوزدهم به سر می برند !و فکر می کنندکه فقط انها هستند که می فهمند و بقیه احمق هستند !تنها گروهی از جمهوری خواهان هستند که به واقع خواهان بر قراری دموکراسی در ایران هستند و در بین انها ادمهایی دیده می شود که هم باهوش هستند و هم مهربان !همانند اقای بهرام مشیری .در حرکت یک جنبش ازادی خواهانه رسانه ها می توانند خیلی در هماهنگی و همبستگی جنبش موثر باشند.اما متاسفانه چون اکثر رسانه ها ی سیاسی در اختیار کسانی است که یا احمق مهربان هستند یا با هوش شارلاتان!و.باور کنید دوستان جنبشهایی بودند در جهان که با چند ساعت برنامه رادیویی هماهنگ شدند و پیروز شدند .ان وقت بعضی افراد در رسانه های سیاسی ایرانی هستند که 24 ساعت برنامه دارند و به قولی مشغول افشاگری هستند!!اخه یکی نیست به اینها بگوید که افشای چه چیزی می کنید امروز دیگه گربه ها هم در ایران حقیقت اخوندها را می دانند و نیازی به افشا گری نیست!یعنی درد را مدام می گویند اما چند نفر را دیدیم که درمان را بیان کند.چند نفر امدند و راههای نافرمانیهای مدنی را توضیح بدهند؟!که نا فرمانیهای مدنی راه حل کار ماست.چون در مبارزه با یک حکومت نظامی باید کاری انجام داد که نظامیان مقابله با انرا بلد نیستند مثل اعتصاب و ایجاد ترافیک خیابانی و تحریمهای مختلف و اینگونه نافرمانیهای مدنی.نظامیان راه مقابله با تظاهرات را بلد هستند و برای ان اموزش دیده اند اما برای مقابله با اعتصاب سراسری تانک و موشک به هیچ درد نمی خورد و وقتی اعتصاب سراسری باشد دیگر حکومت می خواهد به چی و کی زور بگوید؟!وقتی همه کارها تعطیل باشه و شهر متروک باشه دیگه اصلا دولت موجودیتی نداره.دولت وقتی ماهیت داره که مردمی باشند و کاری باشه .و این نقطه ضعف دولتهاست.مثلا اگر در صبح که همه می خواهند به سر کار بروند همه کسانیکه ماشین شخصی دارند با ماشین خود به خیابانهای اصلی شهر بروند و با سرعت کمتر از حالت عادی حرکت کنند انچنان ترافیکی ایجاد می شود که هیچ کس نمی تواند سر موقع به سر کار خود برسد و و دولت هم نمی تواند به کسی چیزی بگوید چون رانندگی که خلاف نیست!و این ترافیک گسترده برای انهایی خوب است که دوست دارند به اعتصاب سراسری بپیوندند و دنبال یک بهانه می گردند و ترافیک شدید در مسیر اداره دلیل خوبی است!این نمونه ایی از نافرمانی مدنی است که بدون خشونت است و هزینه کمی برای مردم دارد.دولت می تواند با چند گاز اشک اور و ماشین اب پاش و اقدامات خشن تر یک تظاهرات را سرکوب کند اما در مقابل یک اعتصاب سراسری دولتها تسلیم مطلق خواهند بود وحتی امکان دارد که بعضی پرسنل نظامی دولت هم به اعتصاب بپیوندند!یا همان مثال ایجاد ترافیک گسترده در خیابانهای اصلی که گفته شد.نافرمانیهای مدنی کلید مبارزه با حکومت استبدادی مذهبی در ایران است.البته باید یک شورایی از ازادی خواهان تشکیل شود که در این شورا از طیفها و گروههای ازادی خواه نماینده حضور داشته باشه و این شورا وظیفه هماهنگی و هدایت جنبش مردم را به عهده بگیرد.البته تنها گروههایی باید در این شورا نماینده داشته باشند که واقعا ازادی خواه باشند.مثلا سازمان مجاهدین خود یک سازمان دیکتا تور طلب و تمامیت خواه است .بعضی کمونیستها هم استبدادی فکر می کنند البته سوسیال دموکراتها هستند که خواهان چپی مدرن همانند چپ اروپا هستند که انها باید نماینده داشته باشند.خلاصه گروههاییکه معتقد به یک جمهوری سکولار دموکراتیک باشند .البته باید به یاد داشت که راه ازادی خواهی راه همواری نیست و ممکن است که موانع زیادی در راه ان ایجاد کنند اما خوب اگر به واقع مردم ازادی و دموکراسی می خواهند باید برای ان هم تلاش کنند و پایداری در راه ازادی لازم است.باید کسانیکه باهوش مهربان !هستند فکرهای خود را به کار بگیرند و راههای موثر نا فرمانی مدنی همانند همان اعتصاب و ترافیک و غیره را طرح ریز ی کنند و از طریقرسانه های معتمد به گوش مردم برسانند .و دوستان اصلا نگران نباشید که مبادا طول بکشد و حرکت ارام باشد.ما چند بار در تاریخ معاصر خواستیم میانبری به دموکراسی بزنیم اما چون نهادهای دموکراسی شکل نگرفته بود و میزان اگاهی عمومی پایین بود نهال نو پای دموکراسی پایدار نماند و با چند کودتای درباری!بر هم خورد.حال باید اموخته باشیم که دیگر دنبال میانبر نباشیم و این بار اساس و پایه و زیر ساخت دموکراسی را که همانا اتحادیه ها و سندیکاهای مردمی است شکل دهیم تا بعد از ایجاد دموکراسی بتوانیم انرا حفظ کنیم .و این حرکت ما هیچ ربطی به بیگانگان ندارد و استقلال کشور باید سر لوحه کار ما باشد و مراقب نفوذ جاسوسان بیگانه باشیم.ما ادمها ماشینهایی هستیم که با برنامه ریزی مغزمان حرکت می کنیم پس در ارتقای سیستم عامل مغزمان بکوشیم تا بهتر حرکت کنیم!** آیا تا به حال هیچ به مسئله وجود و بودن اندیشه اید؟که اصولا آیا وجود و حیات لازم است یا خیر.اشتباه نکنید!من چرت و پرت نمی گویم و حالم هم خوب است!تصور کنید که الان ما مرده باشیم و روی زمین نباشیم.خوب اتفاقات داخل این کیهان را دیگر ما حس نخواهیم کرد.خوب تکلیف وجود ما چه می شود؟!و اصلا ایا این مغز کوچولوی ما تمام وجود ما را تشکیل می دهد؟!که مثلا وقتی کسی الزایمر می گیرد یا دیوانه می شود این وجود را حتی در زمان زنده بودن از دست می دهد!مثلا زمانیکه ما خواب هستیم باز انچه ما وجود می نامیم غایب است .زمانیکه بیمار هستیم این وجود و اراده باز کم رنگ می شود.حتی در مدلی دیگر کسانیکه مثلا مذهبی هستند یا به یک عقیده معتقدند وجودشان و اراده شان تحت تاثیر ان مذهب یا عقیده عمل می کند.خلاصه وجود و اراده اسیب پذیری است.شاید در اینده پیشرفت دانش کمک کند که این وجود نحیف امروزی کمی ثبات بیشتری پیدا کند و البته بزرگترین چالش این وجود و اراده مرگ است که شاید مرگ نوعی دهن کجی و ریشخند طبیعت به این وجود و اراده ما باشد که به کل چراغش را خاموش می کند!و کسیکه خود کشی می کند شاید می خواهد کمی در مقابل این اجبار طبیعت اعاده حیثیت کند و اعلام کند که اراده خودم بود!و تنها ابزار ما برای افزایش گستره قدرت اراده و وجودی انسان دانش و تحقیقات علمی است.روزی که انسانها توانایی بازسازی سلولها را پیدا کنند و نقشه کروموزمی و دی ان ای انسان کاملا شناخته شده باشه انگاه انسان می تونه اعلام پیروزی بر طبیعت کنه و اراده و وجود خودشو به طبیعت ثابت کنه .البته امروز طبیعت ما را قسمتی از خود می داند همچون درخت!اما خوب مگه انسان مغرور زیر بار این توهینها میره!انسانی که خودشو مرکز کیهان می دونه!البته جای نگرانی این است که انسان بعد از کنترل طبیعت نتواند بر یک مشکل و خطر بزرگتر دیگر غلبه کند و ان خطر و مشکل خود انسان است!اری حماقت انسان را دست کم نگیرید!چیزی نمانده بود که در جنگ جهانی دوم ترتیب خودمونو بدیم!ومشکل اینجاست که جلوی حماقت را سخت بشه گرفت!کافی است دانشمندی پوچ گرا یا ارتشی افراطی پیدا شوند و با استفاده از خود دانش حیات را به خطر بیاندازند.وچاره کار هم این است که ادمها انقدر پیوستگی و همبستگی بین خودشونو زیاد کنند که یا همگی با هم دیوانه بشوند یا هیچ کس !** بعضی از طرفداران سلطنت استبدادی پهلوی استدلال می کنند که مثلا ما در زمان شاه دانشگاه ساختیم و پل ساختیم و راه اهن و غیره.این استدلال مثل این است که عده ایی را بگیریم بکنیم در زندان و بعد بگوییم که زندان غذایش خوب است و رنگ دیوارش قشنگ است!مسئله ما با خاندان پهلوی و هر اندیشه دیکتاتوری دیگر مسئله استبداد و ازادی است .اصلا این خاندان پهلوی چکاره هستند که برای ما تصمیم بگیرند؟!انها میلیاردها از پول مردم ایران را دزدیدند و اندکی از انرا هم برای خود مردم خرج کردنداین دیگر منت ندارد!و مهمتر انکه این خاندان ازادی و دموکراسی را با دو کودتا از بین بردند.رضا خان در سال 1299 و پسرش در سال 1332 وجالب است که در دو بار هم منافع انگلستان در میان بود!و مردم ایران باید از تاریخ درس گرفته باشند که دیگر هیچ مقام غیر انتخابی در قانون اساسی نباشد و ما یک جمهوری سکولار دموکراتیک داشته باشیم که بالاترین مقام رییس جمهور باشد که توسط مردم انتخاب می شود هر چهار سال و رییس جمهور هم در مقابل پارلمانی پاسخگو باشد که توسط مردم انتخاب شده باشد.دوستان .متاسفانه دیده می شود که بعضی می گویند استبداد سلطنتی از استبداداخوندی بهتر بود !خوب ما از خودمان بپرسیم مگر ما مجبوریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم؟!خوب چرا ما سراغ بهترین نرویم؟ایا ما باید بین دو نهاد منفور شیخ و شاه سرگردان بمانیم؟!دو نهادی که در طول تاریخ موجبات بد بدختی ملت شریف ایران بوده اند.و باید به طرفداران سلطنت گفت که اقا اگر شما راست می گویید طرفدار پادشاهی هستید چرا فقط طرفدار خاندان منحوس و خائن پهلوی هستید؟!مگر خاندان قحطی است؟!بسیار خاندان فداکار تر از این خاندان خائن کودتا چی در ایران هست.محمد رضا پهلوی تنها خاصیتش این بود که خلبانی یاد گرفته بود که به موقع فرار کند و چند بار هم فرار کرد!و دکتر محمد مصدق بزرگوار را که گناهی جز دفاع از منافع ملت شریف ایران نداشت تبعید کرد و دکتر فاطمی را در نهایت پلیدی کشتند.