![]() |
![]() |
|
| این فقط حقایق است که ما را به خوشبختی و شادمانی و ازادی می رساند. |
|
یک بررسی ک.چک بکنیم در مورد معنویت حقیقی و نگرش علمی و ادیان سنتی=
ابتدا نگاهی به کنیم به ادیان سنتی مثل اسلام و مسیحی و یهود و غیره. اسلام يک دين واحد نيست و شاخه هاي فراواني دارد که در ابتدا به دو شاخه اصلي شيعه و یکی هم اینکه نمی توانند از بین این کثرت فراوان ادیان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 22:44 توسط حقیقت جو |
|
|
بعضی هستند که می گویند از مرام دموکرات این است که به عقاید دیگران احترام بگذارد.اما این یک نظر درست به نظر نمی رسد. برخورد نظری عقاید و افکار بهتر از بی تفاوتی است.البته منظور از برخورد در اینجا بحث و نقد و بررسی است و برخورد فیزیکی منظور نیست.اگر یک عقیده و مرام حقیقت داشته باشد پس نباید نقصی داشته باشد و به همه سوالها باید بتواند جواب بدهد.پس نباید جلوی نقد و بررسی و مناظره را گرفت تا اینگونه عیار و مرغوبیت عقاید مختلف مشخص شود.اگر یک عقیده نقد نشود و نسبت به ان بی تفاوت باشیم حتی ان عقیده شاید به جان و مال و اسایش ما لطمه وارد کند.مثلا حزب نازی در المان با استفاده از همان شرایط دموکراتیک ان زمان المان بر سر کار امد و منجر به نابودی خود دموکراسی المان شد و نهایت هم میلیونها کشته و میلیاردها خسارت و نابودی چند نسل شد.یعنی اگر یک عقیده و مرام دست نخورده باقی بماند و نقد و بررسی نشود می تواند خطرناک و نابود کننده باشد.معمولا هم می بینیم که عقایدی که تا کنون نقد نشده اند بیشتر تعصبی و خشن و عقب مانده هستند بخصوص بعضی مذاهب.اصولا تعریف جامعه این است که ما با هم داریم زندگی می کنیم و یک بیماری واگیردار جسمی یا فکری می تواند همه ما را هلاک کند. مثلا تصور کنیم در ایران دموکراسی کامل برقرار است.خوب حالا ایا ما دوست داریم که هموطنان ما یک ماه محرم از سال را گریه کنند و خاک بر سر بمالند و بلندگوی گوش خراش بگذارند و تا نصف شب هم صدای مهیب طبلها به گوش برسد؟یا یک ماه رمضان از سال را انچنان گشنگی بکشند که به قول ابن سینا ماه مرضان باشد و همگی نحیف و ضعیف بشوند؟یا اینکه ایا مردمیکه اعتقاد داشته باشند که قضا و قدر اسمانی همه چیز را مشخص می کند و انسان هیچ کاره است و این زمین موقتی است و باید رفت ایا چنین مردمی با چنین تفکری می توانند مخترع و کاشف و دانشمند بشوندو کشور پیشرفت کند؟کسانیکه می گویند نباید به اعتقادات مردم کار داشت فراموش می کنند که همین تعصبات و خرافات گلوی ما را می گیرد و زندگی همه افراد ان جامعه را خراب می کند.مثلا فرض کنیم که همسایه ما یک خشک مقدس تعصبی باشد.دیگه زندگی کردن و اسایش برا ی خود ما هم مشکل و تلخ خواهد شد.جامعه همچون تارهای به هم بافته شده است. هر روز ما در اتوبوس د رمحل کار در محله خود در پارک و غیره با مردم دیگر برخورد داریم. حالا اگر اطرافیان ما ادمهای روشن اندیش و اگاه باشند بهتر است یا افرادی باشند بسیار تعصبی وبا عقاید خطرناک؟ برای همین خوب است که هر روز در رسانه های عمومی مثل تلوزیون و نشریات و رادیو و اینترنت به نقد و بررسی دقیق همه عقاید و مکاتب فکری پرداخته شود و هیچ عقیده ایی نباید استثنا شود. حالا این عقیده می خواهد مذهب و دین باشد یا می خواهد کمونیسم باشد یا می خواهد یک شیوه اقتصادی باشد و غیره.اگر حرفی درست باشد و منطق داشته باشد پس باید بتواند هر سوالی را جواب درست بدهد وعیارش در این بررسی مشخص می شود.متاسفانه بسیاری از مردم در گذشته بدلیل انحصار رسانه در دست حاکمین عقاید را بصورت بسته بندی شده و بدون بررسی دریافت و قبول می کردند.اما گسترش رسانه های امروزی فضایی فراهم کرده است که هر حرفی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد.در حقیقت هیچ سخن و عقیده ایی مقدس و وحی اسمانی نیست.اتفاقا بسیاری از کسانیکه می دانند عقیده شان منطق و حقیقت ندارد برای همین مدام تبلیغ می کنند که نباید به عقیده کسی کار داشت و باید احترام گذاشت.همین احترام گذاشتنها بود که در طول تاریخ یک سیب خراب فکری همه سیب های زندگی جامعه را خراب می کرد. مثلا فرض کنیم یک گروهی عقیده شان این است که اصلا کره زمین باید نابود شود !خوب ایا ما باید به این عقیده احترام بگذاریم و اصلا در موردش بحث نکنیم؟!ممکن است جوانان خامی هم در این گروه باشند که شستشوی مغزی شده باشند و این فکر غلط را درست پنداشته باشند.خوب اگر این عقیده در رسانه عمومی بحث و بررسی شود ان جوانی که از سر نا اگاهی قبول کرده بود حال تجدید نظر می کند.یعنی اینکه بعضی احساس می کنند اگر بی تفاوت باشند راحت تر هستند مثل این است که یک سنگی را بالا بیاندازند که بعد از مدتی محکم به سر خودشان بر خورد می کند!جامعه ما برایند اخلاق و جهان بینی و افکار افراد جامعه ماست. حال اگر تعداد افراد فهمیده در جامعه بیشتر باشد زندگی خود ما و فضای جامعه بهتر خواهد بود. و اصولا پیشرفت صنعتی و اقتصادی و نیز ارامش و اسایش اجتماعی در یک جامعه وقتی بر قرار می شود که اندیشه غالب ان جامعه مترقی و همراه با حقیقت باشد.جامعه ایی که پر از عقاید دروغ و خطا باشد به فنا خواهد رفت.جامعه مثل همسر ادم می مونه.حال اگر این همسر فلسفه بداند و فیزیک بداند و ادبیات بداند و هنربداند بهتر است یا اینکه یک خشک مقدس تعصبی بدون خلاقیت باشد؟ و زمانی فضای فکری جامعه همراه با حقایق می شود که نقد و بررسی در ان ازاد باشد . بخصوص این مسئله در مورد عقاید مذهبی صادق است . مثلا در اروپا هم زمانی رشد صنعتی بوجود امد که عقیده مذهبی کلیسا نقد شد و قوانینی تصویب شد که بر اساس منطق و نگرش علمی نگاشته شده بود. اینکه داریوش پادشاه ایرانی هم ارزو کرده بود دروغ از جامعه ایران دور شود تاکید همین مسئله است. چون دروغ زمانی مشخص می شود که یک مطلب بررسی و نقد شود .دروغ را می توان هر چیزی دانست که منطق درستی ندارد و از حقیقت دور است.مثلا در ریاضی هر عملیات و روشی اگر بخواهد استفاده شود ابتدا باید ثابت شود و همه گونه مثال نقضی بررسی می شود تا حقانیت ان روش ثابت شود. بقیه چیز ها هم باید همین گونه باشد.چه مذهب باشد.چه سنتهاو رسو مات قدیم باشد و چه انواع ایسمها و گرایشهای فکری. و چون هیچ چیز زیباتر و بهتر از خود حقیقت نیست پس نباید هیچ گونه مصلحت اندیشی ویا اغماض و رودر بایستی صورت بگیرد.پایه های یک جامعه باید بر اساس حقایق و منطقهای درست قرار گیرد وگرنه ان جامعه با پایه های دروغین و سست فرو خواهد ریخت.کانت هم که می گوید شک کنیم در حقیقت بیان همین نقد و بررسی در مورد همه چیزو همه کس است.در مقابل این نگرش افرادی هستند که زود هر چیزی یا کسی را مقدس و اسطوره می کنند.مثلا یک کتاب را کتاب اسمانی می کنند یا یک سخنران را قدیس می کنند.این موجب می شود که فکر ادم متوقف شود و رشد نکند و فرد اصطلاحا"یک کتابی" شود و عینکی به چشم بزند که دیگر نتواند رنگ حقیقت را ببیند.در حالیکه درست ان است که همه کتابها را بخوانیم.همه حرفها را بشنویم. انگاه اندیشه کنیم و با مقایسه از هر یک چیزی بیاموزیم و باز به پیش برویم و کتابهای جدید تر و حرفهای تازه تر. این گونه اندیشه ما هر روز با لنده تر از روز قبل می شودو رشد می کند.اما کسانیکه مقدس سازی و اسطوره بازی می کنند فکرشان کودکی می ماند که رشد نکرده است. همه حقیقت را نمی شود در یک کتاب یا یک نفر یافت.همه چیز را همگان دانند.و نزد هر اندیشمندی گوشه ایی از حقیقت است .و اگر ما از بالا جوامع را بنگریم مشاهده می کنیم که دولت یک جامعه و هنر یک جامعه و صنعتش و همه چیز دیگرش نتیجه و حاصل جهان بینی مجموع افراد ان جامعه است. به این معنی که اگر می خواهیم در دموکراسی و صنعت و هنر وهمه چیز دیگر پیشرفت کنیم لازمه اش این است که جهان بینی تک تک افراد جامعه ما بر پایه حقایق بنا شده باشد و این امر هم تنها در نقد و بررسی گسترده همه عقاید و مکاتب فکری پدید می اید.و با توجه به اینکه درفضای فکری ایران امروز این جریان اغاز شده اینده بسیار روشن و امیدوار کننده ایی برای ایران دیده می شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:35 توسط حقیقت جو |
|
|
به خاطر مسائل پیش امده در خاورمیانه بهتر است گفتار امروز را به تحلیلی از این شرایط اختصاص دهیم.
همیشه برای درک مسائل امروز باید ریشه ها را جست و معمولا بسیاری وقایع ریشه ایی در گذشته دارد. زمانیکه شارون نخست وزیر اسرائیل بود اسرائیل طمع کرد و با همکاری با دولت بوش تحت عنوان طرح دروغین خاورمیانه بزرگ سعی در تسلط کامل بر منطقه را داشت.حمله به افغانستان و عراق دو قسمت مهم این طرح بود.واقعا عراق از نظر جغرافیا و از نظر منابع نفتی بسیار استراتژیک است.و همچنین افغانستان حایلی بین چین و روسیه و هند است که بسیار مهم است.بلافاصله بعد از اشغال عراق توسط امریکا گله گله جاسوس اسرائیلی وارد شمال عراق و بخصوص مناطق کرد نشین شدند.قسمتی دیگر از این طرح شوم و زیاده خواهانه امریکا و اسرائیل و انگلستان لبنان بود که بافشار به سوریه و خروج نیروهای سوری از انجا انجام یافت و دولتی طرفدار اسرائیل و امریکا بر سر کار امد.حتی این اقدامات به دهن امریکا و اسرائیل و انگلستان شیرین امد و در گرجستان و اوکراین و قرقیزستان هم دخالت کردند تا در ان کشورها هم دولتهای هم پیمان انها بر سر کار بیاید.واقعا بی عرضگی سیاست خارجی دولت خاتمی در این موارد حیرت انگیز است!هر چند دولت خاتمی در سیاستهای داخلی و فرهنگی خوب بود اما در مورد سیاستهای خارجی بسیار زیان ده عمل کرد.مثلا اوکراین قبل از دخالت امریکا یک متحد تمام عیار ایران بود و حتی داشتیم با همکاری انها هواپیما می ساختیم .سوریه هم در لبنان متحد ایران بود که خروج سوریه از لبنان موجب شد که نیروهای طرفدار ایران در لبنان در موقعیت ضعیفتری قرار بگیرند.البته سقوط طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق زیاد هم برای ایران بد نشد!بعد از اتمام دولت خاتمی و روی کار امدن دولت احمدی نژاد یک تغییر اساسی در منطقه شکل گرفت.حالا سیاست خارجی ایران محکم تر و فعال تر شد و وضعیت منطقه را تغییر داد.اینجا بود که شارون و دار و دسته و امریکا دریافتند که زیاده روی کردند.رییس جمهور امریکا بوش در جایی گفت که ما تنها می خواستیم کمی جلوی جاه طلبی ایران را بگیریم. اما این اقدامات انها حتی جدیدا در سومالی و بعضی دیگر کشورهای افریقایی هم دولتهایی هم پیمان ایران بر سر کار امدند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:12 توسط حقیقت جو |
|
|
امروز ایران از نظر قدرت نظامی و نفوذ در منطقه به بالاترین سطح در طول تاریخ چند هزار ساله خود
رسیده است.در عراق و بخصوص جنوب عراق نفود ایران کامل است و هر کاری ایران بخواهد می تواند در انجا انجام دهد.در افغانستان نیز نفوذ ایران کامل است.البته افغانستان تکه جدا شده ایران است که در زمان قدیم توسط انگلسیها از ایران جدا شده بود و با نفوذی که امروز ایران در انجا دارد احتمالا تا اینده نزدیک این تکه جدا شده هم به خاک ایران باز خواهد گشت.ایران در افریقا نیز بسیار نفوذ دارد. در کشور سودان دولتی بر سر کار است که با کمک ایران بر سر کار امده است و متحد ایران است. جدیدا در کشور سومالی نیز گروهی متحد ایران بر سر کار امدند.در حقیقت اسلام یک محور اتحاد در منطقه شده است برای تشکیل یک اتحادیه بزرگ از کشورهای مختلف از افریقا گرفته تا خاورمیانه که در این اتحادیه ایران نقش محوری و اصلی دارد.یعنی اصلا توجه نکنید که بهانه این اتحاد اسلام بوده بلکه باید به موقعیت استراتژیک و حجم کشورهای شرکت کننده در این اتحاد نگریست.در مقابل امریکا و اتحادیه اروپا و سایر اتحادهای جهانی این اتحادیه منطقه ما هم هم از نظر اقتصادی و هم نظامی مهم است. البته شاید بعضی سوال کنند که چرا مثلا سوسیالیسم محور این اتحاد قرار نگرفته است.شاید چند دلیل بشود برای این انتخاب یافت.یکی اینکه با وجود سوسیالیسم اقتصاد ازاد و مالکیت خصوصی مورد تهدید قرار می گیرد و این برای کسانیکه اهداف اقتصادی دارند خوب نیست.در ضمن مردم منطقه هم انقدر مذهبی هستند که براحتی نمی شود انها را سوسیالیست کرد!البته اگر دقت کرده باشیم اسلام و سوسیالیسم در بسیاری چیز ها با هم مشابه هستند طوریکه حتی شاه سابق ایران مخالفین خود را مارکسیستهای اسلامی می نامید. و این پیوند بین چپ و اسلام هنوز هم در حاکمیت ایران هست.اما مثلا ایران متحدانی مثل کوبا و ونزوئلا هم دارد که اسلامی نیستند اما سوسیالیست هستند.برای همین دولتمردان ایران هم چون دشمن مشترک دارند بسیار خود را متحد چپهای جهان می بینند.البته بسیار نیکوست که ایران هم ارام ارام به سمت سوسیالیسم پیش برود وانرا جایگزین شعارهای دینی کند.چون تا هزار سال دیگر هم در هر مکان و زمانی می شود از سوسیالیسم دفاع جانانه کرد و دشمنان هم حرفی برای جواب دادن ندارند اما خودمانیم اسلام چه چیزی برای دفاع کردن دارد؟!ایا قانون وحشیانه قصاص قابل دفاع کردن است؟و اصولا تفریح و شادی هم با وجود قوانین دینی برای مردم میسر نیست و مردم ناراضی خواهند شد و اعتراضات خواهند کرد. اصولا هیچ چیز با وجود قوانین دینی ممکن نیست.مثلا جهانگردی که می تواند سالیانه چیزی حدود سی میلیارد یورو نصیب ایران کند به خاطر قوانین دینی وجود ندارد.یا میزبانی مراسم فرهنگی و ورزشی که سود کلان اقتصادی و تبلیغی می تواند نصیب کشور کند باز به خاطر قوانین دینی وجود ندارد. مثلا کشور کوبا با وجود اینکه دشمنی امریکا را دارد اما به خاطر سکولار بودن درامد هنگفتی از جهانگردی دارد. و البته بسیاری درامد دیگر و شادی برای مردمش که به خاطر سکولار بودنشان است. یعنی ایران هم بهتر است کم کم به جای اسلام به سمت یک جمهوری سوسیال پیش برود و با این تغییر مردم نیز از زندگی خود احساس لذت و شادی کنند و بیخودی صد روز سال عزاداری نباشد و تفریح و شادی ممنوع نباشد. سرمایه گذاران در جایی سرمایه گذاری می کنند که در انجا بتوانند پولشان را هم به خوبی خرج کنند و تفریح کنند برای همین است که دبی با وجود اینکه از کیش و قشم بسیار سرزمین بدتر و بی ریختری است اما به خاطر سکولار بودن قوانین انجا بیشتر سرمایه گذاران حتی از داخل ایران را جذب می کند.این همه ساحل خوب و زیبا ایران دارد که می توانند از درامد جهانگردی میلیاردها یورو نصیب کشور کنند اما به خاطر قوانین مذهبی حالتی متروکه دارند.واقعا این قوانین دینی طاعونی است که هر جای کشور را می بینی اسیب و خسارتش وجود دارد.ورزش زنان را نابود کرده است.میزبانی مسابقات بزرگ مثل جام جهانی و المپیک که می توانند میلیاردها یورو و تبلیغ مناسب برای ایران داشته باشد گرفته شده است. بیشتر سال صرف عزاداری و ماتم می شود که موجب افسردگی مزمن در مردم می شود. مثلا همین حجاب اجباری بزرگترین صدمه را به حیثیت وشادی و ارامش کشور زده است.یکی از دلایل اصلی بسیاری از جهانگردان برای نیامدن به ایران همین حجاب زوری است.همچنین نمی شود هیچگاه ادعا کرد که در ایران استبداد نیست تا وقتی حتی پوشش لباس زوری است.همین حجاب زوری ورزش زنان را نابود کرده است و از دلایل اصلی ندادن میزبانی مراسم فرهنگی و ورزشی به ایران است. حتی حجاب اجباری سینمای ایران را نیز با مشکل روبرو کرده که مثلا در فیلمها حتی در رختخواب باید روسری سر کنند!واقعا ننگ اور است که در فیلمها ازاد است که به زن سیلی بزنند اما بوسیدنش حرام است! یعنی خشونت علیه زن اشکالی ندارد اما بوسیدنش که عاطفی است ممنوع!برای همین گفته می شود که قوانین دینی طاعونی است که به جان ایران افتاده است. حکم اعدام نیز از ننگ اور ترین قوانین دینی است که اجرا می شود در حالیکه بالاترین مجازات باید حبس ابد باشد.اما بزرگترین صدمه خرافات در ذهنیت مردم است.مردمیکه سرنوشت خود را از قبل تعیین شده بدانند و اراده خود را ناچیز بدانند در علم هم پیشرفت نخواهند کرددر حقیقت انقلاب صنعتی اروپا هم بعد از سکولار شدن قوانین انجا شکل گرفت.یعنی بدون سکولار شدن قوانین هیچ چیز ممکن نیست. تجارت و جهانگردی و ورزش و هنر و تفریح وهمه چیز با وجود قوانین دینی نابود خواهند شد. قانون اساسی باید غیر دینی و علمی باشد و کاملا مردم سالار باشد .قانونی که یک جمهوری مردم سالار سکولار و غیر دینی را متضمن شود.در ضمن قابل یاد اوری است که این گفتار نفی معنویت نمی کند در گفتار امروز در مورد فاجعه ايي صحبت مي کنيم که سالانه چيزي حدود 21 هزار نفر از ايرانيان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 18:16 توسط حقیقت جو |
|
|
گفتار امروز در مورد اوضاع موسیقی امروز ایران است.چه حالا در داخل کشور و چه در خارج از کشور.