و شعبان جعفریها رو برای کتک زدن دانشجویان معصوم می فرستادند و حتی به جرم خواندن یک کتاب اشخاص را به زندان می انداختند و ساواک منحوس به شکنجه ازادی خواهان و جوانان مشغول بود.اصلا مگر مملکت ملک شخصی کسی است؟!مملکت برای همه ملت است.و دولت نوکر مردم است .و هر چهار سال باید رییس جمهوری از طرف مردم انتخاب شود که نوکر مردم باشد و اگر مردم از او راضی نبودند در انتخابات بعدی شخص دیگری را انتخاب کنند.اصلا موجود منحوسی به نام شاه مسخره است که مثلا یک خانواده مفت خور بشینند ان بالا بدون انتخاب مردم و دایمی و خود را از دیگران بالاتر بدانند و امر و نهی کنند!ولایت فقیه اخوندها هم در حقیقت یک مدل سلطنت است .یعنی مفهوم انرا دارد.چون جمهوری یک ماهیت و مفهوم است و فقط در لفظ نیست.بعضی طرفداران سلطنت مغلطه می کنند و مثلا می گویند اقا در سوریه هم جمهوری استبدادی است و رییس جمهور چندین سال است که کنار نمی رود.باید به این دوستان گفت این حرف خنده دار است.چون سیستمی که رییس جمهور ان با رای مردم عوض نشود که اصلا جمهوری نیست.یک نوع سلطنت است که تنها از نام مقدس جمهوری سو استفاده می کند.در کشورهایی مثل سوریه و مصر که به دروغ نام جمهوری بر خود گذاشته اند برای این است که انها هم می دانند که حقیقت در جمهوری است و می خواهند از نام ان سو استفاده کنند و سلطنت منحوس خود را با ماسک و نام جمهوری بر قرار کنند.و گرنه جمهوریکه در نام و اسم نیست.جمهوری در مفهوم است.اگر در سیستمی رییس کشور هر چهار سال یکبار با رای ازاد مردم انتخاب شد مفهوم جمهوری دارد و گرنه که دیکتاتوری است و تابلوی دروغین و اسم تنها کافی نیست.دروغ دیگر طرفداران سلطنت این است که می گویند که اقا مثلا در سوئد واسپانیا پادشاهی است و دموکرات هستند .باید به انها گفت که بله ملت ایران هم چند قرن به نهاد پادشاهی فرصت داد که دموکرات باشد و حتی مصدق اول طرفدار مشروطه پادشاهی بود اما چندین و چند بار نهاد دربار شاهی به ملت ایران خیانت کردندو بر علیه قانون خیانت کردند و حتی با بیگانگان همراه شدند.یعنی فرهنگ دموکراسی در این نهاد شاهی ما نبوده و نخواهد بود.به محض رسیدن پای حضرت شاه به کاخ طلای خود برسد شمشیر را برداشته و دوباره شبانه روز در راه دسیسه و کودتا بر علیه قانون و مردم تلاش می کند.و ما مردم ایران باید با درس گرفتن از تاریخ خود دیگر دست دو نهاد اخوند و شاه را از قدرت قطع کنیم و یک جمهوری دموکراتیک سکولار بر پاسازیم و محکم پای ان بایستیم و از ان محافظت کنیم تا باز کودتای دیگری انرا از ما نگیرد. و دوستان اگر سیستم حکومتی ما دموکراتیک نباشد ما نه اقتصاد خواهیم داشت و نه هنر و نه ورزش و نه فرهنگ.شکوفایی و خلاقیت و نشاط در دموکراسی است و بعضی دیکتاتورها که مثلا با زور چراغانی می خواهند مردم خمود و غم زده زیر ستم خود را شاد کنند گمراه هستند.حتی دموکراسی فقیر بهتر از دیکتاوری پولدار است.همانند پرنده ایی که که ازاد باشد و هر جا می خواهد پرواز کند و گرچه با تلاش فراوان دانه بدست اورد اما با لذت می خورد و شاد است و پرنده ایی که در قفس است و گرچه غذای خوب دارد اما غمزده است و قدرت پرواز و ازادی را از او گرفته اند.هیچ چیز مقدس تر از ازدی و دموکراسی نیست.و به اسم هیچ عقیده و مکتبی نمی توان اینرا از مردم گفت چه به اسم مذهب چه به اسم سلطنت و چه به اسم کمونیست.واقعا جای تاسف است که مثلا سلطنت طلبان دیکتاتور با همان پولهای دزدی ملت شریف ایران در خارج از کشور رسانه می زنند و باز تبلیغ استبداد پهلوی را می کنند و خواهان باز گشت مفت خوری و استبداد خود هستند.و سازمان مجاهدین دیکتاتور طلب هم باز با پولهای رشوه گرفته از بیگانه و دزدی شده از داخل تبلیغ برای استبداد رجوی می کنند.کمونیستها هم با گرفتن پول از کشورهای کمونیستی مثل کوبا تبلیغ استبداد دهقانان خود را می کنند.و تنها ازادی خواهان حقیقی و جمهوری خواه هستند که چون دزدی نکرده اند با وجود هزینه زیاد ماهواره نمی توانند رسانه روی ماهواره داشته باشند و تنها می ماند اینترنت یا رادیو ی موج کوتاه.البته اینجا نقش خود مردم مهم است که با داشتن اگاهی از ازادی خواهان حقیقی حمایت کنند.اگاهی بسیار مهم است.و باید حقیقت را به کرسی نشاند.** همیشه باید در قضاوت انصاف داشت و تعصب به خرج نداد.این درست است که ازادی خواهان ایران برای رسیدن به ازادی تلاش می کنند اما این مسئله مثلا ربطی به امریکا ندارد.خود امریکا یکی از بدترین کشورها از نظر حقوق انسانی است.در امریکا هنوز حکم اعدام وجود دارد.در امریکا تامین اجتماعی عمومی بسیار ضعیف است و تنها حدود 52 میلیون نفر امریکایی بیمه درمانی ندارند و با هزینه های سر سام اور درمان در امریکا یعنی اینکه افراد بدون بیمه وقتی بیمار شدند بروند بمیرند بهتر است!همچنین میزان مالیاتها در امریکا فشار زیادی را بر قشر پایین جامعه وارد می کنه و وضع به گونه ایی هست که امنیت شغلی و مالی بسیار ضعیف است و این از نظر روانی روی مردم تاثیر بسیار بدی دارد.همچنین قرعه کشی گرین کارت امریکا یک توهین به دیگر کشورهاست.چون تابعیت امریکا نه تنها هیچ مزیتی نیست بلکه زندگی درامریکا مصیبت بزرگی از نظر اقتصادی برای افراد متوسط به پایین دارد.همچنین این یک دروغ بزرگ است که می گویند امریکا سرزمین فرصتهای برابر است.چون در حال حاضر شرکتهای بزرگ در امریکا هر چه بیشتر در حال بلعیدن شرکتهای کوچک هستند و فرصت جدید و بازار جدیدی برای افراد تازه در میان نیست.همچنین کشور امریکا در حالی به نقض حقوق بشر در کشورهای دیگر اعتراض می کند که خود پرونده طولانی در نقض حقوق بشر دارد.مثلا امریکا در تاریخ معاصر چند کودتای خونین در کشورهای دیگر انجام داد که مصیبتهای انان را هم اکنون هم احساس می کنیم.بخصوص کودتای ننگین 28 مرداد در ایران که البته با طرح انگلستان و اجرای سیا بود.و استبداد بعدی در ایران و کشته ها و زخمیهای راه ازادی همه نتیجه ان کودتا بود.یا کودتا در گواتمالا که موجبات یک فاجعه خونین انسانی شد.همچنین امریکا حقوق بشر را دو گانه می بیند .مثلا کشور عربستان که متحد سیاسی امریکاست اصلا مورد انتقاد قرار نمی گیرد.یا مثلا در پرونده هسته ایی ایران امریکا هیچ گاه به اسراییل به خاطر داشتن بمب اتمی اعتراضی نمی کند چون متحد امریکاست.این همه اسراییل فلسطینی کشت امریکا هیچ نمی گوید اما تا یک فلسطینی چند اسراییلی را می کشد قطعنامه در سازمان ملل صادر می کند!و در پرونده هسته ایی باید گفت اصلا امریکا که خود هزاران بمب اتمی خطرناک دارد و تنها کشوری است که در طول تاریخ از بمب اتمی علیه مردم بی گناه غیر نظامی استفاده کرده چه حقی دارد که به ایران بگوید بمب اتمی نداشته باشد؟!حق ایران است که در منطقه خاورمیانه با وجود پاکستان اتمی و هند اتمی و اسراییل اتمی و روسیه اتمی و کشورهای عربی متخاصم و ترکیه که عضو ناتو است ایران هم باید حتما بمب اتمی داشته باشد.اعتراض ما به حکومت ایران به خاطر استبداد است اما در مورد منافع ملی ایران ما همگی در کنار هم باید با همبستگی کامل از منافع ملی ایران دفاع کنیم.و اگر امریکاییها اشتباه کنند و بخواهند به ایران حمله کنند همه ما ایرانیان با وجود اختلافات سیاسی در کنار هم از ایران دفاع خواهیم کرد.در حقیقت امریکا باید بداند که جهان یک قطبی نمی شود.الان روسیه دوباره روی پای خود ایستاده است و قدرت بزرگی است به عنوان وسیع ترین سرزمین دنیا.کشور چین هم هر روز بر قدرتش افزوده می شود و قطب بزرگی است.اتحادیه اروپا هم با پیوستن کشورهای جدید قدرت فزاینده ایی گرفته است.حتی جالب است که کشورهای امریکای جنوبی در مقابل امریکا با هم متحد شده اند .اگر امریکا بخواهد یک جانبه گرایی کند حتما منزوی و منفور خواهد شد.انها چه حقی دارند که بیایند به عراق حمله کنند و در انجا زندان درست کنند و مردم عراق رو در همین زندانها شکنجه بکنند و بعد عکس یادگاری هم بگیرند!همچنین انگلستان همیشه منفور که دیگر جای نفرین کردن ندارد!این انگلیسیها همیشه روباه صفت هستند .الان بیشترین هزینه و کشته رو امریکا توی عراق میده اما انگلیسیها با هزینه کمتر بخش نفتی عراق رو در بصره در دست گرفته اند!و اصولا فرهنگ انگلیسیها در طول تاریخ این بوده که باید غذای خود رو از خون مردم دیگر جهان بدست اورند!البته الان دیگر قدرت قدیم خود رو ندارند و یک جزیره مریز هستند با هوای همیشه خراب و مردمی که ماکیاول رو درس میدهند!دوستی می گفت در خیابانی در لندن قدم می زده و دیده که شخصی گوشه پیاده رو حالش بد شد اما هیچ کس از عابران طبق فرهنگ تاریخی انگلیسی!به کمک او نیامد و همین دوست ما به یاری اون شخص شتافت و جالب اینکه اون بیمار محترم که خود انگلیسی بوده به این دوست ما گفته که اقا شما چقدر خوبی!البته اگر می بینید کینه عجیبی در حرفهای من نسبت به انگلیسیهای منفور هست برای تاریخ معاصر ایران است که هر چه بدبختی کشیدیم از انها بوده است.اگر در اسفند سال 1299 انها کودتا بر علیه مشروطه ایران نمی کردند الان ما حدود 100سال بود که دموکراسی داشتیم. و اما زخم بد تر انکه این انگلیسیها افغانستان رو در زمان قاجار از خاک ایران جدا کردند که 647 هزار کیلومتر مربع وسعت داشت یعنی دو برابر المان امروزی!و همچنین بحرین رو با اون همه منابع نفتی و گازی از ایران جدا کردند.همچنین طرح ریز اصلی کودتای 28 مرداد در ایران بودند.عامل گسترش تریاک در ایران هم بودند.قبلا در چین و هند هم تریاک رو رواج داده بودند.موجبات گسترش خرافات مذهبی بوده اند.و اصلی ترین کارشون هم ایجاد اختلافات قومی ومذهبی بین مردم بوده است .و این کار ها رو با خریدن افراد خائن انجام می دادند.افرادی مثل همین علی رضا نوری زاده خائن که همین امروز در چندین رسانه به خیانت علیه کشور خود مشغول است و برای چندین کشور جاسوسی می کند.خلاصه دوستان باید هوشیار بود و مسائل رو با هم قاطی نکرد.تلاش ما برای مردم سالاری و دموکراسی جای خود دارد اما باید مراقب دسیسیه بیگانگان بر علیه کشور عزیزمان ایران هم باشیم.وقتی می گویم باید منصف باشیم مثلا این همه در مورد سپاه پاسداران انتقاد کردیم باید خوبیهایش را هم بگوییم.مثلا در اوایل انقلاباین سپاه پاسداران بود که در مناطق مرزی دسیسه بیگانگان در مورد تمامیت ارضی کشور را خنثی کرد .در زمان جنگ با عراق اگر جان فشانیهای اعضای سپاه نبود الان قسمت زیادی از خاک ما در دست عراق بود.همچنین نقش سپاه در کوتاه کردن دست جاسوسان بیگانه در داخل کشور بسیار موثر بوده است.یعنی این درست است که ما با عقیده و مکتب فکری سپاه مشکل داریم اما بعضی عملکرد سپاه نجات دهنده تمایت ارضی و منافع کشور عزیزمان بوده است.همچنین انطوری که خود من شناختم اعضای سپاه همه یک جور فکر نمی کنند.مثلا خود من معلمی در دبیرستان داشتم که پاسدار بود و خیلی هم عقاید روشنی داشت و یک اصلاح طلب واقعی بود.در فامیلمان هم یک پاسدار بلند پایه داریم که هم تحصیل کرده است و هم روشن اندیش.در حقیقت اعضای سپاه فرزندان همین کشور هستند .البته خوب اقداماتی هم هست که سپاه درست عمل نکرده است. مثلا در زمان خاتمی بعضی از فرماندهان سپاه به اشتباهحرکت اصلاحات رو مخالف خود دیدند و در جهت مقابله بر امدند در حالیکه اصلاحات به ضرر هیچ کس نیست و حالا باید از انها پرسید که خوب شد حالا که ان نشاط و شور و اشتی دوباره مردم از بین رفت؟ !ایا انها می دانند که باز گرداندن اعتماد و اشتی دوباره مردم چقدر سخت است؟اصلاحات خیلی بهتر از انقلاب کردن است.من همیشه با انقلاب کردن مخالف بوده ام.چون امنیت کشور به خطر می افتد و یک مشت جاسوس بیگانه می ریزند داخل کشور و کنترل کار از دست خارج می شود.و تازه نتیجه انقلاب معمولا چیزی بهتر نخواهد شد!بنابراین باید اصلاحات را به تدریج پیش برد تا تغییرات پایدارتر هم باشند.چون اصلاحات تدریجی از ریشه و فرهنگ تغییرات را ایجاد می کند و نتیجه کار بسیار بهتر و کم هزینه تر از یک انقلاب خواهد بود.اما یک پیشنهادی به دولتمردان حکومت ایران دارم و ان این است که با حذف ولایت فقیه و شورای نگهبان بن بست اصلاحات را باز کنند تا دوباره بتوان اشتی مردم و شور و نشاط عمومی را باز گرداند و دشمنان ایران را که همیشه خواهان توی سر هم زدن ما هستند نا امید کنیم.باید قانون اساسی کشور تغییر کند و به سمت یک جمهوری دموکراتیک برود.الان عوام نا اگاه به اشتباه به بازگشت پادشاهی علاقه پیدا کرده اند و اگر خاندان خائن و دزد پهلوی به ایران باز گردد دیگر بیرون کردنشان نا ممکن است!پس نگذاریم نهال جمهوری و استقلال کشور دوباره به دست کودتا چیان 28 مردادی بیافتد و با ایجاد تغییرات در قانون اساسی سرنوشت خود و نسلهای بعدی را نیک و خوشبخت کنیم. ای کاش امروز سپاه پاسداران و ارتش و دولتمردان ایران درایت به خرج دهند و به سمت اصلاحات حقیقی پیش بروند.به شما قول می دهم در صورت ایجاد بستر مناسب در ایران فرزندان ایران چنان با هوش هستند که تمام قله های دانش و پیشرفت و ابادانی رو در کوتاه زمانی خواهند پیمود.الان افراد باهوش ما از کشور خارج می شوند و مثلا سپاه و ارتش از وجود بسیاری از این افراد بی بهره می شود .در حالیکه اگر بستر مناسب شود این افراد باهوش می توانند بهترین تجهیزات نظامی رو برای ایران بسازند تا در مقابل تهدیدهای بیگانگان حفاظت وایستادگی کنیم.امیدوارم دولتمردان امروز ایران اشتباه سالهای دهه 50 حکومت شاه رانکنند و به قدرت واقعی که قدرت مردم است تکیه کنند.شاه هم بسیار از نیروهای نظامی سان دید اما فراموش کرد که قدرت واقعی درمحبوبیت مردمی است.همین امریکای خود خواه تنها زمانی می تواند ما را تهدید کند که همبستگی بین مردم و دولت نباشد اما هر گاه که همبستگی بین مردم و دولت باشد امریکا و هیچ کشوردیگری نمی تواند برای ما تهدید باشد.پس درایت به خرج دهید و با تغییر قانون اساسی و ایجاد یک جمهوری دموکر اتیک پایداری و ثبات سایسی را در جامعه فراهم کنید.** این زندگی بسیار خوب است و لذتهای شیرین دارد اما ارزش انرا ندارد که برایش تحقیر شویم...** جدی ترین بینش. نگاه طنز است و طنز ترین بینش .نگاه خیلی جدی است!** شاید اعتقاد به وحدت وجود بلند نظرترین فرضیه در مورد این دنیا باشد...** نهایت اندیشه و فلسفه رسیدن به فروتنی و محبت و دوستی با دیگران است .کسیکه دانش خود را به رخ دیگران بکشد هیچ دانشی ندارد .** با اینکه تعداد زیادی ماهی می میرند اما این افسوس حتی مرگ یک ماهی رو کم نمی کنه ...** اگر هر چیزی در این دنیا میرا و فنا پذیر باشه اما ارزشها و مفاهیم و معانی بلند مثل محبت و دوستی ابدی هستند و زمان و مکان ندارند.** به جای تفسیر وقایع اطراف باید انها را تغییر داد.** کنترل جمعیت کلید حل بسیاری از مشکلات امروز است.** انسانها ابزاری جز دانش و علم برای بهبود زندگی خود ندارند و بقیه حرفها نسیه و تخیل است.** جهان ما همانیست که ما تصور می کنیم و بزرگی دنیای هر کس به اندازه بزرگی فکرش است.** روزی چند وعده غذا برای بزرگی شکم می خوریم.روزی چند وعده مطالعه برای بزرگی فکر می کنیم؟!** تفاوت انسان و حیوان در این است که گله حیوانات شبیه هم رفتار می کنند اما هیچ دو انسانی شبیه هم رفتار نمی کنند!** هر چقدر هم پولدار بشیم باز بیشتر از چند وعده غذا در روز نمی تونیم بخوریم!** همچنان بزرگترین سوال زندگی مرگ است!** برای سلامتی بدن از خوردن دو چیز باید پرهیز کرد:اول چربیها دوم شیرینیجات و خوردن سبزیجات و میوه جات و پیاده روی سلامتی رو تضمین می کنه.** هر کس در هر شغلی هست باید فلسفه را هم بیاموزد چرا که بدون جهان بینی درست- زندگی اساس ندارد.** قرن بیستم به انسان اموخت که گفتگو بهتر از جنگ است!** دانش باید حتما با محبت همراه شود و گرنه در جهت نابودی خود تمدن به کار خواهد رفت.** صادق هدایت همان خیام زمان معاصر است تنها شکل سخن از رباعی به نثر روان تغییر پیدا کرده است.اما مفهوم و منظور و اندیشه هر دو یکی است.و هر دو سوال بزرگ رو باز جلوی چشم ما قرار می دهند.اری سوال مرگ!خیامیکه می گویدنمی داند طبیعت برای چه انسان را اراسته می کند بعد هزار هزار نابود می کند !و صادق هدایتی که اصل موجودیت انسان رو زیر سوال می برد!اما اگر پیشرفت دانشدر اینده بتواند با بازسازی سلولی و تعویض اعضای بدن عمری دایمی به انسان بدهد سوال ان دو بزرگوار پاسخ داده شده اما سوال عمیقتری مطرح می شود که خود ان دو بزرگوار حالا کجا هستند و هستیشان چه می شود؟ !و میلیاردها انسان دیگر.اماری می گفت از اغاز فعالیت انسان روی زمین چیزی حدود 765 میلیارد انسان تاکنون به دنیا امده و مرده اند و ما امروز تنها شاهد حدود 6 میلیارد انسان باقی مانده هستیم.و امروزه تعداد زایمان از تعداد مرگ بیشتر بوده برای همین جمعیت انسانی روی زمین رو به رشد رفته است.یعنی روزگاری چند میلیون نفر انسان روی زمین بوده اند و امروز چند میلیارد.و همین کثرت تعداد انسانها از نظر فلسفی موجودیت و ماهیت وجودی انسان رو پوچ می کنه.اینکه مثلا یک زن بتونه حتی تا 17 انسان رو زایمان کنه واقعا کمر فلسفه رو می شکنه!حتی اگه ما ادمها با به کارگیری دانش خود جمعیت رو کنترل کنیم اما همین امکان زایمان فراوان واقعا پوچی اور است هر چند که انجامش ندهیم.این رو برای اونایی گفتم که از هر برگ درخت هزار فلسفه اسمانی برای حیات درست می کنند! اما خوب میشه اینجوری نگاه کرد با لاخره زندگی روی زمین هم برای خودش تجربه ایی است!بعد از میلیونها سال نیستی و خاموشی ناگهان از بین صدها اسپرم نر یک اسپرم پیروز می شود و خود را به تخمدان مادر می رساند و ما حادث می شویم!حالا مشخص نیست که اگر مثلا به جای این اسپرم نر اسپرم نر دیگری در مسابقه سرعت با دیگران پیروز می شد ایا موجودیت و ترکیبانسانی فعلی ما چقدر تغییر می کرد !و این مسئله هم از اون قسمتهای درد اور و سوزناک برای فلسفه است!و اما دیدن دو انسان دوقلو و شبیه به هم از دیگر پدیده های درد اور برای فلسفه است!یعنی انسانی دیگر کاملا شبیه شما وجود دارد و از خود می پرسید که ایا ماهیت انسانی ما همچون ورقه های کپی گرفته در دستگاه فتو کپی است؟!و اینجاست که مشخص می شود اون وجود ما یا همان "من" در اندیشه ماست و جسم ما بسیار تکثیر پذیر است!