در گذشته دور یک شورای موسیقی بود که مثلا اگر کسی می خواست در تلوزیون یا رادیو برنامه اجرا کند و مشهور شود باید شایستگی او در این شورا تایید می شد.اما با ظهور رسانه های ماهواره ایی و از بین رفتن کار کرد شورای موسیقی قدیم حالا هر کس با یک سرمایه لازم یک البومی به بازار می دهد و احساس هنرمندی می کند!و تجاری شدن شدید موسیقی موجب شده است که سازندگان ویدیو موزیک به هیچ کس نه نگویند! یعنی کسانی مثل کوجی زادوری که کارخانه تولید خواننده هستند چون پول می گیرند برای همین هر کسی را برای ساخت البوم قبول می کنند.و جالب که همین شرکتهای ساخت البوم به جوانان پولدار القا کرده اند که اره بابا خواننده شدن که صدای خوب لازم نداره فقط سرمایه و تبلیغ می خواهد!چون این شرکتها دنبال این هستند که مشتریشان زیاد شود و اگر روشان می شد به همه مردم می گفتند که نفری یک البوم بیرون دهند! اما جوانان پولدار پس از اینکه از عدم استقبال مردم از خود سر خورده شدند و پولشان نیز از کف رفت همانند بسیاری از گذشتگان مشابه خود به دنبال کار خود می روند و فراموش می شوند.البته بعضی شان روشان زیاد است و باز البوم با هزینه زیاد می سازند تا بلکه گوش مردم تغییر کرده باشد و صدای انها را جور دیگر بشنود! اما اخه ادم عاقل میشینه کلاهشو قاضی می کنه خواننده شدن شرایطی داره.اگر کسی می خواهد اسطوره و مشهور بشه باید خواصی داشته باشه.در بین جوانانی که جدیدا خواننده شدن چند جوان هستند که می توانند الگوی مناسبی برای دیگران باشند.یکی شادمهر عقیلی است و دیگری منصور.شادمهر عقیلی هم چندین ساز را بلد هست به خوبی بزند.هم صدای خوشی دارد.هم قیافه خوبی دارد و از همه مهمتر شعور بالایی دارد. شعور بالا بسیار برای هنرمند شدن و اسطوره شدن مهم است.چون به هنگام انتخاب ترانه و شعر برای اهنگ خیلی به کار می اید.بدون یک ترانه و شعر خوب هیچ اهنگی جاودانه نخواهد شد.همانند فرهاد خواننده خوش اندیش ما که هر شعری را نمی خوند به خاطر اینکه مطالعه بالایی داشت و شعور یک ادم فهمیده اجازه نمی دهد که شعرهای بی محتوا و جلف را بخواند.و اینکه خواننده یک سازی بلد باشد موجب می شود بیشتر با اهنگ خود در هم امیزد و در کنسرتها هم یک مزیت بالا برای او خواهد بود. و می تواند انچه را بنوازد که از درون خود تراوش می کند.اما مسئله مهم در مورد خوانندگی صدای خوش است. تشخیص صدای خوش بسیار ساده وروشن است.مثلا صداهایی مثل صدای شادمهر عقیلی و منصور و سیاوش قمیشی و ابی و داریوش وفرهاد و کوروش یغمایی وحبیب وغیره صدای خوش هستند.صداهایی که در ادم احساس خوشی ایجاد می کنند و تاثیر گذار هستند ومشخصه خاص خود دارند.بسیاری از جوانانی که به تازگی البوم بیرون می دهند صدای معمولی دارند و مردم وقتی گوش می دهند با خود می گویند که شاید اصلا صدای خودشان بهتر از این خواننده باشد!شرط اول ورود به دنیای خوانندگی صدای خوش است. یعنی اگر کسی این شرط را نداشت اصلا لازم به بررسی دیگر شروط نیست و او مردود است.به حرف بعضی شرکتهای ساخت البوم هم گوش نکنید که می گویند خوانند ه شدن فقط سرمایه می خواهد!چون انها به فکر تجارت خود هستند و دوست دارن مشتریشان زیاد شود.امکان ندارد کسی صدای معمولی داشته باشد و یک خواننده محبوب و اسطوره ایی شود.مثلا خواننده ایی مثل مرجان در طول کار های قدیم خود شاید چیز فقط حدود بیست اهنگ اجرا کرد بدون تبلیغ. و هنوز که هنوز است او محبوب و ماندنی است چون کارش کیفیت داشت و صدایش و ترانه اهنگش و قیافه اش خوب بود.مثلا یک کسی مثل سعید محمدی یا شهرام کاشانی یا مکابیز و غیره خواننده ماندنی و اسطوره ایی نخواهند شد چون هم صدای معمولی دارند و هم اینکه اشعار بدی برای اهنگ خود انتخاب می کنند.پس شرط اول و مهم صدای خوش است. شرط دوم و مهم انتخاب ترانه و شعر مناسب و پر محتوا برای خواندن است.ما ترانه سرایان بسیار با شعوری مثل شهریار قنبری و ایرج جنتی عطایی و تورج نگهبان و غیره داریم که برای خاطره انگیز ترین اهنگها ترانه سراییدند.اینجاست که می گویند هر ادمی در هر شغلی هست باید فلسفه هم بداند. یعنی خواننده باید مطالعه داشته باشد و از نظر فکری رشد کند همانند فرهاد.چون خواننده الگوی بسیاری جوانان است و لازم است که الگوی با شعوری باشد .غم انگیز است که یک سری ادم کوتاه اندیش که با صدای نکره وارد موسیقی شده اند یک مشت شعر مزخرف و بی محتوا که بیشتر هم در مورد دختر بازی است می خوانند.خوانندگان در طول تاریخ حتی در جلوی جنبشهای عظیم اجتماعی و فکری قرار داشته اند و پشتوانه معنوی این جنبشها بوده اند.و اصولا جنبه معنوی فلسفه را باید در موسیقی دنبال کرد. این همه موضوع برای خواندن هست.مثلا ایا در مورد عظمت کیهان با میلیاردها کهکشان خوانده اند؟ در مورد رنج مظلومانه فقرا خوانده اند؟اهنگهای جان لنون را به خاطر می اوریم که حتی مارش سوسیالیستها شده بود و هست. ایا برای رنج بیماران خواند ه اند؟ایا درمورد مرگ خواند ه اند؟ایا در مورد فلسفه زندگی و هستی خوانده اند؟ خوب ازخواننده ایی که اصلا به عمرش مطلب چاپی نخونده چه انتظاری میشه داشت! واقعابعضی اشعار جدیدی که بعضی تازه واردین می خوانند مایه ننگ و تاسف برای موسیقی است . اینها روی رشد فکری مردم هم اثر بد می گذارد.شنیدن یک موسیقی خوب با ترانه پر محتوا ذهن را ارتقا می دهد.اما یک گروهی هستند که دوست دارند مردم ساده بمانند و با چیزهایی مثل تومبان فاطی ودختر بازی سرگرم باشند و مبادا کسانی مثل فرهاد ظهور کنند و جنبشی جدید را پدید اورند. همه چیز به همه چیز ربط دارد!وقتی سطح فکری و فرهنگی پایین بیاد از دل ان موسیقی بد هم بیرون می اید .فیلم بد هم بیرون می اید.نشریات بد هم بوجود می اید.و الی اخر.و این دایره کوته فکری زمانی پایان می پذیرد که چند شیر پاک خورده کتاب خون وفلسفه دون این زنجیر سیاهی را پاره کنند و به جایش دایره فهم و شعور را بر پا کنند.ما این دایره کوته فکری را در مورد رسانه های تصویری ماهواره ایی هم شاهد هستیم.24 برنامه تلوزیونی را می خواهند با موزیک پر کنند ان هم با موزیک مزخرف. اخه تلوزیون برنامه اموزشی هم لازم داره.چند برنامه مستند یا حتی دوبله برنامه های تلوزیونهای مترقی خارجی. اینها می خواهند ذهن مردم هیچگاه اصلا وارد اندیشه عمیق نشود.چه هنگام گوش دادن به موزیک چه به هنگام دیدن فیلم چه به هنگام خواندن نشریه وغیره.مثلا این فیلمهای هندی که مدام هم دوبله شده پخش می کنند هیچ محتوایی ندارد و بیشتر از اول تا اخر حول محور همان عروسی بازی می چرخد! همانند فیلمهای قبل از انقلاب خودمان.بعد از انقلاب واقعا تحول بزرگی در سینمای ایران شد و امروز واقعا ادم از حضور این همه کارگردان خوش فکر و فهمیده در سینمای ایران احساس شگفتی و لذت می کند. کارگردانانی مثل بهرام بیضایی و ناصر تقوایی وکمال تبریزی و جعفر پناهی و بهمن فرمان ارا و غیره در مقابل سینمای هالیوود که نوعی کارخانه تجاری است برای تحمیق مردم جهان.در فیلمهای هالیوود همیشه می بینیم که امریکا را مکانی شاد و شنگول و همیشه در حال جشن نشان می دهد در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. امریکا جایی است که برده داری مدرن و نوین در ان اجرا می شود و در ان ثروتمندان برده دار هستند وبقیه مردم برده هستند.امریکایی که حتی هنوز حکم اعدام را لغو نکرده است.و تامین اجتماعی بسیار ضعیف زندگی را بر اقشار پایین ان دشوار کرده است.مالیات گیری در امریکا به گونه ایی است که اگر مثلا کسی تنها یک ماه نتواند به هر دلیلی کار کند و درامدی نداشته باشد حتی املاکش به عنوان مالیات ضبط خواهد شد. در امریکا هزاران انسان براحتی فدای دلار می شوند و حتی از برده داری قدیم هم اوضاع بد تر است. خوب می بینید.از طریق فیلم و موسیقی و نشریات تلاش می کنند که حقایق از مردم دور بماند. اما خوشبختانه اینترنت فضایی است که چون هزینه اندکی برای کاربر دارد اجازه می دهد هر انسانی با هر توان مالی حرف خود را بزند و این جریان ازاد اطلاعات نهایت حقایق را حاکم خواهد کرد چون منطق حقایق استوار است و دروغها با منطق ضعیف کنار خواهند رفت.تلوزیونها و رادیو ها و نشریات به خاطر داشتن هزینه بسیار بالا تنها در اختیار جریانات حاکم و سانسوری هستند اما وبلاگ بدلیل رایگان بودن فضایی است که می شود بدون وابسته بودن حرف درست رازد.از این فرصت باید همه افراد اهل مطالعه استفاده کنند و عموم مردم را در مورد مسائل مختلف اگاه کنند.و اگاهی عمومی لازمه داشتن یک جامعه خوشبخت و پیشرفته است.و موسیقی ما و سینمای ما و نشریات ما و دیگر رسانه های هنری یا ارتباطی ما باید در جهت تعالی اندیشه جامعه باشند. اینجا نقش مردم بسیار مهم است.مثلا با استقبال یا تحریم می توانند یک صافی و شورای نظارت عمومی مجازی درست کنند.مثلا خواننده ایی که هم صدایش بد است و هم شعر اهنگش احمقانه باید کنسرتش تحریم شود و البومش خریده نشود تا فضای موسیقی اصلاح و سالم شود.اینها یواش یواش گوشهای مردم را به موسیقی بد عادت می دهند! در مورد سینما و تلوزیونها و نشریات هم اینگونه است.قدرت مردم در همین تحریم یا استقبال است. البته یک تبصره باید اینجا برای کسانیکه صدایشان معمولی است ذکر کنیم.این افراد می توانند بروند وارد موسیقی سبک رپ شوند.البته برای ورود به موسیقی رپ اولین شرط شعور بالاست.چون این سبک موسیقی انتقادی و اجتماعی است.یعنی اشعار باید در مورد مشکلات و معضلات اجتماعی باشد.اما چون تاکید بر فریاد صدا نیست و بیشتر دکلمه ایی است می شود با صدای معمولی هم اجرا کرد.اما خوب مطالعه زیاد لازم دارد.و اصولا در هر شغلی باشیم مطالعه برای ما لازم است. باید روزانه نشریات گوناگون را بخوانیم. هفته ایی یک کتاب را تمام کنیم. و پای سخنان اندیشمندان بنشینیم و مدام مغزمان را تغذیه کنیم.همانطور که منظم شکممان را پر می کنیم باید به رشد مغزمان هم اهمیت بدهیم که بسیار مهمتر از شکم هم هست! به دوستی گفتم که پندی بده مرا که در ان همه پندها نهفته باشد گفت برو کتاب خوب بخوان...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 10:34 توسط حقیقت جو |
|
|
دولت فعلي احمدي نژاد از چند نظر خوب است و از چند نظر بد.در مورد سياست خارجي اين دولت
بهترين عملکرد را داشته است و در مقابل گند گوييهاي نظام سلطه ايستادگي کرده است.حتي اين عملکرد بسيار بهتر از سياست خارجي دولت خاتمي بوده است. در مورد سياستهاي داخلي بايد گفت که سياست اقتصادي دولت فعلي نيز بسيار خوب بوده است.بر خلاف بعضي انتقادها که مي شود از نظر اقتصادي بسيار خوب عمل شده است بخصوص که قشر پايين جامعه بيشتر بهره مند شده اند و انتقادها هم معمولا از طرف سر مايه داران بزرگ داخلي است. اما اشکالات دولت فعلي بيشتر در مورد سياستهاي فرهنگي است. مثلا تيري که اين دولت بر قلب فرهيختگان فرو کرد انتخاب يک اخوند به رياست دانشگاه تهران بود. با اين که شخصا علاقه ايي به شخص احمدي نژاد دارم اما اين اقدام در مورد دانشگاه تهران تا مدتها موجب ناراحتي از او شد و هنوز هم هضم نشده و هضم نخواهد شد.در مورد ساير مسائل فرهنگي هم اين دولت اسير ظواهر ديني است .اين دولت يک دولت سوسياليستي است که قوانين مذهبي مانع بسياري اقدامات او شده است.قوانين مذهبي نشاط و شادي را از جامعه گرفته است.قوانين قضايي بسيار عقب مانده و غير مدني است.ما فقط مي توانيم سالانه چيزي حدود 30 ميليارد يورو درامد جهانگردي داشته باشيم اما بدليل وجود قوانين مذهبي از اين درامد بي بهره هستيم.سرمايه گذاران هم بدنبال تفريح و شادي هستند. يعني کار مي کنند که بتوانند با پولش تفريح کنند اما با اين قوانين سفت و سخت مذهبي هيچ تفريح و شادي ممکن نيست.فقط صد روز سال عزاداري داريم.يا اين حجاب ننگين و زشت اجباري بر سر زنان. واقعا هيچ صحنه ايي زشتتر از اين نيست که زنان زيبا روي ايراني را در يک گوني سياه همچون کلاغ ببينيم.در حالي که همه زيبايي يک زن به موهايش است.انحصار راديو و تلوزيون هم دارد بزرگترين ضربه را بر پيکر جامعه مي زند.مردم به ماهواره ايي روي مي اورند که در کنترل دولت نيست و چندين و چند کانال ضد منافع ايران در انجا قابل مشاهده است که هيچ نظارتي هم بر ان ممکن نيست. ايا بودن يک کانال خصوصي در داخل همراه با نظارت بهتر است يا کانالهاي ماهواره ايي بدون نظارت؟ اکنون موبايلي امده است که تصاوير تلو زيوني را هم دريافت مي کند پس جلوي انتقال اطلاعات را نمي شود گرفت.اگر ماچندين کانال خصوصي تلوزيون در داخل داشته باشيم که با رقابت با هم کيفيت برنامه هاي خود را بالا ببرند ان وقت حد اقل نصف کساني که از ماهواره استفاده مي کنند بيشتر وقت خود را به ديدن اين تلوزيونهاي داخلي صرف خواهند کرد.همانند اين همه نشريه خصوصي در داخل . اين صدا و سيماي دولتي با ان برنامه هاي مزخرف و مذهبي بزرگترين عامل گريز از مرکز است. نهادهاي غير انتخابي هم مشکل دولت و مردم سالاري هستند.بايد رياست جمهوري همه کاره باشد و مجلس منتخب مردم هم قانون گذار.