و اما خوشحال نشوید!مثلا اندیشه ما هم زیاد مستقل عمل نمی کند.مثلا در هنگام خواب ما کنترل ارادی برآن نداریم.یا زمان بیماری کنترل ما بر اندیشه کاهش پیدا می کنه.یا حتی با شستشوی مغزی !مثلا برای فلسفه وجودی انسان افسونگر است که یک قرص روانگردان به کلی ترتیب کل اندیشه و اراده و شخصیت ما رو می دهد و این همه "من من"کردن ما با قرصی کوچک نا پدید می شود.یا کسیکه مست می شود اراده ایی ندارد.اما سهمگین ترین ضربه بر پیکره نحیف فلسفه وجودی انسان همین خود اراده انسان است که گویا اخرین امید معنویت است!انچه ما اراده می نامیم چیزی جز پاسخ گیرنده های سلولی بدن به دریافت حسی محیط نیست.مثلا حتی میزان شادی یا خشم ما می تواند تحت تاثیر هوای محیط تغییر پیدا کند و مثلا در یک هوای الوده ما عصبی شویم!یا مثلا نوع غذای مصرفی ما در تعادل عصبی و رفتاری ما اثر می گذارد .مثلا ترشح هورمونها بسیار در فکر و رفتار اثر گذار است.کمبود ویتامین حتی اخلاق رو عوض می کنه!یا مثلا بیماری الزایمر شخصیت گذشته ما رو مرخص می کنه!در حقیقت انسانی به ماشینی می ماند که تمام حرکاتش و کارکردش وابسته و نتیجه تغییرات بیو شیمیایی و درون سلولی است.اما.تنها امید معنویت و طرفداران فلسفه معنوی وجودی انسان به یک چیز است.و این چیز هم مسئله محبت و دوستی بین انسانها ست !که حقیقتا پدیده ایی است که در چهار چوب ماشین تعریفی ما نمی گنجد!محبت همچون یک گلی است در بین دشت خار طبیعت.و چیزیکه زندگی و وجود انسان و هر وجود دیگر رو می تونه ماهیت بده و معنوی بکنه محبت است.و انقدر این مفهوم محبت عمیق است که به تنهایی تمام لشگر پوچی و ماشینیسم رو شکست خواهد داد.و مطمئن باشید روزگاری که این مفهوم بلند محبت در زندگی کمرنگ شود دیگر چیزی برای فلسفه وجود باقی نخواهد ماند و زندگی محکوم به نابودی خواهد بود.چرا که نیروی عظیم تمدن براحتی قادر به نابودی خود است.همین الان هزاران بمب اتمی و شیمیایی و میکروبی وجود دارد که با انها میشه هزار بار زمین رو نابود کرد اما هنوز فضای زندگی خالی از محبت نشده است.و اشتباه نکنید محبت مفهوم گسترده ایی دارد و تمام معنویت عرفانی را در خود جای داده است.مثلا موسیقی هم زیر شاخه محبت است.شعر گفتن هم زیر مجموعه محبت است.هنر هم همینطور.و به طور کلی هر چیزیکه از یک اندیشه و پندار نیک سرچشمه گرفته باشد جزیی از محبت است.در حقیقت محبت طیف گسترده ایی از پدیده هایی است که معنویت حقیقی و عرفانی نمایندگی می کند.همچون دوستی کردن همچون موسیقی همچون شعر همچون هنر همچون ایثار.بدن انسان در مقابل وسعت کیهان بسیار حقیر است اما تمام فضا و مکانها و کیهان عظیم در مقابل مفهوم بلند محبت هیچ نیست و صد کیهان غلام یک طره موی محبت هستند....** عکس مشهوری که تلسکوپ هابل از کهکشانهای رنگی در کنار هم گرفت شاید روی همه چیز ما و حتی فلسفه هم تاثیر گذاشته باشد.بعد از این عکس در یافتیم که کهکشان راه شیری خود یک مجموعه کوچک است در کنار میلیاردها کهکشان دیگر که در هر کدام از این کهکشانها میلیاردها ستاره و سیاره وجود دارد.و زمین ما بسیار حقیر است در این میان!و واقعا وسعت این کیهان بعد از گذشت حدود 15 میلیارد سال از زمان بیگ بنگ یا همان انفجار بزرگ باور نکردنی است.مثلا میلیونها سال نوری طول می کشد تا از ستاره ایی به ستاره دیگر برویم تازه با سرعت نور!و انطور که در فیزیک گفته می شود مواد این کیهان بالاتر از سرعت نور نمی توانند داشته باشند.این یعنی ما شاید هیچ وقت نتوانیم ستارگان دور دست رو از نزدیک ببینیم.اما یک امید هست که می گویند به دلیل انحنای فضا به دلیل نیروهای گرانشی مثلا همانند یک حرف U در زبان امریکایی ما می توانیم از یک طرف به طرف دیگر فضا با میانبری برویم که اصطلاحا به تونل زمان مشهور شده است.و عده ایی دنبال دروازه ستارگان هستند.دروازه ایی که در ورودی به همین تونل زمانی باشد و ستارگان دور دست رو فراهم کند.اما همه اینها فرضیه است.اما یک چیز حتمی است و ان اینکه با وجود میلیاردها ستاره و سیاره در کیهان امکان اینکه همانند زمین شرایط حیات در مکانهای دیگر فراهم شده باشد میلیونها بار است.یعنی میلیونها سیارهدر سراسر کیهان وجود دارد که به شکلهای گوناگون در انها شرایط زندگی موجودات زنده فراهم شده است .البته اکثر انها شبیه زمین نخواهند بود وبا توجه به شرایط منظومه خود شکل گرفته اند.و چه جالب می شود روزیکه انسانها بتوانند موجوداتی از سیارات دور دست را ملاقات کنند!البته بسیاری از انها هوشمند تر از ما خواهند بود و بسیاری عقب مانده تر از ما.البته اگر نیک بنگریم وجود این همسایگان کیهانی تغییری در اساس فلسفه ایجاد نمیکند.در همین زمین خودمان میلیونها گونه موجود زنده هست که خیلی از انها هم هنوز نا شناخته باقی مانده اند بخصوص در کف اقیانوسها.و اینکه موجودات زنده دیگری اضافه شوند فقط به این کثرت می افزاید.فقط حضور موجودات فضایی کار دینداران را کساد تر از قبل می کند!و باید از انها پرسید که در کتابهای اسمانی انها چرا خداوند متعالشان نامی از این همه سیاره دیگر که موجودات زنده دارند نبرده است و هر چی پیغمبر بوده تو سر ما زمینیها هوار کرده؟!....** از مهمترین بخشهای یک جامعه بخش اموزش است.اما وضعیت کنونی اموزش در مدارس و دانشگاهها بسیار نواقص دارد.البته اموزش تنها به مدارس و دانشگاهها منتهی نمی شود و ما یک اموزش عمومی داریم که از طریق رسانه ها باید دنبال شود.در مدارس به جای اینکه مطلبی را اماده در اختیار دانش اموز قرار دهند و او انرا حفظ کند و مثل بلبل چند روز بعد از حفظ بگوید و نمره بگیرد و بعد از چند روز فراموش کند !باید ذهن دانش اموز رو کاوشگر بار اورد.یعنی یک ذهن پرسشگر.اموزگار باید اموخته های خود را به صورت سوال مطرح کند.مثلا بگوید بچه ها به نظر شما شور بودن اب دریا چه فایده ایی دارد و اگر شیرین بود چه می شد؟اینجا ذهن دانش اموز خودش کاوش می کند و به کار مقدس فکر کردن می پردازد و حالا مهم نیست که جواب درست بدهد یا ندهد.اما اگر اموزگار مستقیم پاسخ را اماده جلوی دانش اموز بگذارد ذهن دانش اموز کاوشگر نمی شود و عادت می کند که سوال نکند و تنها از جوابهای اماده تغذیه کند.مثلا باید به دانش اموز گفت برود یک دانه گیاه بکارد و مشاهدات خود را همانطوریکه درک کرده بدون هیچ اطلاع قبلی بنویسد.یا وقتی به سفر می رود هر چه در اطراف دیده بنویسد تا بیاموزد که در مورد اطراف خود نظر داشته باشد و مطیع محض محیط خود نباشد.یاد بگیرد تفسیر کند و سوال کند.حفظیات هیچ ارزشی ندارد.مثلا همه حفظیات را می شود در یک تراشهکوچک الکترونیکی قرار داد و با خود حمل کرد و بیخود مغز خود را از اطلاعات خام پر نکنیم .چیزی که انسان را متمایز می سازد تحلیل و تفسیر اطلاعات است.سوال کردن است و دنبال پاسخ رفتن.باید به دانش اموز چرایی را اموخت.نگوییم اسمان ابی است بگویییم چرا ابی دیده می شود.تا بداند هر چیزی یک دلیل مشخص دارد .و بداند که پس چیزی را بدون دلیل نباید بپذیرد.مثلا وقتی کسی به او می گوید فلان کتاب اسمانی است بپرسد چرا واز کجا می گویید اسمانی است؟دلیل شما چیست.و اموزش خوب ان است که بیشتر عملی و فیزیکی باشد تا تئوری و نظری محض .مثلا برای اموزش زیست شناسی باید دانش اموزان را به دامن طبیعت برد تا در انجا تکاپوی مورچگان و پیچیدن شاخه درختان و وول خوردن کرمها رو از نزدیک ببیند .مثلا اگر هفته ایی 4 ساعت زمان اموزش نظری و تئوری زیست است باید 2 ساعت هم زمان عملی و تجربی اموزش زیست در طبیعت باشد.تا اینگونه مغز دانش اموز برای اموخته های نظری خود مصداق پیدا کند و درک حسی از انها داشته باشد.باید به دانش اموز ان ماموریت تحقیق داد و البته کیفیت نتیجه کار انها زیاد مهم نیست و مهم همین تحقیق کردن است .البته باید نظارت استاد بر کار باشد و راهنمایی کند اما باید اجازه دهد ذهن خود دانش جو کاوش کند .دادن اطلاعات تنها مرحله ابتدایی و اول اموزش است.مرحله بعد تفسیر و تحلیل اطلاعات است و مرحله بعدی نتیجه گیریو نهایت تولید فکر جدید .اگر اموزشی منتهی به اختراع و ابتکار نشود گمراه است.اینکه دانش اموز یک سری اطلاعات را حفظ کند و بعد همانها را فقط تحویل دهد و بعد از چند روز هم فراموش کند و حتی نفهمیده باشد که همین اطلاعات مفهوم و معنایش چه بوده هیچ ارزشی ندارد.خلاصه انکه اموزش ما باید تحقیق محور باشد تا نیروهای انسانی مخترع و مبتکر پرورش دهد.** اگر زندگی رموزی داشت یکی از کلیدهای باز گشایی این رموز می تواند موسیقی باشد.اوای سحر امیزی که نا خود اگاه بر قسمتی از مغز اثر می گذارد و میزان بعضی هورمونها بدن تغییر می کند و حالتی رویایی بر بدن احاطه می شود که ریاضیات ندارد و تنها ادبیات دارد!البته نه هر چیزیکه امروز به اسم موسیقی زده می شود!مثلا این چیزیکه به اسم موسیقی راک و هوی متال شناخته می شود موسیخی است نه موسیقی!این گونه موزیکها ما را به نا کجا اباد می برد جاییکه ما محبت را از دست بدهیم و تنها فریاد بزنیم و اخر سر توان خود را برای نابودی به کار ببریم.البته از ان سو هم بعضی موزیکهای سنتی رخوت اور است و ادم را یاد قبرستان می اندازد!نه به ان شوری راک نه به این بی نمکی سنتی!اما می شود گفت موزیک پاپ اگر درست اجرا شود بسیار معتدل است.البته منظور هم با کلام است هم بی کلام.هیچ دقت کرده اید که هنگام ماشین سواری شنیدن موسیقی چه لذت بخش است؟شاید دلیلش این باشد که فضایی فراهم می شود که ادم با سرعت از هر چیزی می گذرد و یک نوع ازادگی شکل می گیرد که انگار انسان به هیچ چیز اطراف دل نمی بندد و سریع می گذرد و فضای فکری هم با ارتعاش هماهنگ موسیقی تاثیر گرفته است.چه بسا انسان دوست می داشت همیشه در تمام لحظات موسیقی پخش می شد!چه بعضی وقتها لحظات زندگی خیلی ریاضی می شود و ادبیاتش کم می شود!مثلا صحنه یک فیلم را که همراه با موسیقی می بینیم یک حالت اسطوره ایی و ماندگار به صحنه فیلم می دهد.و جدا باید اعتراف کرد که هیچ تعریف ریاضی برای ماهیت موسیقی نداریم هر چند بتوان از روی ساختار مغز دلایلی بیان کرد اما خوب وجود همین احساس و تاثیر موسیقی رمز الود و افسونگر است.و اگر زندگی رموزی داشت یکی از کلیدهایش همین موسیقی بود....** هیچ گاه رابطه ایی خوبی با داستان نداشته ام.اصولا واقع گرایی بیشتر برای ما کار خواهد کرد.هر انسانی می تواند با ذهن میلیونها داستان بنویسد و حتی جریان هر خواب خود را یک داستان کند!اما دنیای واقعی تنها یک چیز است.و بیم این می رود که در دنیای تخیل ما به قدری از واقعیت دور شویم که اساسا دیگر برای زندگی واقعی اماده نباشیم و تخیل ما را در خود غرق کند.اما مثلا خاطره نویسی بسیار مناسب است.چون بر اساس واقعیت است.و البته در میان خاطرات یک شخص بسیار چیز ها می توان اموخت .خیلی بد است که بعضیها ادبیات را تنها مختص داستان یا شعر می کنند.در حالیکه این بخش تخیلی ادبیات زیاد هم برای زندگی واقعی انسان کار امد نیست و یک جور خماری است!در حالیکه خاطره نویسی یا نثر روان عمومی و واقعی بسیار برای زندگی انسان مفید است.مثلا یک رمان را خواندم و از بس تخیلی و رویا گونه بود که بعد از خواندن سرگیجه داشتم و تا لحظاتی اصلا از زندگی واقعی بیزار شده بودم!در حالیکه وظیفه ادبیات باید بیان اندیشه واقعی به زبان ساده و نثر روان باشد تا به درد زندگی بخورد.این مردمیکه حتی حرف ساده رو به سختی درک می کنند حالا ما بیاییم کلام رو بپیچونیم و کلی ایهام و استعاره و صنایع مشکل ادبی به اون اضافه کنیم که چی بشه؟مگه هدف ما این نیست که مخاطب بفهمد و پیام ما به مخاطب برسد؟اگر ما برای دل خود بنویسیم ان وقت حتی می توانیم به زبان رمز صحبت کنیم!اما اگر برای مردم می گوییم باید کلام ما ساده و روشن باشه.و در حقیقت مفهوم کلام ما در کلمات قلمبه و پیچیده نیست.استفاده از کلمات قلمبه مثل این است که به ما یک ماشین بدهند که با ان حرکت کنیم و به مقصد برسیم اما بشینیم و با فرمان ماشین بازی کنیم!یعنی نباید با کلمات بازی کرد.کلمات ابزار رساندن پیام هستند و مثلا قافیه بندی و وزن کلام اهمیت ندارد مهم این است که اول مخاطب بفهمد ما چه می گوییم و دوم منظور ما کامل برسد.و معمولا مردم عادی اگر متنی را قلمبه ببینند از خیر خواندن ان اصلا می گذرند!و بسیارند کسانیکه شعر را با صدای بلند می خوانند اما از درک معنای شعر عاجز!ایا تنها اهنگ و وزن شعر هدف ما بوده؟! اینکه اندیشه ما اسیر قافیه بشه دور شدن از هدف نیست؟یعنی ما نشسته ایم با کلمات بازی می کنیم و مفهوم کلام در اولویت دوم قرار گرفته.در مورد داستان هم باید گفتکه این تخیل انسان رو به سمتی می بره که دیوانگان انجا تشریف دارند !و ما محکوم به زندگی در واقعیت هستیم.مثلا در زمان یک جنگ تخیل به کار ما نمی اید اما وقایع نگاری جنگ یا خاطرات جنگ یا مصاحبه جنگی بسیار به کار می اید.و اصولا همینارزش برای واقع گرایی کافی است که واقعیت با ما برخورد دارد و ما هر لحظه با ان سر و کار داریم و حیات ماست و تخیل جز انکه نوعی خماری و مستی فکری به ما بدهد سودی ندارد .میلیاردها داستان می توان نوشت که واقعیت ندارند و چه بسا سودی هم ندارند .و تمام سعی دانشمندان و علم این است که ذهن ادمها رو از اسمانهای خیالی به زمین بکشاند و زمین را اباد کنیم و از زندگی واقعی لذت ببریم اما داستان همچون مذهب و دین به سرعت ذهن انسان رو به اسمانها می برد و همچین ذهنی دیگر به درد سازندگی واقعی روی زمین نمی خورد.حتی شاید از درک وقایع اطرافش عاجز شود.در حقیقت داستان در جبهه خرافات سازان قرار می گیرد که مقابل نگرش علمی قرار می گیرد.اما چنین افرادی زمانیکه بیمار می شوند به بیمارستان می روند و در دنیای واقعی در زیر دست یک دکتر واقعی و با استفاده از دانشیکه حاصل تلاش واقع گرایان است درمان می شود!....** خیلی اشتباه است که انسانی مجبور باشد تنها برای تامین مالی خود شغلی را انجام دهد که اصلا دوست ندارد.یعنی ما کار می کنیم که زندگی کنیم و زندگی برای کار نیست.مثلا دانش اموزانیکه به مرحله انتخاب رشته می رسند باید در رشته ایی تحصیل کنند که هم علاقه دارند و هم توانایی.کنکور یا ازمون ورودی بسیار اشتباه است.چون موجب می شود بسیاری نتوانند در رشته مورد علاقه خود تحصیل کنند.البته باید در داخل دانشگاه ازمونهارا سخت گرفت تا معلوم شود که واقعا کسی علاقه دارد یا نه اما برای ورود به یک رشته باید ورودی ازاد باشد و خروجی راباید کنترل کرد تا افراد کار ازموده بیرون بیایند.در مورد انتخاب شغل هم اینگونه است.اگر کسی مثلا به کامپیوتر علاقه دارد باید فرصت داشته باشد که در رشته کامپیوتر درس بخواند و بعد در همین رشته کار کند.اینگونه جامعه ما از افرادی تشکیل می شود که کار خود را دوست دارند و ابداع و ابتکار هم خواهند کرد.حتی مثلا اگر کسی علاقه ایی ندارد کار کند و مثلا دوست دارد تنها کتاب بخواند باید تحت پوشش تامین اجتماعی یک حداقل مستمری داشته باشد و گرسنه نماند .البته چنین شخصی حقوقی را دریافت خواهد کرد که مایحتاج ضروری او را تامین خواهد کرد و اگر مایل باشد که مثلا ماشین لوکس داشته باشد باید دنبال شغلی برود!این را برای این می گویم که حقوق بیکاری ابزار تنبلی نشود و کسانیکه کار می کنند مزیتهایی باید داشته باشند.مثلا یک شاغل مبتکر می تواند چندین خانه داشته باشد و چندین ماشین .اما یک بیکار که حقوق بیکاری بگیرد تنها یک خانه یا یک ماشین می تواند داشته باشد.اما مهم است که حداقل مایحتاج زندگی برای همه تامین باشد حالا چه بیکار چه شاغل.و حداقل مایحتاج شامل خانه و حقوق ماهیانه برای تامین ضروریات می شود.و البته بیمه درمان.اینگونه می توان محیطی در جامعه فراهم کرد که کسی در ان احساس نا امنی مالی نکند .کسی گرسنه نباشد.کسی بی خانمان نباشد.کسی کار زوری و اجباری نکند.وقت ان فرا رسیده که طرفداران زندگی روی زمین در مقابل بهشت دروغین مذهبیون یک بهشت حقیقی روی ز مین بسازند.!....** خیلی خنده دار است که بعضی به اسم اوانگارد و تنوع و بعضی به اسم سورئالیسم و تخیل هنر را کم کم به سمت هزیان گویی پیش می برند!مثلا شکلکهایی در نقاشی به اسم سورئالیسم دیده می شود که انگاری گربه ایی که پاهایش رنگی بوده روی ان رقصیده است!باید به این حضرات گفت که زیبایی اصالت دارد و این درست که می شود حیطه بعضی مفاهیم را گسترش داد و گاهی نسبی کرد اما خوب در ماهیت هنر و زیبایی هم اصالتهایی هست که اگر رعایت نشود دیگر اثر خلق شده هنر نیست.و مشکل اینجاست که این حضرات این اصالتها را هم قبول ندارند و اصولا اثر خلق شده را منحصر به فرد دانسته و همین که وجود دارد را کافی می دانند!با این استدلال پس می شود دانش را هم تعطیل کرد !اما ما می دانیم که مثلا قوانین فیزیک چه ما بخواهیم و چه نخواهیم وجود دارد و شما اگر از یک بلندی بپرید پایین حتی اگر قانون جاذبه را قبول نداشته باشید !اما درد برخورد بازمین واقعیت را به شما حکم خواهد کرد!برای زیبایی و هنر هم اصالتها و حد اقلهایی است که اگر رعایت نشود دیگر هنر و زیبایی نیست.اینکه بعضی تئاتر ها به اسم اوانگارد و تنوع دچار یک نوع سرگردانی و بی مفهومی بشوند هیچ ارزشی ندارد.اصولا بعضیها تصور می کنند کهارزش در تغییر است در حالیکه زمانی تغییر مفید است که به سمت بهبود باشد نه اینکه هر تغییری و هر تفاوتی خوب باشد .این رو ما در موسیقی هم شاهد هستیم.همه این گمراهیها در هنر و موسیقی وحتی شعر و ادبیات ممکن است حتی طبع زیبایی شناس انسان رو مخدوش بکند.ایهامات بسیار و تخیل افراطی و فضای گیج الود در موسیقی و تئاتر و نقاشی و سینما و ادبیات و غیره جامعه انسانی رو به سمت جنون فکری و خرافات مدرن پیش خواهد بود.و چون تخیلها گوناگون است حتی موجب جدایی انسانها از هم می شود و شاید دیگر انقدر در فضای تخیلی خود غرق شده باشند که دیگر دنیای همدیگر رو نشناسند!اما در واقع گرایی ما با یک دنیا مواجهیم.همه جای دنیا ریاضیات یکی است.و همین واقع گرایی است که برای ما پزشکی درست کرده است و صنعت افریده و رفاه ما رو افزایش داده است.بیم این می رود که انسانهای عصر حاضر بعد از رهایی از خرافات مذهبی حال دچار خرافات مدرنی با نامهایشیک بشوند که واقعا حتی تصور ان دنیا حال ادم رو بد می کند !