نهادهايي مثل ولايت فقيه و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت که همگي غير انتخابي هستند بايد حذف شوند و تنها نهادهاي انتخابي باقي بمانند.رييس جمهور بايد فرمانده کل قوا باشد.شوراي نگهبان چه حقي دارد که مصوبات مجلس را رد مي کند؟و يا چه حقي دارد که تعيين کند که کانديدها چه کساني باشند؟بدون اين تغييرات اساسي در قانون اساسي ثبات و ارامش سياسي حکم فرما نخواهد شد.و مردم همراه نخواهند شد.انها که مدام مي گويند وحدت ملي داشته باشيم خوب اين تغييرات و اصلاحات اساسي بايد صورت بگيرد تا مردم همراه شوند.با اين قانون اساسي فعلي هيچ کاري پيش نخواهد رفت.بايد يک قانون اساسي داشته باشيم که يک جمهوري واقعي و دموکراتيک سکولار را تبيين کند.يک جمهوري که در ان رييس جمهور منتخب مردم همه کاره باشد و پارلمان منتخب مردم قانون گذار و رييس نيروي دادگستري هم از طرف نمايندگان پارلمان تاييد شود. فقط مي شود اين اطمينان را به دولت فعلي داد که در مورد سياستهاي خارجي مردم همراه دولت هستند و در مقابل هر گونه تهديد خارجي وحدت ملي وجود دارد و امريکا و هر کشوري ديگر نمي توانند اسيبي به کشور وارد کنند.چون با وجود همه اختلاف نظرها اما در مورد منافع ملي کشور وحدت ملي وجود دارد.به تازگي بعضي بيگانگان شروع کرده اند يک سري تبليغات رسانه ايي بخصوص روي ماهواره در مورد ايجاد اختلاف قومي بخصوص در مرزهاي ايران که اين دسيسه انها به هيچ نتيجه ايي نخواهد رسيد.چطور است که خود امريکا و انگلستان وقتي يک غريبه خارجي وارد کشورشان مي شود بعد از چند سال تابعيت و شهروندي بهش مي دهند اما حالا براي ما تبليغ مي کنند که مثلا اقوام چند هزار ساله ايراني متعلق به ايران نيستند؟!خنده دار است.اين نشان مي دهد که دشمنان ايران به چه استيصالي رسيده اند که دست به دامن چنين اقدامات احمقانه شده اند.اما ملت ايران به چنين بيگانگاني هشدار مي دهد که اگر در مورد تمايمت ارضي ايران و منافع ملي ايران اقدام کنند ملت ايران با وحدت کامل ننگ پشيماني را بر پيشاني انها خواهد نشاند.صد بار هم ما در نوشته هاي خود نوشتيم که بهتر است دولت ترکيب جمعيتي مناطق مرزي را تغيير دهد تا ديگر خيالمان از اين دسيسه ها راحت باشد. چون بالاخره اين بيگانگان تبليغ خود را مي کنند اين ما هستيم که خود را قرص و محکم کنيم. اگر ترکيب جمعيتي مناطق مرزي مخلوطي از اقوام مختلف ايراني باشد اين توطئه دشمنان هم براحتي خنثي خواهد شد. مسائل حقوق بشر و ازادي هاي اجتماعي يک مسئله داخلي و خانوادگي بين خود ايرانيان است.و به بيگانگان هيچ ارتباطي ندارد.اينکه بعضي خود فروختگان را مدام در رسانه هاي ماهواره ايي مي بينيم که کاسه ليس امريکا و اروپا هستندواقعا شرم اور است.ازادي ما در کنار استقلال ماست. شعار ما استقلال ازادي و عدالت اجتماعي است.براي همين است که مدام تاکيد مي شود که ما دنبال انقلاب نيستيم.چون در انقلاب امنيت کشور به خطر مي افتد و يک مشت جاسوس بيگانه که در مرزهاي کشور کمين کرده اند وارد کشور مي شوند و استقلال کشور به خطر مي افتد.اصلاحات اساسي هر چند ارام بهتر از يک هرج و مرج کنترل نشده است.که تازه معلوم نيست نتيجه اين هرج و مرج چي باشد. اميدوارم عقلاي دولت امروز ايران به فکر ايجاد اصلاحات اساسي باشند تا ثبات و ارامش در کشور حکم فرما شود.و ثبات و ارامش تنها در يک جمهوري دموکراتيک سکولار ميسر خواهد بود. به هر حال اينده ايران بسيار روشن و سر فراز خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:56 توسط حقیقت جو |
|
|
وظیفه کسانیکه به رسانه های گروهی ازادی خواه ایرانی دسترسی دارند این است که نافرمانیهای مدنی
را به مردم اموزش دهند.همچنین چگونگی سازماندهی و عضویت در اتحادیه های صنفی و فرهنگی را باید به مردم اموزش داد.این همه می گویند مردم نافرمانی مدنی کنید اما ایا کسی امد توضیح بده که این نافرمانی های مدنی اصلا چیست و چگونه است؟!حالا در این گفتار می خواهیم با هم چند نمونه نافرمانی مدنی در مقابل استبداد حاکم در ایران را بررسی کنیم.= چند مدل نافرمانی کوچک هستند و چند مدل بزرگ و اساسی.از هر کدام مثالهایی می اوریم. مثلا یک شیوه که در بسیاری از مبارزات ازدای خواهان در سراسر جهان استفاده شده است این است که در صبح یک روز کاری هر کس که ماشین شخصی دارد با ماشین خود از مسیرهاو خیابانهای اصلی حرکت کند و البته بهتر است که با سرعت ارامتر از معمول هم حرکت کند.یعنی اگر حتی کسی صبح هم کاری ندارد اما با ماشین شخصی خود به خیابانهای اصلی شهر برود و همینجوری گشت بزند. این کار موجب ترافیک سنگین در خیابانهای اصلی شهر می شود و همین مسئله موجب می شود که افراد زیادی نتوانند به سر کار خود برسند و این یعنی یک اعتصاب کاری !البته اعتصابی که اعتصاب کنندگان یک دلیل موجه برای غیبت خود در سر کار دارند و ان هم ترافیک است!و کسی هم نمی تواند ایراد بگیرد که چرا مثلا شما با ماشین خود به خیابان امده اید این که جرم نیست!وقتی عده زیادی با این حرکت همکاری کنند ترافیک شهر اصلا قفل خواهد شد و دولت مستاصل خواهد ماند که با این گونه اعتراض مردمی چکار کند. مشاهده می کنیم که اینگونه نافرمانیهای مدنی چقدر کم هزینه است و چقدر ساده اما موثر. یک نمونه دیگر از نافرمانی مدنی تحریم است.مثلا روزنامه هایی را که مربوط به ارگانهای سرکوبگر هستند تحریم کنیم.یا تولیدات شرکتهایی که مربوط به نهادهای سرکوبگر هستند را تحریم کنیم.یا مثلا اگر می دانیم که کشور انگلستان حامی استبداد مذهبی در ایران است کالا های انگلیسی را تحریم کنیم. یک نمونه دیگر نافرمانی مدنی در مورد تجمع غیر عادی مردم برای امری عادی است.مثلا اگر در جایی صفی برای خرید چیزی است یا مثلا پارکی برای تفریح است مردم با تعداد زیاد انجا تجمع می کنند در اینجا هم پلیس نمی تواند چیزی بگوید چون کار خلافی صورت نگرفته! اما همه این نافرمانیها که مثال زده شد جزو مدل کوچک نافرمانی هستند.یک نافرمانی بزرگ و اساسی هست که شیرازه و پایه های استبداد را به کلی از هم می پاشد و ان اعتصاب سراسری است. اگر همه مردم یا حدا قل بیشتر مردم در خانه بنشینند و بر سر کار نروند در مدت کوتاهی همه اقتصاد دولت و نظام حکومت از هم فرو می پاشد و دولت مجبور می شود که یا به خواسته های بر حق مردم که همانا یک قانون اساسی جدید و مردم سالار غیر دینی است تن در دهد یا اینکه به طور کامل سقوط کند.با همین اعتصاب سراسری حتی مردم دانمارک در طی جنگ جهانی دوم از ارتش خونخوار هیتلر امتیاز گرفتند!چون اصولا وقتی اعتصاب سراسری شود دیگر اصلا دولت و حکومت موجودیتی ندارد. تعریف دولت در مدیریت مراکز اداری و اقتصاد و دیگر بخشهاست و اگر این مراکز خالی و تعطیل باشد دیگر دولت موجودیت ندارد.دولت می تواند با خشونت یک تظاهرات را سرکوب کند اما در مقابل خانه نشینی و اعتصاب سراسری مردم با تانک و توپ هم نمی تواند کاری بکند. برای هماهنگی و شروع اعتصاب سراسری هم لاز م است که از طریق رسانه هایی مثل اینترنت و رادیو و تلوزیونهای ماهواره ایی ازادی خواهان از چند ماه قبل از شروع اعتصابات تبلیغ کنند. خواسته های ازادی خواهان هم باید به صورت فهرست وار مشخص باشد تا بدانیم چی می خواهیم. همیشه گفته ایم که چه چیزی را نمی خواهیم که همان استبداد است اما باید دقیقا مشخص کنیم که سیستم حکومتی مورد نظرمان چیست.به نظر اکثر اگاهان سیاسی برای ایران یک جمهوری دموکراتیک سکولار مناسبترین سیستم است.سیستمی که در ان هیچ مقام غیر انتخابی وجود نداشته باشد چه اخوند باشد و چه شاه. جمهوری هم پسوند اضافه ندارد.بعضی که می گویند جمهوری سوسیالیستی در اندیشه استبداد استالینی هستند. بعضی که می گویند جمهوری دموکراتیک اسلامی در اندیشه استبداد مذهبی هستند. و دیگر پسوند ها و پیشوندها هم به همین ترتیب.جمهوری اصلا یعنی پسوند نداشتن و همه گرایشها را در خود داشتن. لازم به ذکر است که صیانت و حفاظت از دموکراسی مشکلتر از بدست اوردنش است. بعد از اینکه قانون اساسی جدید در ایران تدوین شد حالا نیاز به صیانت دارد.باید مردم با متشکل شدن خود اهرمی برای دفاع از حقوق خود ایجاد کنند.هر لحظه ممکن است که حتی در یک سیستم دموکراتیک دولت با استفاده از زور خود حقوق مردم را پایمال کند.حالا مردمی چه نیرویی برای مقاومت و ایجاد توازن دارند؟اری اتحادیه ها و سندیکاهای صنفی یا فرهنگی یا سیاسی یا حتی ورزشی و هر اشتراک دیگری که مردم را دور هم جمع کند.چون تا زمانی که فرد تنها باشد حقش راحت ضایع می شود اما اگر در یک جمعی عضو باشی که هزاران نفر عضو داشته باشد بهتر می توانی از حقوق خود دفاع کنی.مثلا زنان می توانند یک اتحادیه چند میلیونی درست کنند که با انجام کارهای دسته جمعی تمام حقوق خود را دریافت و محافظت کنند. و این اتحادیه ها و انجمن های غیر دولتی و مردمی ضامن و عامل پایداری دموکراسی و مردم سالاری هستند.البته به شرطی که کاملا غیر دولتی و مردمی بمانند و دولت در کار انها دخالت نکند. تجربه ایی که ما در تاریخ معصر داشتیم این بوده که با تلاش فراوان یک جنبش بزرگ برای دموکراسی انجام داده ایم و وقتی پیروز شدیم فکر کردیم کار تمام شده و اتحادیه ها و انجمن هاو احزاب مردمی را برای صیانت از ان تشکیل ندادیم و بیگانگان با همکاری مستبدین داخلی کودتا کردند و دستاورد جنبش ازادی خواهان را از بین بردند.نکته مهم دیگر در جنبش امروز ما این است که باید استقلال خود را حفظ کنیم و به قدرت توانمند خود متکی باشیم و اجازه دخالت بیگانگان را ندهیم.انها به فکر منافع خود هستند. همین بیگانگان هم بودند که چنیدن بار در گذشته بر علیه دموکراسی ایران در اسفند 1299 و مرداد 1332 کودتا کردند. یک ملت هفتاد میلیونی اگر متحد باشد حتی صد تا دولت را هم می تواند تغییر دهد.فقط باید هوشیار بود و اگاه. و در اخر این گفتار بر می گردیم به حرف اول گفتار که کسانیکه دسترسی به رسانه های عمومی دارند وظیفه دارند به مردم در مورد نافرمانیهای مدنی و چگونگی متشکل شدن اموزش دهند. دو صد گفته چون نیم کردار نیست.تا کی می خواهند فقط ایرادات را بگویند و هیچ پیشنهادی ندهند؟ امروز در مقابل استبداد مذهبی حاکم در ایران وقت نافرمانی مدنی و اعتصاب سراسری است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 0:5 توسط حقیقت جو |
|
|
وقتي همه کتابها را مي خونيم و همه حرفها را مي شنويم و همه دنيا را گشت مي زنيم در مي يابيم
که بسياري از ارزوهاي ما در حال حاضرمصداق و وجود خارجي ندارد اما در مي يابيم که بسياري از ارزوهاي گذشته ما امروز تحقق يافته است در حاليکه شايد تصور مي کرديم بسياري از انها غير ممکن و محال باشند.اما چه چيز موجب شد که انها تحقق پيدا کنند؟اري تنها چيزي که موجب شد آن آرزوها فراموش نشوند و بالاخره تحقق پيدا کنند همين باور و اميد به انها بود.مثلا روزگاري انسانها ارزوي پرواز در اسمان داشتند.اگر با توجه به سختيها و مشکلات ابتدايي اين تجربه جديد موجب مايوس شدن ادمها مي شد همين الان هم خبري از هواپيما ها و بالگردها ي فراوان نبود.اما ما امروز هواپيماهاي بسيار پيشرفته داريم که حتي به صورت خودکار پرواز مي کنند و تنها چيزي که موجب شد ما ان ارزوي پرواز را به اين مصداق و وجود خارجي عالي خود برسانيم اميد و باور و اعتقاد به تحقق ان ارزو بود.حال اگر زندگي خود را از بالا بنگريم از اغاز غارنشيني انسان تا امروز هر چيزي که در اطراف خود داريم از همين باور و اميد و اعتقاد به ارزوهايمان بوده است.البته اين ارزوها محدود به ابزار فيزيکي زندگي نيست.مثلا در گذشته دور که جنگهاي فراوان بود و ادمها را مي سوزاندند يا با گيوتين مي کشتند و بعضي جاها حتي ادم را به عنوان ناهار ميل مي کردند تصور و ارزوي اينکه مثلا حکم مرگ و اعدام لغو شود امري غير ممکن و محال به نظر مي رسيد.اما باورمندان و معتقدان به نيکي و مهر و شادي اين ارزو و اميد و باور خود را حفظ کردند و نتيجه اقدامات اين گروه از ان زمان تا کنون موجب شده تا امروز ما شاهد باشيم که لغو حکم اعدام و مرگ امري طبيعي و از حقوق اساسي بشر نام برده شود.اين هم يک مثالي بود از ارزوها و باورهاي عاطفه ايي.حالا ما مي خواهيم اين مسئله ار تعميم و گسترش بدهيم به همه چيز که در زندگي داريم.اري.ممکن است بعضي با ديدن وقايع امروز جهان نتيجه بگيرند که با وجود اين همه پليدي و مافيا انتظار يک جهان نيکو و پر مهر و شادي غير ممکن و محال است.اما باز تنها چيزي که ما اينجا در اختيار داريم همان باور و اميد و ارزوي ما به نيکي و مهر و شادي است.روزگاري ميانگين عمر انسانها روي زمين کمتر از چهل سالگي بود.يعني بيماريهاي واگير دار و بلاياي طبيعي و جنگها موجبات مرگ زودرس بسياري مي شد.اما باور و اميد و ارزوي گروهي به اينکه مي تواند و بايد زندگي ما بلند تر و مفصل تر و جاودانه تر باشد موجب شد تا دنبال کار درمان بيماريها و نيز مقاومت در مقابل بلاياي طبيعي و نيز صلح در برابر جنگ بروند و امروز ميانگين عمر انسانها به نزديک 80 سالگي رسيده است و اين نتيجه کار همان گروه باورمند از ان زمان قديم و ادامه دهندگان راه انها در بعد تا امروز بوده است. حالا مي خواهيم پا را فراتر بگذاريم و فراتر از زندگي در زمين به کل کيهان و اصلا قضيه فلسفه زندگي و هستي خود بپردازيم.