یک کنسرت موسیقی می دیدم از همین به اصطلاح نو اندیشان که البته اندیشه نو داشتند اما اندیشه انها اصالت و منطق درست نداشت!واقعا بعد از دیدن این کنسرت مغز ادم همچین می شد مثل اینکه تریاک و مشروب با هم مصرف کنی و بعد یکی هم با چوب بزنه توی سرت !خوب ما باید تکلیف خودمونو روشن کنیم.ایا می خواهیم روی زمین زندگی کنیم یا هنوز بعد از ترک خرافات مذهبی دلمان برای اسمانها تنگ شده است!برای زندگی روی زمین 80%درصد ریاضیات لازم است و 20% ادبیات!.تازه اگر با همین درصدها پیش برویم هنوز خیلی از برنامه عقب هستیم!من خیلی به اینده زمین امیدوارم البته اگر انسانها کمی واقع گرا تر اندیشه کنند!...** ترکیب خنده داری تازگی به گوش می رسد به نام روشنفکر دینی یا مردم سالاری دینی و از این قبیل تناقضات.مثل انکه بگوییم سیاه سفید رنگ!یا خیس خشک!باید ازمدعیان این مرام پرسید که قبول اما روشنفکر کدوم دین؟ !ما هزاران دین و مذهب روی کره زمین داریم که اکثرا تنها خود را حق می دانند و دیگران را باطل و کافر!حالا این حضرات منظورشان روشنفکر کدوم دین و مذهب است؟!خود اسلام هم دهها تقسیم بندی متضاد با هم دارد.و اصولا کسیکه این خرافات دینی را قبول کرده باشد دیگر روشنفکر نیست.روشنفکر حقیقی ذهنش سیال و ازاد است و ورودی و خروجی ذهنش باز است.روشنفکر حقیقی تمام کتابها را می خواند و از هر یک چیزی می اموزد اما دین و مذهب ادم رو یک کتابی می کند.در مورد مردم سالاری دینی هم باید گفت که دین مردم را مطیع می خواهد و مردم سالاری مردم را ارباب.و اصولا باز باید سوال کرد کدوم دین؟!مبنای مردم سالاری دانش است و مبنای دین خرافات.امکان ندارد کسی دیندار باشد و همزمان روشنفکر هم باشد !یک روشنفکر از خود می پرسد که ایا مثلا اگر در یک شهر دیگر به دنیا می امد باید دین انجا را می گرفت؟!مثل اختاب پوست که همرنگ محیط می شود.و اصولا معنویت در این خرافات نیست.معنویت حقیقی در چیزهایی مثل موسیقی و شعر و هنر و دلهای شکسته و اینگونه مفاهیم است.پس نتیجه اینکه ترکیب روشنفکری دینی متضاد و متناقض و باطل است.** باید به دولتمردان امروز ایران گفت که با اذیت کردن مردم امنیت برای شما تامین نمی شود.روزی داشتم سایتهای اینترنت رو می گشتم دیدم چندین سایت در مورد ازادی خواهی هست که همگی توسط یک نفر طراحی شده بود.ایمیلی به او زدم و از او پرسیدم که چه چیز موجب شده تا اینقدر شور و اشتیاق و انگیزه برای مبارزه برای ازادی خواهی پیدا کند.در جواب ایمیلی زد و گفت که او اصلا به این چیزها کاری نداشت.اما روزی در خیابان یک بسیجی جلوی مردم او رو تحقیر کرده بود و کتک زده بود و از همان موقع عهد کرده بود که هر کاری می تواند برای جریان ازادی خواهی و مبارزه با اخوندها بکند.همچنین یکی از دوستان خودم هم بود که در کوه درکه در تهران یک بسیجی تحقیرش کرده بود و همین موجب شده بود که اون که اصلا کاری به این کارها نداشته بود با انگیزه فراوان وارد کار مبارزه برای ازادی خواهی بشود.گاهی به خودم می گفتم ای کاش این بسیجیها بیان همه رو تحقیر کنند تا جمعیت مبارزان ازادی خواهی زیاد شود و عده کثیری از بی تفاوتی درایند!اری .دولتمردان امروز ایران باید بدانند که دوستی و مراعات مردم است که امنیت حقیقی را فراهم می کند و اذیت و ازار مردم تنها صف مبارزان و مخالفان را شلوغ خواهد کرد.مثل خوشه گندم که از یک دانه بوجود می اید اگر یک نفر را ازار بدهید نه تنها خودش بلکه تمام جد و ابادش می شوند مخالف و مبارز.مثلا این اخوندهای عوضی در قرن حاضر جوانان ایران زمین را شلاق می زنند به این هدف که انها را تحقیر کنند اما غافل هستند که این باعث می شود خود ان جوان و تمام خانواده و دوستان و فامیلش بشوند مبارز مخالف پر انگیزه و فعال.واقعا ننگ بر اخوندها که قوانین عقب مانده ایی مثل شلاق زدن و سنگ سار و دست قطع کردن و غیره را در این قرن جز قوانین کشور قرار داده اند.امروز اگر به حیوان شلاق زده شود جرم دارد اونوقت این اخوندها کثافت جوانان لطیف ایران زمین را شلاق می زنند.برای همین است که می گویم اسلام مزخرف ترین عقیده روی زمین است.اسلام یک ایین وحشیو زوری و خونخوار است .که همیشه با شمشیر گسترش پیدا کرده است.حتی خود اعراب هم با زور مجبور به پذیرش شدند و در شکست بعد از جنگهای بسیار مجبور به قبول این نکبت شدند.اسلامی که زنان را مثل الاغ تصور می کند.اسلامی که قانون اعدام را جایز می داند در حالیکه بالاترین مجازات یک مجرم باید حبس ابد باشد.اسلامی که انسان را شلاق می زند در حالیکه حیوان را هم نباید شلاق زد.اسلامی که خمس و زکات و فطریه و وقف و صدقه را برای پر کردن شکم اخوندهای مفت خور قرار داده است تا دیگران کار کنند و اخوندهای مفت خور بخورند.اسلامی که شادی و تفریح را زشت می داند و گریه و عزاداری را خوب می داند.اسلامی که می گوید کار و زندگی را ول کن و روزی 5 بار نماز بخون و یک ماه روزه بگیر تا بدنت ضعیف و بیمار بشه و مثل گوسفند در حج رفتار کن و زنان را کتک بزن و کودکان را تنبیه بدنی کن و زنان را مزرعه می داند !و اینکه برویم یک شهری را بگیریم و مردانش را بکشیم و اموالشان را غارت کنیم و به زنانشان به اسم کنیز تجاوز کنیم و کو دکانشان را غلام کنیم را جایز می داند و حتی ثواب دارد!مثلا در قران گفته در روز قیامت ستارگان به زمین فرود می ایند در حالیکه ان انسانی که این قران را نوشته نمی دانسته ستارگان حتی از خورشید هم بزر گتر هستند و تنها برای این ریز دیده می شوند که دور هستند !در قران گفته روز نابودی زمین که همان قیامت باشد مشخص نیست اما هم اکنون می دانیم بعد از پایان عمر ستاره خورشید که حدود 6 میلیون سال دیگر است زمین به داخل خورشید فرو خواهد رفت.در اسلام وعده داده شده که در بهشت خیالی هم شراب است هم حوری هم غلمان اما این کارها را روی زمین حرام می داند !به قول خیام اگر جای این کارها در بهترین جا یعنی بهشت است پس چرا حرام است!در اسلام چون زوری است شما باید زوری این دین را بپزیرید و در ضمن هر کس هم پذیرفت دیگر نمی تواند از اسلام خارج شود!یعنی ورودش زوری است و خروجش ممنوع!همین قانون قصاص در اسلام از عقب مانده ترین و وحشیانه ترین قوانین قضایی روی زمین است.همین حجاب اسلامی واقعا زن را همانند یک کلاغ سیاه نشان می دهد در حالیکه همه زیبایی زن به موهایش است.زنان با حجاب در تابستان هم موهایشان می ریزد و هم مغزشان به دلیل بالا رفتن حرارت اسیب می بیند.مثلا سکس یک مسئله بد در اسلام محسوب می شود در حالیکه اگر لذت سکس ازاد را هم از این زندگی مزخرف بگیریم دیگر چیزی باقی نمی ماند !البته در ظاهر با سکس مخالفت می کنند اما در خفا چندین زن صیغه ایی و عقدی هم می گیرند!حتی در کشورهای دیکتاتوری غیر دینی باز مردم اندکی شادی می توانند بکنند اما در استبداد دینی حتی شادی خشک و خالی هم از مردم گرفته می شود.حدود 100 روز سال را عزاداری می کنند و بقیه سال هم شادی نمی کنند بلکه اماده برای روزهای عزاداری می شوند!اصولا برنامه اینها برای بعد از مرگ است و کاری به زندگی روی زمین ندارند!البته اینکه در مورد اسلام گفته شد به خاطر این است که استبدادا دینی امروز در ایران بر این عقیده سوار است و گرنه دینهای دیگر هم خرافات هستند .مثلا مسیحیت در زمان قدرت کلیسا در اروپا چه جنایتهایی که نکرد.گیوتین و اتش زدن ادم زنده جنایت ساده انها بود!و دین یهود هم خرافات است.اکثر این دینها خرافات هست و از معنویت حقیقی به دور هستند.انسان اول باید به سراغ فلسفه برود و بعد همراه چاشنی موسیقی و شعر و هنر معنویت حقیقی را تجربه کند.مثلا وقتی به یک نیازمند کمک می کنیم اندکی از معنویت حقیقی را درک می کنیم.یعنی در حقیقت معنویت خودش به سراغ ادم می اید و مجموعه فضا و مکان و محیط بر ما احاطه می کند.این نیست که یک فرمول مثل ادیان باشد و ما انجام دهیم و معنوی شویم!این نوعی کاریکاتور معنویت و مسخره کردن ان است.تازه خنده دار اینجاست که طرفداران ادیان مختلف با هم سر جنگ هم دارند!اخه این می شه معنویت؟!عده ایی هستند که میلیونها پول رو صرف زیارت و حج می کنند و تصور می کنند که حالا طبق فرمول معنوی شده اند غافل از اینکه با این پولها می شد هزاران انسان را از نابودی و فقر نجات داد و معنویت حقیقی در انجاست.برای بدست اوردن ثواب با هم رقابت هم می کنند!در دین مسیحیت مدام می گویند که انسان گناه کار است!اقا جان چه گناهی ؟!ما تازه یک چیزی هم از خداوند طلبکاریم!این خدا که ادیان می گن- ما را درست کرده با این همه رنج و عیب و نقص تازه یک چیزی هم طلبکاره!این همه ادم بیمار و رنج کشیده و زیر زلزله مانده و سیل برده و ویروس گرفته و کور شده و غیره هستند انوقت این خدا که ادیان میگن خجالت نمی کشه به ما میگه گناه کار؟!این خدا که ادیان می گن باید اصلا محاکمه بشه به خاطر بی خیالی و بی تفاوتی در مقابل حوادث زمین!این خدا که ادیان می گن اصلا از جون ما چی میخواد؟!اصلا کی گفته ما باید بنده باشیم؟!اصلا فلسفه اینکه ما بنده باشیم و یکی دیگه خدای ما باشه غلط و غیر منطقی است.چرا خود ما خدا نباشیم؟!همانطور که سیستم پادشاهی غلط است و جمهوری بهتر است .همانطور که مواد مخدر مغز و اندیشه ادمها رو تعطیل می کنه این خرافات ادیان هم قدرت فکر کردن ازاد رو از ادمها می گیره.یک مسیحی دیدم که سرش رو گرفته بود پایین و با حالت یک انسان مریز مدام می گفت ای خدایا من گناه کارم منو ببخش و مدام اینو تکرار می کرد !دلم براش سوخت!گفتم اخه میشه همچین ادمی بتونه خودش زندگیشو تغییر بده و اختراع کنه و افکارشو مدیریت کنه؟این ذهنیت که انسان بنده است و یکی اون بالا تصمیم می گیره بلای زندگی و بلای اندیشه و پیشرفت است.چنین ادمی مغلوب زلزله میشه در حالیکه مثلا میشه با مقاوم سازی خانه در مقابل زلزله ایستاد .چنین ادمی که همیشه احساس گناه میکنه اعتماد به نفس محکمی نخواهد داشت.یعنی حتی از مواد مخدر هم بد تر!هم اکنون انسانها با استفاده از دانش حتی می توانند کروموزم حیوانات و حتی خود انسان را تغییر و بهبود بدهند.می توان در رشد گیاهان دست برد و انها را بهبود داد.میشه باران ایجاد کرد.میانگین عمر انسان در قدیم 37 سال بوده و امروز به 80 نزدیک شده.میشه با عمل جراحی اعضای بدن را تعویض کرد.و البته این راه ادامه دارد.اما خوب ما برای ادامه راه دانش احتیاج به انسانهایی داریم که مغزشان با خرافات دینی تعطیل نشده باشد!البته تا زمانیکه میانگین عمر انسانها زیر 100 باشد همچنان تفکر انسانها میل به اسمانها خواهد داشت!اما اگر میانگین عمر انسانها بالاتر برود کم کم اندیشه ها زمینی تر خواهد شد.البته این گفتار نفی معنویت نیست .بلکه نفی معنویت دروغین است و معنویت حقیقی لازم و دوست داشتنی است.معنویتی که حاصل از موسیقی خوب باشد یا شعر خوب یاهنر های لطیف و البته معنویتی که از محبت و دوستی ونیکی حاصل می شود ....** همه وجود و اندیشه ما در توده ای به نام مغز است که در حصاری از استخوان جمجمه حفاظت می شود.و جالب است که ما با استفاده از مغز خود به بررسی مغز خود می پردازیم!در مو رد کارکرد مغز باید گفت از ابتدای تولد تا زمان مرگ تغییراتی در ان ایجاد می شود.مثلا اگر شخصی همه عمر در شاخه ادبیات و شعر کار کند تحقیقات نشان می دهد که سلولهای عصبی زیادی در بخش احساسات مغز او تولید می شود که اضافه بر سلولهای معمولی است و این شخص اصطلاحا در ادبیات مهارت پیدا می کند و به راحتی شعر می سراید و در انجام این کار از همین سلولها بهره می گیرد.و چنین شخصی بخش محاسبات منطقی و ریاضی مغزش رشد زیادی نخواهد کرد.بر عکس کسانیکه مثلا اموزش نظامی می بینند در بخش احساسات مغز خود رشد زیادی ندارد.و این همان چیزی است که از ان به عنوان مهارت نام می بریم.و جالب اینجاست کهکارکرد مغزی مثلا زنان با مردان متفاوت است البته نه در بخش محاسبات بلکه بیشتر در بخش احساسات !مثلا در بررسی توده مغزی انیشتن مشخص شد که بخش تخیل مغزی او بسیار متفاوت از یک فرد معمولی است.و یک مطلب مهم در مورد کارکرد مغز این است که مغز انسان قابلیت این را دارد که بعد از دریافت داده و تحلیل ان خود تولید داده جدید کند و این تفاوت اساسی مغز انسان و حیوان است.جالب است که مثلا انیشتن مدتی در دفتر ثبت اختراعات کار می کرده است و هر روز پیش او می امده اند و یک ابداع و ابتکار جدید را جلوی چشمان او ثبت می کردند و اینتکرار موجب شد که مغز او در قسمت تخیل و تصور رشد کند و بتواند خارج از زمان و مکان کنونی تخیل و تصور کند و مثلا نظریه نسبیت و یا انحنای فضا مسئله سرعت نور و غیره همه بسیار جلوتر از زمان خود بدست امد .اگر مثلا انیشتن در یک دفتر ثبت نتهای موسیقی کارمی کرد مغز او بعد از یاد گرفتن و مشاهده شیوه خلق نت موسیقی خود دست به خلق نتهای جدید می کرد.یعنی در حقیقت مغز انسان بر خلاف حیوانات بعد از اینکه شیوه کار را بیاموزد خود مولد می شود .پرندگان امروز زندگیشان چندان تفاوتی با مثلا چند صد سال پیش اجدادشان ندارد اما مغز انسان هر روز تفاوتی جدید را ایجاد می کند.یک نکته جالب برای کسانیکه می خواهند در یک ازمون مثلا تستی مثل کنکور موفق شوند این است که با استفاده از همین شیوه کارکرد مغز شما باید یک کتابی که در ان سوالات تستی باشد و حتما پاسخ تشریحی هم داشته باشد بگذارید و به این شیوه مطالعه کنید که یک سوال را بخوانید و اجازه دهید مغز در موردش فکر کند و بعد یک گزینه را انتخاب کنید و حالا بلافاصله سراغ پاسخ تشریحی همان سوال بروید و خوب پاسخ را درک کنید .حالا سراغ سوال دوم بروید و همین کار را ادامه دهید.توجه کنید که حتما لازم است که سوالها تک تک خوانده شود و پاسخ هر سوال بلافاصله مشاهده شود و مثلا اینگونه نباشد که 30 سوال را حل کنید و بعد سراغ پاسخ تشریحی بروید.اینگونه اگر عمل کنید بعد از چندین سوال همانند همان مثال انیشتن مغز شما شیوه کار را یاد می گیرد .البته در سوالهای اول نباید مغز را برای اشتباه جواب دادن سرزنش کنید چرا که به تدریج هر چه تعداد بیشتری سوال بر رسی کنید مغز بیشتر شیوه کار را می اموزد.البته لازم است که در کتاب شما پاسخهای تشریحی واضح و درست وجود داشته باشد.این شیوه را برای درسی اجرا کنید در ازمون ان درس موفق خواهید شد.خود من کسی را سراغ دارم که با همین شیوه تنها 3 ماه برای کنکور خواند و چندین رشته خوب هم قبول شد.در مورد کارکردهای دیگر مغز باید گفت که مثلا اگر شما یک کتاب را همراه یک موسیقی بخوانید هر گاه که ان موسیقی را بشنوید نوشته های ان کتاب به ذهن شما می اید.در خواب هم دلیل اینکه خواب می بینیم برای این است که مغز برای حفظ سلامتی و کارکرد خود از ارشیو تصویری خود یک فیلم کوتاه کارگردانی می کند تا در هنگام بی هوشی یا خوابیدن مغز ما از کار نیافتد .حسگرهای بینایی یا شنوایی در مغز در هنگام خواب تصاویر دریافتی از ارشیو مغز را همانند بیداری دریافت می کند و ما در خواب تصور می کنیم که بیدار هستیم!یعنی این حسگرهای بینایی و شنوایی م و دیگر حسگرهای ما هر چیزی را که استاندارد سیگنالی داشته باشد همانند واقعیت دریافت می کند و این مسئله چالشی بزرگی ایجاد می کند که اصولا واقعیت چیست؟!شاید فیلم ماتریکس را دیده باشید که موضوع ان فیلم همین مسئله بود که میشود سیگنالهای مجازی به این حسگرهای مغزی رساند که یک زندگی مجازی برای مغز ایجاد کند که تصور واقعیت و بیداری برای مغز ایجاد شود در حالیکه مجازی است.و جالب است که چون سایر اعضای بدن از مغز فرمان می گیرند اگر مغز تصور واقعی داشته باشد همان فرمانی را می دهد که در بیداری می داده.مثلا خود من یک بار خواب سکسی دیدم!و وقتی بیدار شدم دیدم که همان ترشح از الت تناسلی انجام شده است در حالیکه من خواب بودم!یعنی اگر ما بتوانیم همانند فیلم ماتریکس سیگنالهای مجازی رابه حسگرهای مغزی برسانیم می توانیم هر جور تجربه ایی را بکنیم.مثلا حتی یک جنگ واقعی کنیم بدون اینکه از جایمان تکان خورده باشیم !البته گفتم این خطرناک هم هست مثلا اگر در این دنیا مجازی اتفاق هولناکی رخ دهد این امکان هست که مغز مثلا سکته کند چون عکس العمل مغز ما برای دنیا ی مجازی و واقعی یکی است.مثلا خود من روزی در حال چرت زدن بودم و خواب دیدم که دارم از یک نردبان می افتم پایین و در همین زمان یک جهش بلند کردم .یعنی مغزم همان عکس العمل بیداری را نسبت به ان خواب مجازی نشان داد و بدنم هم با اجرای فرمان مغز جهش کرد.مثلا گزارشی دیدم که نشان می داد با زدن عینکی به چشم یک نفر که در ان عینک فیلمی از کوهستان سرد پخش می شد بدن ان شخص که دچار سوختگی شده بود در اثر دیدن دنیا مجازی کوهستان همان عکس العملهای نسبت به سرما نشان داد و این برای سوختگی او خوب بود .و این یک مثال از کاربردهای این کارکرد مغز است.مثلا می شود برای نظامیان یک جنگ مجازی در اتاقی که چنین محیطی را فراهم کند ایجاد کرد و مغز این سربازان همان تصور جنگ واقعی را خواهد داشت .این کارکرد مغز در اموزش خلبانی و بسیاری دیگر هم استفاده می تواند بشود.اما خودمانیم کاربرد تفریحی بسیاری هم دارد.مثلا می شود خیلی از کارهایی را که در دنیای واقعی نمی توانیم بکنیم انجا در دنیای مجازی بکنیم و همان کیف دنیای واقعی را ببریم!دیگر اینکه چه تجربه هایی جالبی میشه با این سیستم کرد را به ذهن خلاق خودتان می سپارم!...** باید در نظر داشت که خوب در تمام کشورها این مافیا ی قدرت و پول هستند که دولتها را می سازند.حتی کشورهایی که ظاهر دموکرات دارند اما خوب احزاب ابزار مافیا هستند.برای همین در ایران هم انتظار این نیست که دولتی فرشته گونه بر قرار شود!اما این انتظار هست که حد اقل ظواهر را حفظ کنند و رفاه مردم را حفظ کنند.واقعا قابل درک نیست که چرا دولتمردان امروز ایران که هم قدرت دارند و هم پول باز مزاحم زندگی مردم می شوند و به تحریک مردم می پردازند!بسیاری از دولتمردان حکومت سابق پهلوی امروز افسوس می خورند که ای کاش استبداد را کنار می گذاشتیم و ظلم را رها می کردیم.اما عجیب است که دیکتاتورها از هم درس نمی گیرند!امروز دولتمردان ایران هم قدرت کافی دارند و هم پول بسیار.دیگر چه می خواهند؟!فضایکشور را باز کنند .شور و نشاط رابه جامعه باز گردانند.قانون اساسی را اصلاح کنند.سیستم را سکولار کنند.و به سمت یک جمهوری دموکراتیک پیش بروند.