بسياري مشاهدات و تجربيات ما از زندگي و محيط اطراف در اين کيهان بزرگ ما را به سمت و سوي نوعي پوچي فلسفي و عدم وجود فلسفه عميق براي زندگي سوق مي دهد. هر چه بگرديم و بخوانيم و گوش بدهيم همگي همچون نيروهايي هستند که برايند و نتيجه شان ما را به سمت نوعي سياه چاله و گودال فلسفي سوق مي دهد.تمام تلاش ما براي يافتن خدايي مهربان به شکست مي انجامد و بعضي واقعيات تلخ و هولناک به ما ادرس پوچي را نشان مي دهند.اما و اما باز تنها چيزي که ما در اينجا در اختيار داريم همان باور و اميد و ارزوي ماست.اخ که اين باور عجب چيز عجيب و پر رمز و رازي است .اگر حتي همه کيهان مدام در بوق کنند که اري تنها سياهي است و پوچي اما اين جادو و معجزه باور و اميد از راه مي رسد و انگاري که همه عظمت کيهان در مقابل اين پديده شگفت انگيز احساس حقارت مي کند. مثلا مرگ براي بسياري همچون غول هولناکي است که زوزه پوچي سر مي دهد.اما مشاهده مي کنيم که بسياري هستند که با يک باور نيک و اميد و ارزوي متعالي حتي جان فدا مي کنند و مرگ را به مسخره مي گيرند. نهايت هم زماني به زودي خواهد رسيد که زور منطق و واقعيت همه مکتبها و عقايد دروغين را باطل کرده و به دور خواهد انداخت و تنها چيزي که در دست انسان باقي مي ماند که با ان انگيزه براي زندگي پيدا کند و صلح و دوستي و خوشبختي عالم گير شود همين باور و اعتقاد به نيکي و مهر و شادي براي همه است. هر اتفاقي افتاد و هر بلا يا جنايتي رخ داد اين ريسمان باور به نيکي و مهر را بايد حفظ کرد که اگر انرا رها کنيم به درون سياه چاله فلسفي و پوچي و نيستي فرو خواهيم رفت. . اصالت باور و اميد و ارزو به حقيقت نيکي و مهر و شادي حالا محيط هر چه مي خواهد باشد. و محيط هم در اثر اين باور ما به سمت باور و ارزوي ما تغيير خواهد يافت همانگونه که تاکنون شده و محيط امروز ما نسبت به گذشته دور بسيار مناسبتر و مشابه تر با خواسته ها و باور و ارزوهاي ماست.مذهبيون در گذشته دور اين باور نيک را از انسان گرفتند و به جاي ان يک باور دروغين و خرافي را جايگزين کردند و صدها سال محيط انسان زشت و عقب مانده بود و بيماريها فراوان و مهر و نيکويي و شادي کم .اما با کنار زدن باورهاي دروغين و جايگزين کردن ان با باورها و اميدها و ارزوهاي حقيقي که همه باور به مهر و نيکويي و شادي براي همه است اوضاع محيط ما بيشتر باب ميل ما شد و بيماريها کنترل شد و ميانيگن عمر انسان بالا رفت .و همه چيز تلطيف شد. البته هيچ وقت محيط ما کامل نيست و يک سير طولاني را بايد بپيمايد.اما جاي خوشحالي است که ما در اين مسير قرار داريم.و امروز تعداد کسانيکه معنويت حقيقي را دارند و معنويتهاي دروغين مذاهب را کنار گذاشته اند بسيارند.و بار سنگين حرکت سعادت ما هم به دوش همين گروه است.و مانع و مزاحمت اين حرکت هم کساني هستند که باورهاي دروغين و غلط دارند. مذاهبي که معنويت را به اسارت کشيده اند و حتي انرا بدنام کرده اند.اين مذاهب و اديان سنتي و قديمي روي کره زمين موجبات اختلاف و تفرقه بين انسانها را پديد اورده اند.در حاليکه معنويت حقيقي انسانها را يکي و متحد مي کند .معنويت حقيقي که اعتقاد و باور به نيکي و مهر و شادي براي همه دارد. معنويتي که يک جهان بيني شيرين و شاد و طنز از هستي و زندگي دارد و خشونت و جهنم و عذاب و واجبات وبندگي را نفي و رد مي کند.معنويتي که هم زندگي روي زمين را بهشت مي خواهد و هم هر جاي ديگر را که باز زندگي ميسر شود. و البته بهشتي که تعريف نيکويي و مهر و شادي دارد و تعريف اديان قديم را ندارد که بهشت را فقط در سکس کردن با حوري مي دانند! معنويتي که به وحدت وجود اعتقاد دارد و همه چيز را اعضاي يک بدن واحد مي داند . معنويتي که در ان هر انسان زني يک خواهر است و هر انسان مرد يک برادر است و هر کودکي يک فرزند است و همه انسانها را يک خانواده مي داند.معنويتي که حيوانات رابه عنوان موجوداتي که حس دارند و درد را مي فهمند ارزش مي دارد و ازار دادن انها و بدتر از همه خوردن انها را يک جنايت مي داند بر خلاف بعضي مذاهب که کشتن حيوانات را يک عمل معنوي مي دانند که اين توهين به معنويت است!معنويت حقيقي که به ما مي گويد که همگي دوست هم هستند و برابر بر خلاف مذاهب و اديان سنتي که انسان را بنده مي خوانند.معنويت حقيقي که اختيارات و اراده انسان را مطرح مي کند در مقابل مذاهب سنتي که واجبات و قضا و قدر را براي انسان مطرح مي کنند. معنويت حقيقي که کاوش و تحقيق را براي انسان مطرح مي کند در مقابل مذاهب سنتي که تقليد را مطرح مي کنند. ومعنويت حقيقي که بر اثر رفتار و افکار و شرايط ما خودش به سراغ ما مي ايد مثلا در يک غروب دل انگيز يا در مهتاب شبي پر ستاره بر خلاف مذاهب سنتي که با فرمول مشخص مي خواهند دسته جمعي معنوي شوند!معنويتي که فرمول بندي شود که ديگر معنويت نيست.چون معنويت اولا دنبال کردني نيست بلکه دنبالت مي ايد و دوم اينکه معنويت سيال است و قالب و فرمول ندارد. معنويت حقيقي که عبادتش در موسيقي است و شعر است و کمک به نيازمندان است و شاد کردن و شاد بودنبر خلاف مذاهب سنتي که عبادتشان ظاهري و بي معني و فرمول بندي است. در اين معنويت حقيقي نيکي در نفس يک رفتار يا انديشه است بر خلاف مذاهب سنتي که براي ثواب و پاداش به دنبال نيکي هستند. ودر نهايت اين معنويت حقيقي دين جهان شمول خواهد شد چون حقيقت دارد.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:54 توسط حقیقت جو |
|
|
ايندگان ايران هيچگاه نسل امروز ايران را نخواهند بخشيد.نسلي که تحمل کرد که يک اخوند عقب مانده
رييس دانشگاه تهران شود و دم بر نياورد.دانشگاهي که همواره سمبل دانش و روشنفکري در ايران بوده است و امثال دکتر حسابيها در ان فعاليت کرده اند حالا مديرش يک اخوند بشود.واقعا کي فکرش را مي کرد که اخوندي که سر قبرها روضه مي خوند و يک قرون مي گرفت حالا رييس دانشگاه تهران بشود.دانشجويان و استادان امروز دانشگاه تهران بسيار بزدل و احمق و بي غيرت و ذليل هستند که اين ننگ را تحمل کرده اند. البته اين ننگ تازه نيست.خيلي وقت است که اخوندها عقب مانده در دانشگاه نفوذ کرده اند.در حال حاضر حدود شش درس عمومي اجباري همچون معارف اسلامي توسط مدرسان اخوند در دانشگاهها تدريس يا بهتر است بگوييم تحميل مي شود.و فاجعه انجاست که در شاخه علوم انساني ديگر رشته ايي نمانده که از اين نکبت و طاعون خرافات در امان مانده باشد.مثلا در رشته حقوق تفسير قران را به عنوان دروس تخصصي درس مي دهند! واقعا ننگ بر اين نسل امروز که اين چيزها سرش مي ايد و دم بر نمي اورد.حالا نمي گوييم کار زيادي هم بکنيد حداقل يک اعتصاب خشک و خالي که مي توانيد بکنيد.ننگ است که بر سر کلاسي بنشيني که يک اخوند در ان در مقام استاد نشسته باشد.و درسهايي را به عنوان علم بخواني که تمامش مزخرف و خرافات است. الان بايد دانشگاه تهران در اعتصاب کامل باشد اما وقتي اين دولت مي بيند کسي چيزي نمي گويد و کاري نميکند و همه بي غيرت و بي همت هستند مدام زورگو تر و استبدادي تر مي شود.اخه ننگ بر ما مگه اين زندگي فکستني چه چيز تحفه ايي است که در ان تحقير هم بشويم؟زندگي که با يک سونامي ساده 300 هزار انسان را به کام مرگ مي فرستد.چون گذر زمان سريع است چه يک نفر 40 ساله بميرد چه 60 ساله و چه 80 ساله. فرقي از نظر احساس زندگي نمي کند.چون اينها طول زندگي است و عرض زندگي است که مهم است. يکي مثل سهراب سپهري طول زندگي کوتاهي دارد اما عرض وسيعي دارد.زندگي لذتهاي جالبي دارد. اما ارزش انرا ندارد که به خاطرش تحقير بشويم يا زير بار ننگ برويم.شما ببينيد چه بلايي بر سر رشته هاي علوم انساني دانشگاههاي ايران امده است.اخه اينها که علم نيست.يک مشت خرافات و دروغ را قاطي کرده اند و اين ليسانسها هيچ ارزشي ندارد.البته خوشبختانه اين طاعون خرافات نتوانسته در رشته هاي رياضي فيزيک و تجربي نفوذ کند .اما همه دانشجويان در هر رشته ايي مجبورند حدود شش درس مذهبي زوري و اجباري بگذرانند تازه انهم فقط شيعه دوازده امامي.مثلا يک دانشجوي سني يا مسيحي يا بي دين هم مجبور است همين مذهب زوري را تعليم ببيند.در حاليکه دروس عمومي بايد شامل زبان خارجي و کامپيوترعمومي و اين چيزها باشد تا همه دانشجويان به غير از رشته تخصصي خود بعضي اموزشهاي واجب را هم داشته باشند. شما ببينيد با همين شش درس مذهبي چقدر اخوند شاغل شده اند ان هم با حقوق بالا.اين همه دانشگاه در کشور وجود دارد و اين همه اخوند مفت خور بدون علم درس خرافات زوري مي دهند و حقوق بالا مي گيرند.ان وقت انتظار داريم که در علم پيشرفت هم بکنيم .دانشگاه مرکزي است که بايد متخصص و دانشمند تربيت کند.حالا شما ببينيد که مثلا فارغ التحصيلان رشته هاي علوم انساني چه تخصصي دارند؟يک مشت اباطيل قرون وسطي را توي مخشان کرده اند که به هيچ دردي نمي خورد که اگر به خارج بيايند هيچ جايي هم مدرک انها را به عنوان مدرک علمي قبول نخواهد کرد.خرافات همچون طاعون همه چيز ما را فرا گرفته و معنويت حقيقي از ما دور شده است. معنويت حقيقي را بايد در چيزهايي مثل موسيقي و هنر و شعر و نيکي کردن و عشق و غروب افتاب و شب پر ستاره و اينگونه چيزها جست.حالا حتي مقامات ايران اخوند هستند.واقعا اين ننگ است بر ما که در چنين دوره ايي زندگي مي کنيم و هيچ نمي کنيم.اگر مثلا مردم ايران 3 ماه اعتصاب سراسري کنند مگر چه رنجي به انها مي رسد؟مگر بلايي هم هست که تا حالا سر مردم ايران نيامده باشد. جوانان را شلاق که مي زنند.حقوق زنان را که پايمال مي کنند.انتخابات که دروغين و استبدادي است. مقامات غير انتخابي در کشور قدرت زيادي دارند.تورم که دو رقمي است و قيمتها مدام بالاتر مي رود. شادي و تفريح نيست و صد روز سال هم عزاداري است.رفتار پليس و بسيج با مردم تحقير اميز و ننگ اور است. دانشگاهها که پر شده از اخوند احمق عقب مانده و تا حوزه فيضيه شدن راهي ندارد.دختران که همگي رواني شده اند و در گرماي تابستان بايد گوني و لحاف سرشان بکنند و از ورزش هم محرومند.پسران را هم که به سربازي اجباري مي برند در حاليکه حقوق انساني مي گويد که ارتش بايداز بين نيروهاي داوطلب استخدام کند و خدمت زوري منسوخ است.قوانين قضايي هم که قرون وسطايي و وحشيانه است. خوب ديگر چه بلا و سختي بوده که سر ملت ايران نيامده است؟حالا ايا ارزش ندارد که تنها 3 ماه اعتصاب سراسري کنند تا قانون اساسي تغيير کند و استبداد بر چيده شود و يک جمهوري دموکراتيک سکولار شکل بگيرد.در استبداد همه چيز ما خراب خواهد بود.هم اقتصادمان خراب است چون سر مايه گذاران از دست استبداد فرار مي کنند. دانشگاهمان خراب خواهد بود چون دانشمندان و فرهيختگان هم از دست استبداد فرار مي کنند . ورزش ما خراب خواهد بود چون با وجود استبداد مذهبي ورزش زنان که کلا تعطيل است و ورزش مردان هم بدون تماشاگر زن و با دخالتهاي مداوم ديکتاتور نا سالم خواهد بود.هنر ما و بخصوص سينماي ما هم سانسوري و غير واقعي خواهد بود.خلاصه در استبداد هيچ چيز زندگي درست نخواهد بود.تنها در يک جمهوري دموکراتيک غير مذهبي است که همه چيز رنگ و بوي حقيقي خود را مي گيرد. خود کشي کردن خيلي بهتر از زير بار زور يک اخوند احمق عقب مانده رفتن است و البته هر استبداد ديگري. اين سلطنت طلبان هم از همين قماش اخوند هستند منتها لباسشان فرق مي کنند و انها هم دنبال استبداد هستند. پس ما نسل امروز ايران براي اينکه در تاريخ نام ننگ را از خود پاک کنيم و از نسل ما به عنوان نسلي اگاه و ازاده نام ببرند بايد که همتي کنيم.و اگر درست هم بررسي کنيم مي بينيم که در حال حاضر موثر ترين راهي که مي توانيم به استبداد حاکم فشار بياوريم تا قانون اساسي را تغيير دهد اعتصاب سراسري است. حتي يک ماه اعتصاب سراسري مي تواند راهگشاي استبداد کنوني باشد.البته براي شروع اعتصاب سراسري بايد يک تاريخي از چند ماه قبل مشخص شود و در مورد تبليغ فراوان شود .البته ممکن است در ابتداي اعتصاب سراسري نباشد اما همچون سيلي همه جا را رفته رفته فرا خواهد گرفت.فراموش نکنيم که ما دنبال يک انقلاب خونين نيستيم.براي همين مي گويم اعتصاب.چون اعتصاب يک اقدام مدني و بدون خشونت است که تنها اعتراض ما را نشان خواهد بدون درگيري و خشونت.و جالب است که زور استبداد مثلا يک گروه مسلح را مي تواند سرکوب کند اما اعتصاب عمومي مردم را نمي شود با تانک و موشک متوقف کرد.حتي در دوران جنگ جهاني دوم مردم دانمارک موفق شدند با اعتصاب سراسري خود از ارتش بي رحم هيتلر امتيازاتي بگيرند.يعني اصلا تعريف حکومت و دولت درمديريت ادارات و کارخانجات ومدارس و غيره است.حالا اگر همه اينها تعطيل باشد ديگر اصلا دولت موجوديتي نخواهد داشت.حتي ممکن است که نيروهاي نظامي هم به اعتصاب بپيوندند. البته نبايد فراموش کرد که در هر صورتي نبايد امنيت کشور به خطر بيافتد.يعني مراقب دخالت جاسوسان بيگانه بايد بود.ما خواهان تغييرات اساسي در ساختار قانون اساسي هستيم اما اين تغييرات بدون خشونت و با انجام نا فرمانيهاي مدني انجام مي شود.که اتفاقا در مقابل نا فرمانيهاي مدني استبداد هيچ کاري نمي تواند انجام دهد.ابزار مردم براي فشار اوردن به دولتها اتحاديه و سنديکا است.تا زمانيکه فرد باشيم و تنها حقوقمان براحتي ضايع مي شود.اما اگر مثلا 700 هزار معلم در اتحاديه معلمان عضو باشند ديگر هيچ دولتي نمي تواند حقوق تک تک انها را ضايع کند.منافع شخصي افراد در جامعه در گرو تامين منافع جمعي است. و حق را هم تنها مي توان دسته جمعي گرفت.پس هر کسي در هر شغلي هست بايد در اتحاديه مربوط به خود عضو شود و در اساسنامه ان اتحاديه هم حتما تاکيد شود که دفاع از حقوق تک تک افراد عضو وظيفه تمام اعضاي اتحاديه است.حتما هم بايد توجه داشت که دولت در انتخابات هيات مديره اتحاديه دخالت نکند و کاملا غير دولتي و مستقل باشد.اشتباه در تاريخ معاصر اين بوده که بعد از شکل گيري يک جنبش يا انقلاب به خانه هايمان رفتيم و فکر کرديم ديگر کارمان تمام شده است و دموکراسي خودش کار مي کند. در حاليکه دموکراسي و حقوق انساني نياز به صيانت و حفاظت دايمي دارد.همين الان اگر در يک کشور دموکراتيک هم مردم اتحاديه نداشته باشند دولتشان فورا حقشان را پايمال مي کند چون خاصيت قدرت اين است.اما وجود اتحاديه هاي مردمي يک توازني بين قدرت دولت و مردم ايجاد مي کند.پس اينبار بعد از اينکه جنبش ازادي خواهي ما به ثمر نشست و قانون اساسي جديدي مبتني بر يک جمهوري دموکراتيک سکولار تدوين شد انوقت بايد فورا مردم به ايجاد تشکل و سازماندهي خود بپردازند.اشتباه دکتر مصدق هم اين بود که براي جبهه ملي از نيروهاي مردمي عضو گيري نکرد که اگر مي کرد جبهه ملي از حالت تنها يک اسم خارج مي شد و با ايجاد اعتصاب و تظاهرات اعضاي بيشمارش به ديکتاتور طلبان انروز فشار مي اورد.اشتباهات تاريخي نبايد تکرار شود.پس بايد اموخته باشيم که کليد استمرار و پايداري يک دموکراسي تشکلها و اتحاديه هاي مردمي است.حالا چه اين اتحاديه ها و نهادهاي غير دولتي فرهنگي باشد يا صنفي باشد يا سياسي و حتي ورزشي.مهم تشکل و جمع بودن و اتحاد مردمي است که تنها و فرد نباشند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:1 توسط حقیقت جو |
|
|
موضوع امروز بسيار مهم است.بسياري که هم اکنون مشکلات اساسي در خانواده و زندگي خود دارند ريشه ان در موضوع امروز است که بحث مي کنيم. جواناني که مي خواهند ازدواج کنند بايد بسياري مسائل را در نظر بگيرند و موضوع به اين مهمي را ساده نگيرند.اول بايد ديد که ايا خانه دارند؟به تصور اينکه بروند اجاره نشين شوند دل نبندند.حتي داشتن يک خانه کلنگي بهتر از يک کاخ اجاره ايي است.هر سال اجاره ها بالاتر مي رود و تازه هر چه دير تر شود قيمت خريدن خانه هم دست نيافتني تر خواهد شد.شايد بهترين کار در اين زمينه اسکان در خانه هاي اجاره به شرط تمليک باشد.يعني خانه هايي که شما در ان ساکن مي شويد و تا چند سال اقساط انرا مي پردازيد و بعد مالکيت خانه براي شما مي شود.اما اجاره نشيني زندگي روي هواست و بايد سال به سال زحمت طاقت فرساي اسباب کشي را به دوش کشيد و فرزند هم مدام مدرسه خود را تغيير دهد و با ازدست رفتن دوستان قديمش از نظر رواني هم مشکل پيدا کند.پس يکي از اولين شرايط يک ازدواج داشتن خانه است. حتي شده براي مدتي در يک شهر کوچک خانه ارزانتر خريده شود بهتر از اجاره نشيني در شهر بزرگ است. اما شرط دوم براي ازدواج اين است که طرفين از هم اشنايي کامل داشته باشند.با يک خواستگاري چند دقيقه ايي هيچ شناخت درستي از همسر بدست نمي ايد.خوب است که قبل از رسمي شدن ازدواج يک مدتي با هم نامزد باشند تا خوب از اخلاق هم با خبر شوند و درست تصميم بگيرند.براي ايجاد تفاهم بهتر است همسر خود را از بين کساني انتخاب کنيم که از نظر شغلي هم به شغل ما ارتباطي داشته باشند.مثلا ازدواج دو همکار خيلي خوب است که هم مي توانند در خانه همدم هم باشند و هم در شغل.از نظر فرهنگي هم بايد سعي شود همسر از قماش خودمان باشد.اگر مثلا وضع مالي ما متوسط باشد و همسرمان از قبيله ميليونرها بسيار مشکلات سليقه ايي و فکري پيش خواهد امد.بهتر است که از نظر مالي همسران از يک سطح و يا نزديک به هم باشند. خوب حالا مي رسيم به دوران بعد از ازدواج.شايد نکته مهم براي خيلي داشتن فرزند باشد.اما خوب بوجود اوردن يک انسان خيلي مسئله مهمي است پس بايد شرايط ان فراهم باشد.شرط اول اين است اول بايد زوج محترم فقير نباشند.چون اگر فقير باشند هيچ لزومي نداره که يک انسان ديگر را مثل خودشون بدبخت کنند و بار سنگين فقر را بر دوش او هم بگذارند.البته وظيفه دولت است با ايجاد تامين اجتماعي گسترده کاري کند که اصلا ما فقير نداشته باشيم اما خوب بالاخره کم درامد که داريم.يک فرزند از همان ابتداي زايمان با خرج زايمان وارد مي شود و هزينه هاي کلان نگهداري نوزاد تا هزينه هاي مدرسه و درمان و تفريح و تغذيه خوب و در نهايت هم سرمايه براي شغل. اقا جون زور که نکردن هيچ اجباري نيست که کسي فرزند داشته باشه.مثلا ديده شده که يک پدر کارگري که خانمش هم کار نمي کنه و خونه داره و تازه مستاجر هم هستند چندين بچه داره! واقعا اين چه حماقتي است؟يک کودک اگر سوئ تغذيه داشته باشد بدنش بيمار مي شود که تا اخر عمر اين بيماري را به همراه خواهد داشت.از نظر هوشي هم دچار کاهشمی شود.و به خاطر نبود تفريحات و امکانات لازم از نظر رواني هم اسيب خواهد ديد.بعضي خانواده هاي کم درامد هم هستند که به اين اميد بچه دار مي شوند که بچه انها برود تحصيل کند و مهندسي يا دکتر شود و به خود انها هم کمک کند!در حاليکه اولا خود تحصيل هم هزينه دارد.دوما فرض کنيم که در تحصيل موفق نشد مثلا در کنکور قبول نشد .ان وقت تکليف روحيه و اينده ان فرزند چه مي شود؟والدين بايد از همان روز زايمان فرزند يک حساب بانکي براي فرزند خود باز کنند و به مرور در ان پول واريز کنند تا فرزند به سن حقوقي که رسيد يک سرمايه ايي براي تشکيل زندگي داشته باشد.اگر فرزند تحصيل کرده بود ان پول را براي خريد خانه استفاده مي کند و اگر بيکار بود ان پول را سرمايه يک شغل براي خود مي کند.پس بدون توان مالي فرزند دار شدن يک حماقت بزرگ و تباه کردن زندگي ان فرزند است. شرط دوم براي فرزند دار شدن سلامت بدني زوج است.تا فرزند از نظر بدني سالم باشد. مثلا يک زوج کوتوله به احتمال زياد فرزندشان کوتوله خواهد شد.يا يک زوج زشت صورت فرزندشان هم زشت خواهد شد.يا اگر چشمان زوج خيلي ضعيف باشد چشمان فرزندشان هم به احتمال زياد ضعيف خواهد شد.و مي دانيم که اين مشکلات جسمي تا اخر عمر با فرزند خواهد بود و او را ازار خواهد داد. بسيار نيکوست که مثلا زوجي که از نظر بدني سالم نيستند اما دوست دارند فرزند داشته باشند بروند يکي از کودکان بي سر پرست را به فرزندي قبول کنند تا اين جوري با يک تير چند نشان زده شود. هم يک کار نيکو انجام داده اند.هم فرزند بيمار بوجود نياورده اند.هم يکي از مشکلات جامعه را کم کرده اند وهم به ارزوي خود رسيده اند.از نظر فلسفي هم فرزند خود ادم معني ندارد چون همه انسانها از يک اصل و هم نوع هستند.حماقت بزرگ اين است که مثلا سياه پوستان باز هم فرزند دار مي شوند.براي چه اين اشتباه و زشتي را ادامه مي دهند؟البته سياهاني که الان زنده هستند محترم و برابر با حقوق ديگران هستند اما خوب وقتي مي شود جلوي ادامه اين کار را گرفت چر ا نگيريم؟فقط کافي است که چند نسل زايمان نکنند تا ديگر سياهي وجود نداشته باشد.يک زوج سياه هم مي توانند اگر فرزند خواستند بروند يکي از کودکان بي سرپرست را به فرزندي قبول کنند.اگر عقلانيت حاکم شود اصلا بايد يک تحقيق عمومي صورت بگيرد و از نظر نژادي بررسي شود تا بهترين و مرغوبترين نژاد انساني براي توليد مثل انتخاب شود و اسپرم ان نژاد براي لقاح در رحم مادران استفاده شود تا نسلهاي انسانها سالم و زيبا و قوي شکل بگيرند که اين مسئله حتي مسائل اجتماعي و پيشرفت بشري را هم بهبود خواهد بخشيد. نکته ديگر در مورد فرزند تعداد ان است.همان يک فرزند کافي است .اينگونه فکر و امکانات والدين متمرکز مي شود روي همان تک فرزند و چنين فرزندي با اين توجه و تمرکز انسان بهتري خواهد شد. هميشه کثرت ارزش يک چيز را پايين مي اورد.اصولا حتي اگر بخواهيم همان يک فرزند را هم درست و دقيق بزرگ کنيم باز هم مشکل خواهيم داشت و کار خيلي سختي است و صد در صد نمي توانيم انجام دهيم.حالا اگر تعداد فرزند دو تا شود اين دقت و تمرکز و فکر ما تقسيم خواهد شد و نتيجه بدتر خواهد شد.توجه داشته باشيم که تنها مسئله مالي هم نيست.بلکه عاطفه و مسائل رواني هم هست که در صورت افزايش فرزند مشکلاتي عديده ايجاد مي کند.و اصولا از خود بپرسيم اين فرزند داري حالا اجباري هست که بخواهيم بيشتر باشد؟25 سال خرج فرزند مي کني بعد هم با طلب کاري مي گذارد و مي رود. جز زحمت و زنج براي والدين چيزي ندارد. اما دونکته هم هست که بايد گفته شود يکي اينکه لزومي ندارد که همه ازدواج کنند.يعني ازدواج يک اجبار نيست و مجردي هم به معناي تنهايي نيست بلکه حتي يک مجرد با دوستان فراوان خود بسيار سرگرم تر از يک متاهل با يک همسر مراقب است!حتي مي توان با کسي زندگي کرد اما انراجايي ثبت نکرد و طرفين تا زمانيکه از هم راضي هستند با هم باشند .و يا مي توان زندگي گروهي را تجربه کرد. مثلا چند همکار شغلي با هم يک خانه ايي تهيه کنند و هزينه هاي زندگي را بين هم تقسيم کنند و با هم زندگي کنند .اينجوري هزينه هاي زندگي براي تک تک انها بسيار کمتر هم خواهد بود. حتي کلوپها و کانونهاي فرهنگي يا ورزشي يا هنري مي توانند در يک مجتمع با هم زندگي کنند. مثلا اعضاي يک گروه موسيقي.يا چند نويسنده و هم فکر و غيره. زندگي فرمول بندي شده نيست.فرمان زندگي را بايد در دستان خود بگيريم و انطور زندگي کنيم که مي خواهيم و مي انديشيم و زندگي تقليدي هيچ ارزشي ندارد.بسياري کساني بودند که گفتند ما بدون اينکه بفهميم چي شد ازدواج کرديم و بچه دار شديم و بيمار شديم و حالا نزديکي به مرگ و اين جريان همه اش تقليدي بوده است.البته منظور اين نيست که ازدواج نکنيم.بلکه منظور اين است که اگر کسي ازدواج مي کند بداند که ازدواج چيست وهدفش چيست وفقط به خاطر تقليد از سنتهاي جامعه نباشد. هر کاري مي کنيم از روي انديشه باشدو تحقيق. مثلا بعد از ازدواج هم فرزند دار شدن زوري نيست. مي توان يک عمر با همسر زندگي کرد بدون فرزند دار شدن.البته باز هم اين را عموميت نمي دهيم اما منظور اين است که بدانيم فرمان زندگي دست خودمان باشد و نگذاريم جريان باد ما را با خود ببرد. مولانا هم در شعري مي گويد که خلق را تقليدشان بر باد داد.زني را مي ديدم که برام تعريف مي کرد که نفهميده چي شد که يک دفعه با يک بچه بقل و يک شوهر اخمو زندگي را سر مي کنه. يعني اون اراده خودشو و اختيار خودشو در زندگي به کار نگرفته و تقليد کور کورانه از سنتهاي جامعه زندگي خلاف ميلش را فراهم کرده است.اين اراده در مورد همه چيز صدق مي کند.مثلا در مورد انتخاب رشته تحصيلي.در مورد انتخاب کانال تلوزيوني .در مورد همسر.د رمورد انتخاب دوستان و غيره. يادمه در کوه داشتم پشت سر يک نفري مي رفتم بدون اينکه خودم مسير زير پام رو بر رسي کنم ويک دفعه اون طرف به چپ پيچيد و من غافلگيرانه پرت شدم البته ارتفاع کمي بود و فقط مچ دستم شکست. اين هم يک مثال تجربي از تقليد کور کورانه!اما خوب اينکه ما فرمان زندگي خودمونو دستمون بگيريم به اين معني نيست که بدون مشورت ديگران تصميم بگيريم اما منظور اين است که تصميم نهايي با خودمان باشد.اما بايد براي اينکه ذهن قوي داشته باشيم کتابها را بخوانيم بخصوص کتابهاي خاطرات که نشانگر تجربيات ديگران است.پاي صحبت پيران بنشينيم.در جريان پيشرفتهاي علمي روز باشيم و اين داده ها را در مغز خود تحليل کنيم و بهترين تصميم را بگيريم. مسائلي مثل ازدواج و بچه دار شدن يا ازدواج نکردن و بچه دار نشدن خيلي خيلي مهم هستند و مي شود گفت اساس زندگي ما را تشکيل مي دهند.خيلي غم انگيز است که مي بينيم مثلا در يک دانشگاه مي ايند هزار هزار دانشجو را به اسم ازدواج دانشجويي به صورت کيلويي!عقد هم مي کنند بدون اينکه بسياري لوازم مالي و فکري انها فراهم شده باشد.لابد مي خواهند با اين کار ذهن هوشيار دانشجويان خيلي زود گرفتار مشکلات شود!خيلي عجيب است که بعضي مثلا براي خريد يک لباس کلي وقت صرف مي کنند و ازچند جا قيمت مي گيرند و مقايسه مي کنند اما براي مسائل مهمي مثل ازدواج يا بچه دار شدن به تقليد کور کورانه اکتفا مي کنند!شرايط خود ماالان نتيجه تفکرات نسل گذشته است پس ما با تفکرات بهتر زندگي بهتري براي خود و نسلهاي جديد ايجاد کنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:48 توسط حقیقت جو |
|
|
يک نويد ديگر از راه رسيد.به تازگي محققان پزشکي موفق شدند مغز انسان را به طور کامل بدون اينکه