به یاد بیاوریم که سیستم پادشاهی خیلی دیر به فکر اصلاحات اساسی افتاد.زمانیکه دیگر موج انقلاب به راه افتاده بود.و معلوم نیست که ایا دولتمردان امروز ایران درسی از ان وقایع گرفته باشند یا نه.اما یک چیز مشخص است و ان اینکه استبداد محکوم به شکست است....** بعضی اوقات انسان باید اعتراف کند که نمی داند!مثلا نمی دانیم که قبل از بیگ بنگ یا همان انفجار بزرگ چه عواملی سبب ایجاد این پدیده شده است.نمی دانیم که بعد از مرگ انسان ایا امکان دوباره وجودی برای او هست یا نه؟نمی دانیم که در سیارات دور دست چه موجودات زنده ایی با چه شکلهایی زندگی می کنند.نمی دانیم که چرا موسیقی خوب احساس شورانگیزی به ما می دهد.نمی دانیم که ایا کیهانهای دیگری هم وجود دارند یا نه .نمی دانیم که ماهیت ماده سیاه که بسیار هم زیاد است در کیهان چیست.و غیرهاما خوب شاید همین سوالها موجبات انگیزه برای انسان باشد که سرگرم باشد و برای ادامه زندگی و پیدا کردن جواب انها کنجکاو شود !خیلی از مسائلی هم که امروز دیگر پیش پا افتاده و معلوم هستند در قدیم سوال بود .و همین سوالهاست که ما را به جلو می برد و رفاه انسان را بیشتر می کند.پیدایش دانش بر محور سوال کردن است.اشکال ادیان همین است که تمام سوالها را حتی تا بعد از مرگ پاسخ داده شده می دانند!و اگر ما می خواستیم به انها تکیه کنیم امروز همچنان در دهکده های خاکی با بیماریها در چالش بودیم.** در مورد مسئله هیجان ا نگیز سکس! باید گفت که یکی از لذتهای فلسفی زندگی است که خیلی به جذابیت زندگی کمک کرده است!البته نظریات فروید در این زمینه کمی افراطی است اما خوب چیزی جالب تر از این نیست که وجود دو انسان در نزدیکترین حالت ممکن در هم پیچ می خورد و اون تنهایی فلسفی که همواره وجود انسان رو در بر میگیره برای لحظاتی در گرمای اتصال گوشتی پنهان می شود!(خودم نفهمیدم چی گفتم!)البته طبیعت و تکامل انسان اینگونه قرار داده است که تولید مثل انسان از این طریق شکل بگیره اما انسانها یک تفاوتهایی نسبت به دیگر حیوانات در سکس ایجاد کرده اند که باز نشان می دهد انسان قسمتی از طبیعت است که بر علیه خود طبیعت بر خاسته است!باید گفت که تمام قضیه سکس یک پدیده غریزی نیست .همانطور که قبلا هم گفتیم تمام قضیه زیبایی هم غریزی نیست و اندیشه انسان هم خودش را دخیل می کند اما باید قبول کرد که خواص وراثتی و داخل کروموزومی بیشترین اثر را دارند.اینکه مثلا ما با یک انسان زیبا از سکس لذت می بریم بر می گردد به همان تعریف زیبایی که قبلا گفته شد.کسیکه در سکس در مقام عاشق قرار دارد فرد مقابل خود را نحیفتر و ظریفتر و سفید تر از خود می خواهدتا بتواند نسبت به او احساس نری کند !و فردیکه معشوق واقع می شود فرد مقابل را درشت تر ازو خشن تر از خود می خواهد تا بتواند نسبت به او احساس ناز و عشوه کند .و هر دو این نیازها جالب است هم معشوق و هم عاشق و در هر کدام از این دو موقعیت باشیم لذت بخش است.و البتهسکسی که همراه عشق بازی نباشد هیچ ارزشی ندارد .اگر شخص فاعل!تنها به دنبال حرارات گوشتی باشد خوب بدن یک خر هم چیز بدی نیست!و اصولا قسمت فیزیکی قضیه!چند دقیقه بیشتر طول نخواهید کشید و بعد از ترشح الت تناسلی چیزی از قضیه فیزیکیش باقی نمی ماند!و بیشتر لذت قضیه در عشق بازی عاشق و معشوق است.در ناز و عشوه معشوق و نوازش عاشق.در لطافت طبع معشوق وتمنای کلام عاشق.و دوستان دنیای عجیبی است!پدیده هایی در این زندگی هست که بسیار لطیف و شوق انگیز است و پدیده هایی هم هست که ادم رو از زندگی سیر می کنه.اما خوب به قول سهراب تا شقایق هست زندگی باید کرد...** صادق هدایت نتیجه و محصول تاریخ بلند مدت ایران تا ان زمان است.تاریخی که هم پیروزیهای بسیار دیده بود و هم نا کامی.البته اندیشه او تنها متاثر از فرهنگ و تاریخ ایران نبود.مثلا او به فرهنگ و اندیشمندان فرانسه خیلی علاقه داشت و اخر هم در پاریس خود کشی کرد.هدایت در داستان سگ ولگرد احوال خود را بیان می کند که همچون سگ ولگردی است کهدر جامعه ایی زندگی می کرد که سگ را نجس می دانستند !مثلا در سفرنامه اصفهان خود این بازخورد و برخورد منفی با مردم عوام را به خوبی نشان می دهد.او به ایران نیز بسیار علاقه داشت .دو سال وقت صرف کرد و در هند زبان پهلوی ساسانی را اموخت و از همین طریق بسیاری اثار پهلوی را به فارسی ترجمه کرد.نقدهای ادبی او هم بسیار شیرین است.نگاه او به ادبیات از سوی یک واقع گرای سکولار مدرن است و نتیجه این نگاه را مثلا در نقد های او نسبت به ادبیات کلاسیک و قدیم می بینیم که تابوهای ادبی کلاسیک را قبول ندارد و حتی شعر انها را به طنز می کشد!جالب است که بدانیم او هشتاد سال قبل از امروز قدرت گرفتن قشریون مذهبی در ایران را پیش بینی کرده بود و دلیلش را هم عوام زدگی و خرافات زدگی عمومی می دانست که دنباله رو و تقلید گر قشریون مذهبی شده بودند.در داستان زنده به گور از زبان شخصیت داستانی تمام حرفهای خود را نسبت به زندگی بیان می کند .در داستانی دیگر مردی را شرح می دهد که دوست دارد در اتاقی قرمز رنگ و گمبدی شکل تنها شیر بخورد و این را سمبل باز گشت مرد به دوران شیر خواری و داخل رحم مادر خود می داند.و باز این شخصیت باز خوردی از شخصیت خود اوست.در جایی دیگر هدایت خداوند را ساخته و پرداخته دیکتاتورها می داند تا مردم را به بندگی عادت دهند !اما با این حال وجود خداوندی را نفی نمی کند اما قبول هم نمی کند!و حداقل بسیار بر این وجود انتقاد دارد.مثلا در جایی می گوید که نمی خواهد پس از مرگش این خدادنیا های دیگرش را به او نشان دهد و همین برایش به قدر لازم کافی بوده است !در گروه رابعه که گروهی بود چهار نفره با دوستان خود همچون چوبک و مینوی وجمالزاده در کافه می نشستند و گفتگو می کردند.اخ که همیشه تخیل می کنم که کنار میز انها در همان کافه نشسته باشم و تنها گوش بدهم!و انگار ان همنشینی در کافه در فضا و زمان فریز شده و هر بار سراغش می روی تازه و زنده هست!خاصیت دیگر این گروه این بود که هر کدام یک زبانی بلد بودند و هدایت هم فرانسه بلد بود.و اثار مهم جهانی را برای هم ترجمه می کردند.شاید یکی از بزرگترین ضربه های روحی فلسفی به هدایت همان کار در بانک باشد که واقعا سمبل روزمرگی است!او هیچگاه نمی تونست بپذیره که وجود پر وجودش با این جور کارها سر گرم بشه .البته ابتدا از خانواده مرفهی بود اما هیچگاه نخواست که به انها تکیه کند.نمی دونم چرا به هر کس علاقه زیاد دارم یک بار به هند رفته!شاید فقر شدید و کثرت ادمها در هند فضایی از فلسفه عمیق را به ادم تحمیل می کنه و اندیشه اونو بلند می کنه.شما در میان مردم فقیر هند می توانید بی ارزش بودن وجود یک انسان را به صورت زنده و مستقیم تماشا کنید!!هدایت علاوه بر اینکه در هند زبان پهلوی را اموخت در انجا کتاب بوف کور خود را هم نگارش کرد و این کتاب همان کتاب وجودی او بود.که هر کس در درون خود یک کتاب دارد که باید ان را روزی بنویسد تا زندگیش تکمیل شود.بوف کور دو چیز در درون خود دارد.یکی بار تاریخی و واقعی ان است که نتیجه احوالات ان روز ایران و جهان است که جهان هم دچار جنگ جهانی بود.و دیگر بار فلسفی ان است که به نظر من مهمتر از اولی هست.و هدایت به چالش بزرگ فکری خود و زندگی می رود که همان مرگ است.مرگ این سوال بزرگ بی جواب که همواره سایه خود را بر اثار و اندیشه هدایت انداخته و کمتر داستانی را از هدایت می بینید که شخص اول اخر داستان نمیرد!او در داستانهای کوتاه خود که استاد نوشتن داستان کوتاه بود می خواست که این سوال بزرگ فکری خود را با مخاطب هم تقسیم کند .وخود کشی او جدا از احوالات روزمره زندگی حاصل و نتیجه جدال فکری او با این سوال فلسفی یعنی مرگ بود .و اخر سر او جواب را در این دید که به دل این پدیده فرو رود تا اینچنین جواب خود را بیابد....** بسیاری از مواقع نیازی نیست که ما طنز را تولید کنیم!بلکه طنز خودش در اطراف ما به وفور به صورت واقعی وجود دارد!سیاستمدارانی را می بینیم که خیلی زور می زنند که دررسانه ها معلوم نشود که دارند دروغ می گویند اما مدام دماغشان دراز تر جلوه می کند !ادمهای بزرگ هیکلی را می بینیم که هنوز خوی کودکی دارند و رشد عقلشان متناسب با هیکلشان نبوده !بازاریانی را می بینیم که رسما مشغول انداختن جنس بنجل به افراد ساده لوح هستند !کودکانی را می بینیم که فعالیتشان کاریکاتورگونه است و طنز تمام وقت هستند!افرادی را می بینیم که در بیرون منزل شیک رفتار می کنند و در داخل منزل همچون گوریل!گربه هایی را می بینیم کهشبانه بی اعتنا به انسانها جیغ و داد می کنند تا جفت گیری کنند !مورچگانی را می بینیم که مایه شرمساری و خجالت انسانهای تنبل هستند!راننده ها را می بینیم که ارزوی کودکیشان تحقق یافته!زن و شوهرهایی را می بینیم که دارند از خجالت هم در می ایند !تلوزیونی را می بینیم که مجریشخیلی تلاش می کند ما کانال را عوض نکنیم !و روزنا مه هایی را می بینیم که برای پر کردن صفحات از شرح حال خرگوشها هم نمی گذرند!چاقهایی را می بینیم که هر لحظه تخیل گاز زدن یک ساندویچ چرب را در سر می پرورانند |