اسيب ببيند در يک محفظه که از گاز نيتروزن پر است و دماي ان پايين تر از 150 در جه زير صفر است نگهداري کنند بدون اينکه هيچ اسيبي ببيند.اين خيلي مهم است.چون حالا مي شود مثلا مغز يک انساني را که ساير اعضاي بدنش زخمي و اسيب ديده است به يک بدني که مرگ مغزي شده اما ساير اعضاي بدنش سالم است پيوند بزنند.براي اينکه کامل متوجه بشويد اگر فيلم مرد ايراني مرد عوضي را ديده باشيد دقيقا همين کار انجام شد.و نکته جالب اينجاست که چون تمام شخصيت ما در مغز ماست براي همين وقتي مغز کسي را به بدني ديگر پيوند بزنيم باز همان شخصيت صاحب مغز است و از شخصيت صاحب گردن به پايين خبري نيست!يا مثلا کسي که دستها و پاهايش را از دست مي دهد و يا قلب پيوندي مي گيرد باز شخصيتش تغييري نمي کند چون مغزش ثابت بوده.و اين اهميت مغز ما نسبت به ساير اعضاي بدن را نشان مي دهد که اگر کسي مرگ مغزي شود حتي اگر ساير اعضاي بدنش سالم باشند مرده حساب مي شود. به اين ترتيب مي توان اميدوار بود که بعد از فرسودگي اعضاي بدن مغز ما را به يک بدني سالمي که مرگ مغزي شده پيوند بزنند.و ادامه عمرمان را در بدن جديد دنبال کنيم.البته شايد سوال شود که در صورت فرسودگي خود مغز چه بايد کرد.اين کار راه حل ديگري دارد که از مدتها قبل تحقيق درباره ان اغاز شده و نتايجي که تا امروز حاصل شده نشان مي دهد که سلولهاي اوليه که در ابتداي شکل گيري نوزادن موجبات شکل گيري يک انسان کامل مي شود اين قابليت را دارند که به شکل انواع سلولهاي بدن درايند.يعني در ابتدا همه شبيه هم هستند و بعد از طريق تغييراتي در دي ان اي بعضي به سلولهاي قلب تبديل مي شوند و بعضي به سلولهاي چشم و غيره.نکته جالب اينجاست که هر سلول اوليه براي اينکه تبديل به سلول يک عضو خاص مثلا چشم بشود بعضي از ژنهاي خود را اصطلاحا خاموش و غير فعال مي کند و بعضي روشن و فعال.يعني يک حالتي همانند صفر و يک در رقمهاي ديجيتال.يعني هر سلول انسان که حدود سي هزار زن در درون خود دارد همانند يک عدد حدودا سي هزار رقمي است که تشکيل شده از صفر و يک است که صفر نشان دهنده غير فعال بودن ان ژن و يک به معناي فعال بودن ان ژن است. مثلا براي سلول مخصوص چشم ان ژنهاي که مربوط به شنوايي هستند خاموش و غير فعال هستند.مثال بامزه اينجاست که وقتي نطفه انسان در داخل رحم مادر اسکن مي شود مشاهده مي شود که سلولهايي که مربوط به قلب هستند از همان اغاز که تک سلولي هستند شروع به تپيدن مي کنند !مطلب بامزه ديگر اين است که حتي چندي پيش محققين موفق شدند با ايجاد تغييرات در سلولهايي که قبلا کار عصبي انجام مي دادند انها تغيير فعاليت داده وترشح انسولين کنند و اينگونه مشکلات بسياري از ديباتي ها را که مشکل ترشح انسولين دارند حل کنند.يعني هر سلول بدن ما که الان دارد در يک عضو خاص فعاليت مي کند اگر ترتيب روشن و خاموش بودن ژنهايش تغيير کند به شکل سلولهاي ديگر اعضاي بدن درايند.جالب است که بعضي ويروسهاي محترم هم براي رد گم کني و فرار از سيستم ايمني بدن خود را به شکل و شمايل سلولهاي يک عضو بدن در مي اورند يا گاهي اوقات اين سيستم ايمني چلمنگ ما بعضي سلولهاي خودمان را اشتباهي به جاي سلولهاي دشمن گرفته و نابود مي کند که به ان بيماري خود ايمني مي گويند. حالا اگر مثلا ما مي خواهيم قرنيه يک چشم را در ازمايشگاه کشت دهيم کافي است ترتيب فعال و غير فعال بودن ژنها در يک سلول نمونه چشم را بدانيم.و با الگو برداري از ان براحتي يک قرنيه چشم را کشت دهيم. به اين مي گويند کلون سازي جزيي.يعني همانند سازي اعضاي بدن.کلون سازي بزرگتر همانند سازي يک بدن کامل است که کاملا شبيه همان بدني خواهد شد که سلول اوليه از انجا امده است.البته خود طبيعت اين کار را مدتهاست که انجام مي دهد.مثلا همين دوقولوها يک نوع همانند سازي طبيعي است که خود به خود در رحم شکل گرفته. همين چند وقت پيش خبر رسيد که با کشت قرنيه چشم توانستند يک کور را بينا کنند.مي بينيد که شفا در دانش است نه در دعا! .جالب است که مقادير زيادي از همين سلولهاي اوليه در همان بند نافي که موقع زايمان بريده مي شود وجود دارد که تا به حال اين بند ناف گرانبها دور انداخته مي شد! به اين ترتيب يک بانک اعضاي بدن ساخته مي شود که همانند لوازم يدکي ماشين هر انساني مي تواند در صورت وجود فرسودگي در هر عضوي از بدنش برود و يک عضو تازه و نو را جايگزين کند! مشکلات پيوند هاي اهدايي هم حل مي شود چون اين سلولهاي اوليه از بدن خود شخص گرفته مي شود و ديگر مشکل پس زدن هم بوجود نمي ايد واز نظر تعداد هم به وفور مي شود کشت داد. اما نکته جالب تر براي بدن انسان کشف عامل ژنتيک پيري است.حتما ديده ايد کساني را که تا مدت زيادي چهره جوان دارند يا بر عکس عده ايي که زود چهره شان پير مي شود.مثلا دختري در يکي از روستا ها در سن کودکي قيافه يک پير ژن را پيدا کرده بود.اين به خاطر همان عامل زنتيک است.حال با شناسايي و غير فعال کردن اين ژن محترم مدت جواني در انسان افزايش پيدا مي کند.اري.شايد تعجب کرده باشيد اما فرسودگي بدن ما تنها به خاطر اصطحکاک زندگي نيست بلکه در يک دوره زماني سرعت توليد سلولهاي جديد کند مي شود و همين عامل يواش يواش حالت پيري را پديد مي اورد.در حاليکه بدون فعاليت اين ژن ما مي توانيم حتي تا صد سالگي با قيافه و اعضاي جواني زندگي کنيم و همين عامل پيري است که موجبات تسريع مرگ ما مي شود.يک خبر جالب در اين زمينه اين بود که حتي محققين موفق شده بودند با کنترل چند ژن همزمان که حدس مي زدند ژن عامل پيري موش در ان باشد دوره کودکي و جواني ان موش را افزايش دادند و نکته جالب در اين زمينه اين بوده که همراه با افزايش دوره جواني حتي دوره کودکي ان هم افزايش پيدا کرده است.مثلا در مورد نوزاد اهو بعد از چند روز همانند يک اهوي بالغ خودش راه مي رود و غذا مي خورد.اما اين زمان در مورد انسان طولاني تر است.و همه اينها به خاطر خواص زنتيک است که در طي هزاران سال در انسان يا هر حيواني ديگر ايجاد شده است. اگر بدن ما جوان بماند مگر طبيعي نخواهد داشت مگر حادثه ايي رخ دهد مثل تصادفات رانندگي.واصولا تعريف جواني اين است که سرعت توليد سلولهاي جديد با سرعت مرگ سلولهاي قديم برابر باشد .وقتي جديدها از قديمها عقب بيافتند جريان پيري اغاز مي شود.و سرعت توليد اين سلولهاي جديد توسط ان ژن مزاحم عامل پيري دستکاري و کند مي شود. اخرين مطلب اين موضوع هم در مورد ترميم اعضاي بدن است بدون جايگزيني.يافته هاي جديد نشان حالا چهار مطلبي را که بالا گفتيم يک جمع بندي کوچک بکنيم.همه چهار مطلب بالا به افزايش عمر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:12 توسط حقیقت جو |
|
|
چند سوال هست که باید از ادیان فعلی روی کره زمین پرسید!فرقی هم نمی کند چه دینی چون بیشتر انها بندگی انسان را می خواهند!برای همین چه یهودی چه مسیحی چه مسلمان و غیره می توانند پاسخ دهند. سوال اول=چرا در مقابل خداوند ما بدهکار باشیم؟در حالیکه این خداوند متعال ما را افریده و ول کرده روی زمین و این همه سختی و بلا و رنج هم می کشیم و هیچ خبری از خداوند متعال برای کمک نیست.این همه نقص در بدن انسان هست که در مقابل کوچکترین ویروس و میکروب اسیب می بیند و با یک گلوله دخلش می اید.ما چه بدهی به خداوند داریم؟ما طلبکار هم هستیم.به خاطر خلقت پر اشتباه و پرعیب خداوند متعال.این همه سیاره و ستاره متروکه درست کرده چیکار؟می امد همین زمین را مثل ادم درست می کرد!تازه اگر تلاش خود ما نبود این لوازم و ابزار کنونی را هم نداشتیم.پس در روز قیامت مورد نظر ادیان این ما نیستیم که باید محاکمه شویم بلکه خود خداوند باید محاکمه شود. سوال دوم=اینکه در ادیان می گویند حضرت ادم اولین انسان بوده که حدود 12 هزار سال پیش به روی زمین منتقل شده البته من چند هزاری بیشتری گفتم در حقیقت می گویند 5765 سال پیش.اما خوب حالا بگوییم اصلا 20 هزار سال پیش که هم اکنون حتی سالگردش در بعضی شاخه های یهودی جشن هم گرفته می شود و اغاز سالشان است.بار ها و بارها استخوان انسانهایی با ابزار زندگیشان پیدا شد که متعلق به چند صد هزار سال پیش بود.پس ان داستان حضرت ادم تنها یک افسانه و قصه غیر واقعی است. چون اولین ادم با توجه به یافته های علمی مربوط به چند میلیون سال قبل است.در حقیقت بعد از انقراض دایناسورها در 65 میلیون سال پیش پستانداران کوچک جثه فرصت یافتند حضور بیشتری روی زمین داشته باشند.حالا بگذریم از اینکه عمر زمین چیزی حدود چهار و نیم میلیارد سال تخمین زده می شود از طریق ازمایشات رادیو اکتیو و نیز ازمایش کربن به صورت دقیق انجام می شود.و عمر کیهان به نزدیک چهارده و نیم میلیارد سال می رسد.حالا شما این امار را مقایسه کنید با امار ادیان مختلف که حتی به صد هزار سال هم نمی رسد. سوال سوم=در داستان مشهور حضرت نوح که در ادیان سامی مثل یهود و مسیحیت و اسلام گفته می شود از یک کشتی نام برده می شود که در ان حیوانات برای ادامه نسل و فرار از سیل در کشتی جمع اوری می شوند. حال باید پرسید چرا در بین این حیوانات مثلا کانگورو نبوده؟لابد کسی که این داستان را می نوشته به استرالیا سفر نکرده بوده!و یا باید پرسید که مثلا ما فقط چندین هزار گونه خرچنگ داریم ایا از هر کدام یک جفت ور داشته بودند؟! حشرات را چگونه جمع اوری نموده اند؟!در ضمن دایناسورهای محترم که قبلا منقرض شده بودند تکلیفشان چه می شده؟ یا مثلا تمساح را چگونه در کنار بقیه که همچون غذای او هستند نگهداری کنند؟یا اصلا خداوند متعال که یکبار خلقت فرمودند خوب می توانستند دوباره خلقت نمایند چه نیازی بود این همه زحمت بار کشی با کشتی بشود؟ سوال چهارم=در این ادیان مدام گفته می شود که مشیت الهی بر همه چیز قادر است و سرنوشت هر چیزی از پیش رقم زده شده است و مثلا در مورد عمر انسان.در حالیکه از چند قرن پیش تاکنون پیشرفت پزشکی میانگین عمر انسان را از 37 به 78 افزایش داده است.یا مثلا یک نفر می تواند خودکشی کند و زمان مرگ خود را مشخص کند یا یک قاتل زمان مرگ مقتول را مشخص می کند. یا اگر به فیزیک اشنا باشید اصل عدم قطعیت در فیزیک کوانتوم اتفاقات کیهان را همانند تاس انداختن در تخته نرد شبیه می سازد!یا اینکه می گویند بلایای طبیعی ازمایش الهی هستند ما می بینیم که در کشورهای صنعتی همین بلایایی طبیعی خسارت کمی می زند و در کشورهای خرافات زده بیشترین خسارت جانی و مالی را می زند.یا می گویند بیماری ازمایش الهی است در حالیکه هر چه می گذرد بیماریهای بیشتری قابل درمان می شود.یا دعا برای باران امدن قرار می دهند در حالیکه می شود با باردار کردن ابرها هر وقت خواستیم باران داشته باشیم!این قضا و قدر الهی که دارد مدام دامنه اش کوچکتر می شود.
سوال پنجم=صدها دین و مذهب مختلف وجود دارد که اکثر انها تنها خود را حقیقت می دانند و بقیه را کافر ودر جهنم!مثلا در خود اسلام فقط چهار مدل سنی مذهب داریم و حدود 62 شاخه شیعه مذهب. در مسیحیت هم چند شاخه وجود دارد. و تازه این ادیان ابراهیمی است.بسیاری ادیان غیر ابراهیمی هستند مثلا فقط در هند صدها دین و مذهب مختلف وجود دارد.این در حالی است که حقیقت یکی است.حالا تکلیف ماچیست؟!چه منطقی وجود دارد که تشخیص بدهیم کدوم راست می گویند؟ ایا اگر مثلا کسی در اروپا بدنیا امد مسیحی شود و تازه ان شاخه مسیحی که در شهرشان مد است مثل کاتولیک؟!و اگر مثلا در هند بدنیا امد بودایی شود؟! یا در عربستان مسلمان؟!اینجوری که می شود اختاب پوستی یعنی رنگ هر جایی که هست می شود.تازه با گسترش رسانه ها و شکل گیری یک دهکده جهانی حالا جلوی ما اطلاعات همه ادیان و مذاهب هست و ما باید انتخاب کنیم.اما متاسفانه مشاهده می کنیم که اکثر عوام بدون تحقیق و با تقلید کور کورانه رنگ محیط می شوند.برای همین مدام گفته می شود که سفر بسیار باید کرد. البته با وجود رسانه های امروزی دیگر بدون سفر هم می شود عقاید مختلف را دید.تازه اصلا این سوال اساسی پیش می اید که ایا اصلا ما مجبوریم که حتما خود را در قالب یک دین خاص محصور کنیم؟ ایا معنویت را باید فرمول بندی و قالب بندی کنیم؟ ایا معنویت به سراغ ما می اید یا ما به سراغ ان می رویم؟ مثلا در یک غروب افتاب و اسمان سرخ گون یک فضای معنوی بر ما احاطه می شود که در اختیار ما هم نیست. یا مثلا هنگام نیکی کردن به یک فرد نیازمند خود به خود حالت خوشی به ما دست می دهد که وصف شدنی نیست و در اختیار ما هم نیست.یا هنگام مرگ یک عزیز.یا هنگام شنیدن یک موسیقی زیبا.اری معنویت حقیقی خود به سراغ ما می اید اگر کسی مثلا با انجام یک سری کارهای فرمول بندی شده به نام دین بخواهد معنوی شود در حقیقت کاریکاتور معنویت را انجام داده است و مسخره کردن ان است! مثلا وقتی یک دل شکسته یافتیم انجا می توانیم ناب ترین شکل معنویت را مشاهده کنیم. هیچ تصویری زشت تر و هولناکتر از این نیست که بعضی برای معنوی شدن بیخ تا بیخ گردن یک حیوان بی گناه را می برند و با دیدن خون گرم ان احساس می کنند که حالا معنوی شده اند!و اسمش را هم می گذارند قربانی!اری قربانی است اما قربانی جهل و نادانی.
سوال ششم=ایا اگر ما یک کار نیکی را برای ثواب انجام دهیم ارزشی دارد؟ایا دروغ را برای این نمی گوییم که خیانت و دو رویی است یا برای ترس از جهنم؟ایا اخلاق دستور دادنی است یا حس کردنی؟ غذا دادن به یک پرنده کوچولو از روی محبت است یا برای ثواب؟ اگر کسی باشد که مثلا حتی به زندگی بعد از مرگ اعتقاد نداشته باشد اما جانش را فدای دیگران کند کارش ارزش دارد.اما کسیکه برای این کار می کند که بعدا در بهشت با حوریا سکس کند خوب ارزش معنوی و فلسفی ندارد.در حقیقت کار نیک برای ثواب یک نوع تجارت و معامله صرف است. سوالهای بعدی باشد برای بعد ... ****************************************************** براي گذار از دوران استبداد به دوران مردم سالاري نياز به يک اشتي ملي فراگير است.اما اشتي ملي |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم تیر 1385ساعت 17:18 توسط حقیقت جو |
|
|
حتما شما هم با داستان هري پاتر و يا فيلمش اشنا هستيد.اين سرمايه عظيمي که براي انتشار وسيع
اين داستان خرافي و نيز سرمايه گذاري کلان تر براي ساختن فيلمش از طرف مافياي قدرت و اقتصاد در جهان انجام شده براي اين است که ديده اند که ديگر خرافات قديم که همان اديان بودند ديگر مقبوليتي در نسل جديد ندارند براي همين خرافاتي مدرن تبليغ مي شود.تا هميشه ذهن عوام به بنده بودن و عبادت يک موجود بر تر عادت کند و خود را پست تر ببيند.در هري پاتر گفته مي شود که پسري هست که از ديگران بر تر است و ديگران نسبت به او حقير تر.در حاليکه انسانها برابرند.يا اينکه همواره اتفاقات به عوامل ناشناخته و دور از دست انسان نشان داده مي شود تا ادمها را عادت بدهند که از خود اراده ندارند و کسان ديگري براي انها تصميم مي گيرند.انسانها زمانيکه ذهنشان از خرافات قديم و خرافات جديد پاک شود و بتوانند ازادانه بيانديشند در خواهند يافت که اصلا چرا بنده باشند؟چرا سرنوشتشان دست ديگري باشند مگر خودشان اراده ندارند؟ چرا هر چيزي دليل مبهمي داشته باشد در حاليکه هر چيزي به صورت علمي دليل مشخصي دارد. اين مافياي قدرت و پول جهاني تنها تا زماني مي تواند مردم جهان را استثمار کنند که ذهن اين مردم خرافات زده و احمق باقي بماند.اما اگر مردم جهان با استفاده از اصول منطق و فلسفه و دانش حقايق را دريابند دروغها را به دور خواهند ريخت و زندگي اطراف خود را به سمت يک دنياي عادلانه و حقيقي تغيير خواهند داد.هر جا خرافات هست حالا چه قديمش چه مدرنش اين مافياي قدرت و ثروت به عنوان حامي حضور دارد.مثلا در همين امريکا گروه سرمايه داران بزرگ همواره از پشتيبانان مالي کليساي کاتوليک که يک خرافات خانه قديم است هستند.و در ايران خودمان بازار همواره پشتيبان مذهبيون بوده است. همه اينها براي اين است که حالت و عادت بندگي به مردم تلقين شود.تا وقتي ذليل خداهاي اسماني شدي براي بندگي خداهاي زميني هم اماده تر باشي.تا وقتي سجده کردن رو خوب ياد گرفتي براي سجده زميني هم اماده باشي.تا وقتي اعتقاد داشتي سرنوشت جهان دست تو نيست قبول کني که سرنوشت زمين هم دست تو نيست!هيچ چيز و هيچ متعلقاتي نمي تواند موجب شود که يک انسان از انسان ديگر بالاتر يا پايين تر باشد. حتي احترام يک کارگر معدن که دارد يک نياز مشکل جامعه را برطرف مي کند از يک پشت ميز نشين مفت خور بسيار بالاتر است. اما هيچ ظلمي نمي تواند پايدار بماند.چون اگاهي همچون نسيمي جان نواز همه جا را فرا مي گيرد و وقتي انساني اگاه شد ديگر نمي تواني از او کولي بگيري.پس وظیفه دانایان این است که هر چه بیشتر در جهت اگاهی عموم تلاش کنند.و اگر اطراف ما ادمهای اگاهی باشند زندگی خود ما هم بهتر خواهد بود و این تعریف جامعه است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 22:23 توسط حقیقت جو |
|
|
در موردکسانيکه به تحريک بيگانگان يا از سر نا اگاهي دم از فدراليسم در ايران مي زنند و براي ما مثال
فلان کشور و بهمان کشور فدرال را هم مي اورند بايد گفت هر کشوري شرايط خود را دارد.در کشورهاي به اصطلاح فدرالي که مثال مي زنند تقسيمات ايالتها بر اساس جغرافيا است نه بر اساس قوم و زبان. اما اينها مي خواهند در ايران بر اساس قوم و زبان تقسيمات ايالتي کنند يعني يک چيزي شبيه يوگوسلاوي مرحوم که ديديم سرنوشتش چه شد .فدرال اگر بر اساس قوم و زبان باشد حتما به تجز يه کشور خواهد انجاميد. ان هم در خاورميانه ايي که بسيار بستر مناسب براي اين کار فراهم است.و کشور اسرائيل و امريکا و انگلستان که دندان تيز کرده اند براي غارت منابع و استثمار کشورهاي منطقه.اگر يک کشوري بزرگ و متحد باشد سخت بشود بهش زور گفت و استثمارش کرد اما اگر تقسيمش کنند و چند تکه شود همچون کيکي بريده شده خورده مي شود. اتفاقا کشورهاي منطقه بايد در فکر اين باشند که مدام بزر گتر شوند.اتحاديه اسيايي تشکيل شود تا در مقابل اتحاديه اروپا و اتحاد ايالات امريکا و سايرين قد علم کند.اصلا افغانستان و بحرين و منطقه قفقاز هم که در گذشته از ايران به زور بيگانگان جدا شده بودن بايد به خاک ايران بر گردند تا ايران بزرگتر و پهناور تر شود به کوري چشم دشمنان ايران.اين تحريکاتي را هم که مي بينيم اگر توجه کرده باشيد از سر استصال امريکا و اسرائيل و انگلستان است که نتوانسته اند در رويارويي مستقيم با ايران پيروز شوند حالا در صدد ايجاد اختلافات داخلي وقومي در ايران هستند.مثلا در تبليغات رسانه هاي خود خطاب به يک قوم چند هزار ساله ايراني مي گويند که شما شهروند ايران نيستيد در حاليکه خودشان يک غريبه را مي اورند به کشورشان و بعد از مدت کوتاهي بهش تابعيت و حق شهروندي مي دهند.يعني خودشان مدام بزرگتر شوند و ما را مدام کوچکتر کنند. اما کور خوانده اند دوران اينگونه سياستها پايان يافته و امروز مردم جهان بيدارند و اگاه.هيچ کشوري برتر نيست. امريکا هم که اين همه بلوف قدرت مي زند حتي يک گروه کوچک چريکي با بمبهاي اتمي يا ميکروبي مي تواند دخلش را بياورد.اصلا با وجود سلاحهاي قدرتمند امروز ديگر هيچ کشوري ضعيف نيست.يعني هر چقدر هم که وسعت کشور شما نسبت به يک کشور ديگر کوچکتر باشد و حتي يک جزيره مي تواند صدها بمب اتم درست کند و صد تا مثل امريکا دود کنه بره هوا!براي همين تقابلهاي امروز جهان اقتصادي شده است و ديگر رويارويي مستقيم امکان پذير نيست.در رويارويي اقتصادي هم اگر کشورهاي منطقه اسيا با هم متحد باشند و يک اتحاديه مثل اتحاديه اروپا تشکيل دهند و پيمانهاي همکاري مختلف مثل اکو و يا شانگهاي و غيره بر پا کنند در اين عرصه هم برابري خواهند کرد.تازه بيشتر منابع طبيعي و مورد نياز انسوي ابها هم در اين منطقه ماست .البته ما خواهان صلح و اسايش در جهان براي همه هستيم اما زير بار زور و زياده خواهي نخواهيم رفت.در مورد مسئله اتمي ايران را هم بايد گفت اصلا امريکا چه حقي داره که به ايران بگويد نيروي تمي نداشته باش؟رطب خورده منع رطب چون کند؟!امريکايي که تنها کشور تاريخ است که بمب اتمي را بر عليه غير نظاميان بي گناه به کار برده است و هزاران بمب اتمي اماده دارد.امريکايي که با توليد فراوان گازهاي گلخانه ايي محيط زيست کره زمين را به خطر انداخته است. امريکايي که با کودتاي 28 مرداد در ايران که البته به تحريک انگلستان بود موجبات تمام سختيها و رنجها و کشته هاي بعدي در ايران شد.امريکايي که تنها کساني در انتخاباتش پيروز مي شوند که ميليونر باشند.امريکايي که شما اگر مثلا در يک ايالتي زندگي کنيد که اکثريت ان جمهوري خواه باشند شما اگر هزار سال هم به حزب ديگر راي بدهيد به دليل قوانين غلط انتخاباتي امريکا باز هم همه سهميه ايالت به حزب اکثريت دايم انجا مي رسد.امريکايي که هنوز حکم اعدام را لغو نکرده است.امريکايي که تامين اجتماعي در ان بسيار ضعيف است و قشر متوسط به پايين در سخت ترين شرايط زندگي مي کنند .حدود 52 ميليون نفر بيمه درمان ندارند و اگر بيمار شوند با وجود هزينه هاي بالاي درمان در امريکا مرگ در انتظار انهاست.قرعه کشي گرين کارت يا همان کارت سبز هم يک دروغ و توهين بزرگ است به ديگر ملل چون انها مي خواهند با اين کار مثلا بگويند که زندگي در امريکا يک شانس است در حاليکه زندگي در امريکا تنها براي عده ادنکي ميليونر مفرح است و بقيه بايد مثل خر از صبح تا شام کار کنند و براي همه چيز هم بايد ماليات بدهي.در امريکا اگر فقط به هر دليلي نتواني يکي دو ماه کار نکني و درامد نداشته باشي به دليل وجود ماليات سنگين بر املاک تمام اموالت ضبط خواهد شد.امريکاي امروز يک نوع برده داري مدرن است که در ان ميليونر ها برده دار هستند و اکثريت مردم برده.در من اينکه مي گويند امريکا کشور فرصتهاست يک دروغ بزرگ ديگر است چون شما اگر ميليونر هم باشيد با وجود شرکتهايي که بودجه تحقيقات ساليانه انها به ميليارد دلار مي رسد شما نمي توانيد هيچ چيزي بهتر و ابتکاري تر از انها به بازار ارائه دهيد. هاليوود هم يک سينماي هنري نيست بلکه ديگر يک تجارت و صنعت است و ربطي به هنر ندارد. همچون کارخانه اتوموبيل سازي فيلم مي سازند و از فيلمهاي پر محتوا و عميق خبري نيست.که البته هدفي پشت اين کار خوابيده است تا مردم امريکا زياد به مسائل مهم فکر نکنند و سرشان به جادو گريهاي هري پاتر و خرافات مدرن گرم باشد!سينماي ايران در مقابل هاليوود يک بهشت است.باورکردني نيست که اينقدر کارگردان خوب و خوش فکر ما در سينماي ايران داريم که هر روز هم يک کارگردان خوش فکر ديگر اضافه مي شود.اين هاليوود به هر کشوري وارد شد سينماي ملي ان کشور را نابود کرد.مثلا مصر کشوري بود که سالي 180 فيلم ملي داشت و امروز پس از انکه هاليوود وارد سينماهاي مصر شد تنها سالي 5 فيلم ملي دارد. ايا شما باور مي کنيد ؟يک فيلم ساخته بيضايي يا کيارستمي يا تبريزي و ناصر تقوايي و ديگران به صد فيلم اکشن سطحي هاليوود مي ارزد.البته يک استثنا هم وجود دارد و ان فيلمهاي کمدي است.فيلمهاي کمدي چون به امر مقدس خنداندن مردم مي پردازند هر جوري ساخته بشود اشکالي ندارد و بودنشان به هر شکلي بهتر از نبودنشان است. شما فقط ببينيد کودتايي که امريکا در گواتمالا در قديم کرد موجب چه کشتارها و مرگهاي بيگناهان شد. در شيلي همينطور.اصولا تعاريف امريکا از حقوق بشر و دموکراسي هم دو گانه است.مثلا اگر عربستان که متحد امريکاست هر جوري باشد اشکالي ندارد اما کوبا چون متحد امريکا نيست ضد حقوق بشر است. در حقيقت با اين رسواييهاي امريکا دوره ايي در جهان اغاز شده است که در ان هيچ کشوري نه پايين تر ونه بالاتر قرار دارد. و همه برابرند.همانطور که همه انسانها برابرند.و ديگر هيچ کشوري نمي تواند زور بگويد و زياده خواهي کند.با وجود سلاحهاي کشتار جمعي هم ديگر هيچ کشوري نمي تواند ادعا کند که بر تري کامل نظامي بر ديگران دارد. در مورد اسرائيل هم بايد گفت که اگر بخواهند در مرزهاي ايران بخصوص مناطق کرد نشين دسيسه و توطئه کنند ايرانيان کوتاه نمي ايند و هر چند دوستي ملت ايران و يهود قديمي بوده است اما اين دولت اسرائيل بايد هزينه اقدامات خود را بدهد.اصولا هر کشوري بخواهد به تماميت ارضي ايران چشم داشته باشد به دست پر توان و هوشمند ايرانيان زيان و اسيب خواهد ديد و پشيمان خواهد شد. اصلا هم نگران اين تبليغات رسانه ايي نباشيد.زدن راديو و تلوزيون روي ماهواره که ديگه امروزه کاري نداره فقط يکي مثل اقاي شبخيز 3 تا تلوزيون براي خودش زده!اسرائيل روي ماهواره روي همون فرکانس تلوزيون خودش يک کانال به اصلاح کردي زده و تبليغات ضد تماميت ارضي ايران را دنبال ميکنه. اما دريا با يک سطل ماست که دوغ نميشه عزيز جان!اگر اين کارها تاثيري داشت همون موقع اول انقلاب که هم جنگ بود و هم بي نظمي تاثير داشت.حالا که اريان هم از نظر نظامي و هم اطلاعاتي قدرتمند و منظم است که ديگر هيچ اثري نخواهد داشت.اين موضوع تماميت ارضي ايران با بقيه قضايا فرق اساسي دارد. مثلا اين رسانه هاي بيگانه در مورد حقوق بشر و دموکراسي و اين چيزها مي گويند با دولت ايران فقط طرف هستند و چه بسا گروهي از مردم هم در اين زمينه هم عقيده هستند که فضاي سياسي کشور بايد بازتر شود و به سمت يک جمهوري حقيقي برود و تعصبات مذهبي کنار گذاشته شود و قوانين قضايي مدني شود و از اين حرفها. اما وقتي صحبت از مرزها ي ايران و اقوام و اين چيزها بکنند ديگر قضيه فرق مي کند حالا اگر حتي دولت ايران هم کوتاه بيايد مردم ايران کوتاه نخواهند امد همانطور که در قضيه خليج فارس اين مردم بودند که هجمه وسيعي عليه موسسه نقشه سازي جهاني ايجاد کردند که موجب عقب نشيني انها شد.در زمان جنگ با عراق هم خيليها بودند که از نظر فکري با دولت ان زمان موافق نبودند اما به خاطر مصالح و منافع ايران در جنگ فداکارانه شرکت کردند. از اين بيگانگان بپرسيد که چطور زمان دولت خاتمي اين مشکلات قومي نبود حالا که دولتي سرکار است که نمي خواهد باج بدهد يک دفعه همه پان قوميسم شدند؟ما در دوستانمان هم اذري داريم و هم کرد وغيره.اصلا اين حرفها در بين انها نيست و مي خندند به اين تبليغات بيگانگان.يک کرد مقيم سوئد مي گفت چند سال در سوئد زندگي کردم و به من تابعيت و شهروندي انجا را دادند حالا چطور وقتي خودم و هفت جدم و اشنايانم همه زاده ايران هستند بگويم ايراني نيستم؟!اين نشان از استصال انگلستان و امريکا و اسرائيل است که ديگر زورشان به اراده ملي ايرانيان نمي رسد رفتند سراغ ايجاد اختلاف داخلي.يک جاسوس کثيف انگليسي در کتاب خاطرات خود نوشته بود که ما تنها وقتي مي توانيم به درون اراده يک ملت نفوذ کنيم که دو خاصيت داشته باشد يکي اينکه يک اکثريت احمق داشته باشد و يکي اينکه يک اقليت خائن.پس ما هوشيار باشيم که هيچ گاه يک ملت هوشيار و اگاه زيان نخواهد ديد.اين درست است که ما براي تحقق حقوق اجتماعي و حقوق بشر در ايران تلاش مي کنيم اما مسائل را نبايد با هم مخلوط کرد.اين تلاش ما يک مسئله خانوادگي بين ايرانيان است و ربطي به بيگانگان ندارد. هر جا که منافع ملي ايران است خط قر مز ما است و با وجود اختلافات فکري بر سر مسائل ملي متحد و هماهنگ هستيم. حکيم را گفتم پندي بده که همه پندها در ان باشد گفت برو کتاب خوب بخوان. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:46 توسط حقیقت جو |
|
|
بعضی چیز ها در جامعه عرف و عادت می شود که بعضی از انهاخوب است و بعضی خوب نیست.
و بهتر است که اگر ما می خواهیم یک چیز خوب را عرف و عادت کنیم به صورت قانون در اورمش بخصوص اگر چیز جدیدی باشد.مثلا در مورد کار و مشاغل خیلی عجیب است که مشاغل مفت خور و راحت طلب احترام داشته باشند و ان وقت مشاغلی که کارها و نیازهای سخت جامعه را بر طرف می کنند احترام کمی داشته باشند.مثلا یک کارگر معدن دارد یک نیاز سخت جامعه را برطرف می کند و باید هم بالاترین حقوق ماهیانه را داشته باشد و احترام بالا.یا یک پرستار که واقعا شغلی فداکارانه است و باید درامد این شغل و سایر مشاغل سخت بسیار بالا باشد تا کسانیکه در این مشاغل مشغولند با انگیزه بیشتری کار کنند و و در مقابل سختی کار خود رفاه هم داشته باشند.باید احترام کسیکه زباله های جامعه را جمع می کند از یک پشت میز نشین مفت خور بسیار بیشتر باشد و حقوقش نیز بالاتر باشد.تخصص را باید در عمل دید. اگر کسی یک ماشین را تعمیر می کند او تخصص دارد.یا اگر کسی یک خانه سیم کشی برقی یا لوله کشی دقیق می کند تخصص دارد.حال اگر یک نفر 20 سال هم دانشگاه رفته باشد و اما بلد نباشد کاری عملی و مفید انجام دهد هیچ ارزشی ندارد. اصولا نباید ارزش انسانها به متعلقاتشان باشد.ارزش ادمها به وجودشان است.و همه انسانها برابرند. هیچ چیز نمی تواند یک نفر را بالا تر و یا پایین تر قرار دهد.حتی یک بیکار همان احترام یک شاغل را دارد. منتها متاسفانه مشاهده می کنیم در حال حاضر اگر کسی کار سختی را انجام می دهد به چشم تحقیر به او نگاه می کنند!در حالیکه این نگاه احمقانه است.چون ان شخص دارد یک بار سنگین و سخت را از دوش جامعه بر می دارد و باید بالاترین احترام و حقوق را داشته باشد. در ضمن یک مسئله ایی در زندگی هست که شما وقتی یک حد اقل در امدی داشته باشی که مایحتاج اصلی شما را تامین کند دیگر درامد بیشتر از ان چندان تفاوتی در زندگی شما ایجاد نخواهد کرد.هر انسان هر چقدر هم پول داشته باشد فقط روزی 3 بار می تواند غذا بخورد و در یک رخت خواب می خوابد و یک بار سکس می کند و مابقی زندگی دیگر در فکر و اندیشه و احساس او ست که دیگر خریدنی نیست.برای همین حرص زدن بعضی برای پول بیشتر عجیب و احمقانه است.از اسکند ر پرسیدند بعد از تصرف اینجا چه می کنی گفت انجا را می گیرم. و بعد از ان اونجا را و و فلان جا.و پرسیدند نهایت چه می کنی گفت ارام می گیرندو به او گفتند خوب هم اکنون ارام بگیر!زندگی همه ما همین طور است. بعضی انقدر در زندگی دوندگی می کنند و جست و خیز که فراموش می کنند که اصلا زندگی کنند!یکباره یک تصادفی یا حادثه ایی ریق رحمت را دستشان می دهد تا سر بکشند و حیران و مبهوت می مانند که چه شد و زندگی چه شد!یعنی در طول زندگی قدم زدند اما زندگی انها عرض نداشت. خود من زمانی تالب مرگ رفتم و در ان حالت کما فضا و زمان و مکان برایم صفر بود.و بعد از ان قضیه تغییر زیادی در جهان بینی ام شکل گرفت و زندگی برایم معنای دیگری پیدا کرد.دیگر نمی توانم به چیزهای کوچک و جزئی فکر کنم.دیگر چیزی جدی نیست و تعصبی نیست.و یک نوع سیالی و ازادگی دست داده است. و تنها چیزی که اصالت دارد و ابدی است شادی و لذتهاست.که خود انها خودشان را توجیه می کند و نیازی به فلسفه خارجی ندارند.و اگر از زندگی شادی و لذتها را بگیری دیگر چیزی نمی ماند. برای اینکه از زندگی خوشمان بیاید راههای زیادی وجود دارد!مواد لازم:! باید تلاش کنیم که به چیزهای زیادی علاقه مند شویم چون علاقه مندی نوعی وابستگی و انگیزه ایجاد می کند و اما برای علاقه مند شدن به چیزی باید در مورد ان چیز اطلاعات داشته باشیم.اصولا ساختار مغز به گونه ایی است که وقتی در مورد چیزی اطلاعات زیادی و مهارت داشته باشد احساسی علاقه به ان می کند. مثلا برای علاقه مند شدن به فیزیک مثل خود من باید در مورد فیزیک و شاخه های ان مطالعه داشته باشیم. یا در مورد سینما باید نشریات سینمایی را بخوانیم و نقدها را مطالعه کنیم و فیلمهای خوب را ببینیم. به خیلی چیز ها می شود علاقه مند شد.به سینما به ورزش به سکس به کتاب به نشریات به تلوزیون به اینترنت به مسافرت به نقاشی .به موسیقی.خود من یک حرصی داشتم که در مورد همه چیز بدانم.از فیزیک و سینما گرفته کامپیوتر و ادبیات و ماشین و اینترنت وطنز نویسی و ورزش و غیره.هر کدام از اینها هم برای خود دنیایی دارند. و از انجایی که این مغز محترم ما همز مان نمی تواند به دو چیز متفاوت فکر کند وقتی ما به یک چیزی که مورد علاقه تان هست متمرکز شوید سایر افکاری که مارا ازار می دهد به ارشیو فرستاده می شود. و این ارشیو ازار دهنده زمانی دوباره رو می شود که ذهن ما بیکار باشد و مشغول کاری نباشد.بخصوص که تنها باشیم و محیط هم ساکت باشد و دیگه بد تر تاریک هم باشد!سکوت و تنهایی و تاریکی سه همنشین شیطانی و پوچی اور هستند که وقتی هر سه هم همراه باشند به سرعت فرد را غرق خود می کنند . دوستی می گفت زندگی همچون نوزادی است که باید مدام یک جغجغه براش تکون بدی تا سرش گرم باشه و گرنه زار زار گریه می کنه!و جغجغه ما همان علاقه مندیهای ماست.موقع تماشا کردن یک فیلم کمدی و طنز مغز ما چنان در ماه عسل به سر می برد که حتی وجود زندگی را هم فراموش می کند و ما باید از این قابلیت مغز خود متشکر باشیم! مثلا ما وقتی فوتبال بازی می کردیم انگاری در یک حالت بی وزنی بودیم و زندگی گویا در توپ خلاصه می شد و این از نظر روانشناسی یک نوع تخلیه عصبی مغز است .خیام هم همین عقیده را دارد.که کلانجار رفتن با ماهیت زندگی کشتی گرقتن با کرگدن وحشی است و تن نحیف و لطیف ما در این نبرد نا برابر زود اسیب می بیند!و ممکن است برای کشف حقیقت زندگی روی زمین زودی به زیر زمین منتقل شویم!ما چه می دانیم که قبل از تولد کدوم گوری بودیم و مثلا زمان لشگر کشیهای نادر شاه افشار ما در کجا بودیم؟!یا زمانیکه شاه عباس پرتغالیها را از ایران بیرون می کرد ما کجا بودیم؟ یا زمانیکه انگلستان بحرین و افغانستان را از ایران جدا کرد ما کجا بودیم؟ و بعد از مرگ هم احتمالا حالتی همچون قبل از مرگ خواهد بود.برای درک این حالت کافی است در نظر بگیریم که در خواب بر ما چه می گذرد.زمان خواب ما ادراکمان نسبت به محیط صفر است و حتی زمان را هم درک نمی کنیم و حتی اگر مثلا 100 روز هم بخوابیم باز اگر بیدار شویم تصور می کنیم که چند ساعت شده است. یعنی وجود ما و انچه "من" می نامیم بر ایندی است از ادراکات حواس پنج گانه.مثلا حتی ادراک یک کور تفاوت دارد با بقیه و او در نوعی مرگ تصویری به سر می برد یا زندگی صوتی!یا حالت جالبی که خود من هم تجربه کرده ام حالت توهم است که معمولا زمان بعد از بیهوشی هنگام جراحی و هر بیهوشی دیگر حاصل می شود وزود گذر است.در این حالت توهم تمام قسمتهای بدن کار خود را انجام می دهند اما دیگر خبری از "من" نیست! یعنی بخش ارادی مغز تعطیل است و مغز به صورت خود کار و با استفاده از ارشیو داده ها کنترل را در دست می گیرد همانند کسی که در خواب راه می رود.و این مغز سرکش ما هر کاری دلش می خواهد می کند! همچون هواپیمایی که خلبان بیهوش شده باشد و کامپیوتر کنترل پرواز را در دست بگیرد.والبته دیوانگان محترم همیشه در این حالت به سر می برند و توهم مادر زاد هستند!و اما نکته جالب این است که هر چه یک نفر کتاب بیشتر بخواند و مطالعه نشریات و مطالب چاپی یا روی اینترنت بکند سلولهای بخش ارادی و تحلیلی مغزش افزایش چشمگیر پیدا می کند و چنین شخصی حتی توهمش بهتر از دیگران است. در چنین مغزی نا خود اگاه مغز اختیار کمتری دارد.و شخص "من" قویتری دارد.او می تواند واقعا ادعا کند که کسی مستقل هست و تنها یک کپی کروموزومی طبیعت نیست.اما چه کنیم که مغز شیطنتهای خود را در زمان خواب ادامه می دهد و در انجا اختیار عمل بیشتری هم دارد و هر چع دلش بخواهد نشانمان می دهد. در حقیقت ما مجبوریم در زمان خواب در یک فیلمی بازیگری کنیم که کار گردان ان مغز است و سناریو و صحنه هم از ارشیو خاطرات برداشت می شود.اما مگر ما کوتاه می اییم. به تازگی گفته می شد که مثلا اگر می خواهیم خواب دلخواه خود را ببینیم قبل از خواب اول یک عکسی یا تصویری در مورد ان موضوع دلخواه ببینیم و چند دقیقه ایی به ان خیره شویم و بعد یک نوار صوتی که در ان کلامی در مورد ان موضوع ضبط کرده ایم می گذاریم موقع خوابمان پخش شود.یعنی وقتی ما در خواب هستیم ان نوار پخش می شود.این به خاطر خاصیت گوش ماست.چون گوش ما اخرین بخش حواس ماست که می خوابد و جالب است که اولین حواس ما هم که بیدار می شود همین گوش است.عجب گوش فضولی داریم! و اینگونه شما خوابی در مورد موضوع مورد علاقه تان می بینید.حالا ما اینو گفتیم از فردا پسرها عکس بزرگ دوست دخترشون رو بالای اتاق خوابشون می زنند و چهار تا نوار صدای ضبط شده اونو هم توی ضبط دو لبه گوش می دهند! البته می شود جریانات خواب را در بیداری هم تجربه کرد.چون این حسگرهای صوتی و تصویری مغز ما اندکی چلمنگ تشریف دارند و هر سیگنال صوتی و تصویری که استاندارد داشته باشد را به صورت واقعی قبول می کنند و برای همین ما در خواب فکر می کنیم که بیداریم!حالا در بیداری مثلا اگر عینکهای مخصوص به چشم بزنیم که در این عینکها تصاویر پخش شود باز همان حسگرها ی مغزی حالتی واقعی را در ما ایجاد می کنند و حتی بدن عکس العم های طبیعی نشان می دهد. مثلا هنگام دیدن تصویر یک پرتگاه به عقب رانده می شویم! این هم بلو ف ما به مغز! اگر از بالا زندگی را ببینیم می بینیم که زندگی هر چه باشد حتی بدون فلسفه و ماهیت تجربه جالبی است ...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:30 توسط حقیقت جو |
|
|
نمي دونيم نگاه چند انسان مبهوت به اين ستاره شبي که الان نگاهش مي کنيم افتاده
و امروز ديگر اثري از ان انسانها نيست. چه نگاههايي به مهتاب شب شده و الان ان نگاهها حضوري ندارند. هيچگاه باور نداشتيم که ديگران وجودشان از ما جداست .از نظر فلسفي يک نوع وحدت وجودي تصورمان است. وحدت وجودي که همه چيز را اعضاي يک بدن مي داند بدني که هستي و وجود را تشکيل مي دهد.و ما سلولهاي اين بدن جست و خيز مي کنيم و مي انديشيم. بهار کودکي ماست.تابستان جواني ماست. پاييز پيري ما و زمستان نقطه سر خط. و دوباره خط از نو از بهار اغاز مي شود. ماده تغيير مي کند تبديل مي شود و شکلش عوض مي شود.و انسان هم مي ميرد.اماانديشه و احساس هيچ گاه نمي ميرد.مهر هميشه باقي است و بالنده تر مي شود.ارزشهاي فکري و احساسي هميشه جاودان هستند و مدام هم پر رنگ تر مي شوند.يک ترانه هميشه باقي است.يک نواي خوش جاودان است. نيکي در فضا و زمان فريز مي شود و هميشگي است.جاودانگي در ارزشهاي نيک است.در انديشه هاي والاست.انسان هم زماني جاودانه است که همراه و همنشين انديشه ها و احساسات نيک و والا باشد. روزگار را مي بيني؟!روزگاري بود که امريکا در عراق به دشمنان ايران ياري مالي و نظامي مي داد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:53 توسط حقیقت جو |
|
|
جالب ترين پديده در اين زندگي زميني براي ما خودمان هستيم!يعني انسانها.وقتي با يک ادم ديگه
هم صحبت ميشي انگار فضا و زمان صفر مي شود و همه چيز خلاصه مي شود در ان گپ انساني .وقتي در تنهايي تمام کيهان را مي گردي و تا اخر فلسفه مي ري چيزي گيرت نمي اد اما در همنشيني با يک ادم همه چيز بدست مي اد.شادي يا نارحتي.عشق يا نفرت.لذت هم اغوشي و هم فکري ارامش بخش يعني ما ادمها در اين گردونه خورشيدي در حال حاضر تنها خودمان را داريم.حتي وجود يک انسان براي لذت بردن از زندگي و احساس ارامش کفايت مي کند.چه برسد به جمعيت ميلياردي جهان امروز!پس سعي کنيم با هم کمي مهربانتر باشيم.يکي از سرنشينان سفينه ايي که به کره ماه رفته بود در غياب ديگر همکارانش مجبور بود که در داخل سفينه کره ماه را دور بزند و از نيمه تاريک ان هم عبور کند.در کتاب خاطرات خود نوشته است که در لحظه عبور از نيمه تاريک ماه احساس کردم که تنها خود من هستم و يک کره تاريک و احساس تنهايي فلسفي عجيبي به او دست داده بود.و احتمالا ان زمان ارزش وجود همنوعان خود را در عمل درک کرده است.مي دونيد درست است که ما ادمها سر هم کلاه مي گذاريم !يا به هم دروغ مي گيم و شيطنتهايي از اين قبيل.اما مجموع همين تعامل ادمها با هم زيباست و لذت بخش است.قهر کردنها و اشتي کردنها جشن تولد گرفتنها.کنسرت گذاشتن ها.فيلم ساختنها.ورزش کردنها.ما ادمها نوعي از حيوانات هستيم که به دليل رشد مغزي خود توانستيم فرمان زندگي خود را از طبيعت گرفته و خود به سليقه خود تغييرش دهيم.البته جريان يادگيري و ارتقاي فکري انسان سريع نبوده.شايد شگفت انگيز باشد که بدانيم هزاران سال طول کشيده تا چيز هاي بديهي امروز را ادمها دريابندو سير دانش انسان همچون نردباني بوده که پله پله و به ارامي طي شده.البته در قرون اخير به کمک ابزاري همچون کامپيوتر اين رشد سرعت گرفته و مثلا اگر در قرون دور هر چند سال يک اختراعي ثبت مي شد امروز هر روز هزاران اختراع ثبت مي شود.و اينده انسانها هم بسيار روشن است.چرا که در اينده نزديک انسانها با شناخت کامل نقشه کروموزومي و دي ان اي خود به اصلاح بدن خود خواهند پرداخت و هم براحتي جلوي بيماريها را خواهند گرفت.و روند افزايش ميانگين عمر ادامه خواهد يافت و انسانها با افزايش عمرشان فکرشان هم زميني تر و بلند مدت تر مي شود.فقط بايد جمعيت کنترل شود تا منابع زمين کافي باشد. البته با سير کنوني دانش منابع سيارت ديگر هم در دسترس انسانها خواهد بود.و احتمالا در اينده با ايجاد تغييرات در اکوسيستم بعضي سيارات بخصوص مريخ شايد بتوان انها را براي زندگي همانند زمين اماده کرد تا ديگر فقط به ما نگويند زميني!البته انسانها براي اينکه بتوانند تمام منابع مالي و تمرکز فکري خود را صرف رشد دانش خود کنند لازم است متحد باشند وبراي ايجاد اتحاد بايد از مسائل اختلاف برانگيز همچون مذهب يا مرزهاي جغرافيايي وزبان و غيره پرهيز کرد.چه خوب است که حتي با تشکيل يک فرهنگستان زبان جهاني با تصويب لغات و کلمات جهاني بعد ازچند دهه زبان جهانيان هم مشترک شود که نقش مفيدي در ايجاد اتحاد خواهد داشت.خيلي بد است که ادمها هزاران سال باشد که روي زمين زندگي کنند اما هنوز خيلي شان زبان يکديگر را نفهمند!سازمان ملل فعلي را هم بايد گسترش داد تا به صورت يک دولت جهاني درايد که البته هر منطقه از جهان اختيار خود را داشته باشد اما همه جهان به صورت فدرال با هم مرتبط باشند. اينگونه همه منابع زمين عادلانه به همه ادمها ي زمين تعلق مي گيرد و کسي به خاطر منطقه جغرافيايي خود محروم از منابع زمين نباشد.تامين اجتماعي هم بايد به صورت گسترده سراسر جهان را فرا بگيرد و کسي فقير وجود نداشته باشد.خدمات پزشکي براي افراد کم درامد رايگان و دولتي باشد .همچنين اموزش بايد براي افراد کم درامد رايگان باشد.اگر کسي هم کاري نداشت و بيکار بود بايد يک حقوق ماهيانه براي گذران زندگي داشته باشد چون او يک انسان است و ارزش او به وجودش است نه به متعلقاتش. نکته روانشناسانه زندگي طنز است.سلامت يک جامعه را از ميزان طنز در ان جامعه بسنجيد. هر چه تعداد طنز نويسان بيشتر باشد .فيلم طنز-تئاتر طنز-نشريات طنز- از نظر رواني ادمها را سالم نگه مي دارد.شادي رمز سلامت است.البته شادي تنها ظاهري نيست.مثلا اگر تامين اجتماعي گسترده باشد شادي هم بيشتر و عميق تر خواهد بود.يک فقير به زور جوک نمي خندد. بيشترين خدمت را کساني به مردم مي کنند که انها را مي خندانند.حتي اگر طنز انها هم ساد ه و سطحي باشد.براي خنديدن دليل لازم نيست .مثلا طنز لورل و هاردي با وجود سادگي خود اما همينکه لبخند شادي را بر لبان ادمها مي نشاند پر ارزش است.بعضي احساس مي کنند که مثلا گفتن کلمات قلمبه و ايهامات و استعارات فراوان در کلام يا فيلم ارزش است.در حاليکه ارزش يک کلام در قلمبگي کلمات ان نيست.بلکه در نوع چيدمان کلمات است.اتفاقا بايد ساده گفت تا مخاطب بفهمد منظور چيست.بعضي چنان کلام مبهمي دارند بخصوص بعضي شاعران که حتي خود هم در درک ان مشکل دارند!در حاليکه اگر هدف انتقال به مخاطب است پس مخاطب بايد بفهمد پس بايد ساده باشد. اين سادگي هم در مورد کتاب و نوشته هاي نشريات صدق مي کند هم در مورد فيلمها يا سخنرانيها و غيره. بعد عده ايي اين همه مبهم گوييي مي کنند مگر دنبال چي هستند؟ايا فلسفه زندگي ما چيز قلبمه اي است؟ اگر قلبمه بود که براحتي طومارش پيچيده نمي شد!اخرش اين است که يک بيگ بنگي بوده و انفجاري بزرگ که بعد از ميلياردها سال نتيجه اش اين شده که الان ما در خدمتيم!يا اينکه وجود ما نتيجه يک لاتاري بين اسپرمهاي مردانه در دو ميداني براي رسيدن به تخمک بوده و يکي پيروز شده و ما حاصل شديم! ودهانه رحم مادر همچون دروازه ستارگان ما را کشانده به زميني که توش بگرديم و با اسباب بازيهاش بازي کنيم.!و وسعت زمين نسبت به کيهان مثل نخود به درياست!البته انديشه ادمها گويا وسعتش خيلي بزرگ است که همه کيهان را در خودش تصور مي کنه!وقتي تا اخر قلمبگي فلسفي را طي مي کني اخرش سر سادگي پيش مي گيري و کنار کلام خيام جام شراب مي زني و دم را لذت مي کني تا دروازه ستارگاني ديگر تجربه ايي ديگر ما را نصيب کند.....
بياييد با هم يک بررسي کوچک در مورد رسانه هاي ايراني ماهواره ايي و عملکرد انها داشته باشيم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 14:43 توسط حقیقت جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ایستاده مردن بهتر از زندگی روی زانو هاست...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|